• نقش بحران هویت در واگرایی جهان اسلام
  • دنیای اسلام در شرایط کنونی از دو پدیده ویرانگر رنج می‌برد: یکی اختلافات و کشمکش‌ها و دیگری بحران هویت. سؤال این است که بحران هویت چه تأثیری بر واگرایی در دنیای اسلام داشته است؟ در نوشته‌ی حاضر همین مسئله مورد واکاوی قرار گرفته است. نیاز فوری امت اسلامی به وحدت و همگرایی، اهمیت و ضرورت تحقیق حاضر را نشان می‌دهد. پس از تعریف مفاهیم، به تبیین ابعاد، سطوح و مؤلفه‌های هویت پرداخته و نشان داده‌ایم که هویت دارای لایه‌ها و مؤلفه‌های گوناگون است. هرگاه یکی از این لایه‌ها و مؤلفه‌ها آسیب ببیند، هویت دچار بحران می‌شود. ماحصل مطالعه‌ی انجام‌شده حاکی از این است که بحران هویت، هم در گذشته و هم در شرایط کنونی، به‌عنوان عامل اصلی افراط‌گرایی و ظهور گروه‌های رادیکال در دنیای اسلام عمل کرده و از این طریق به واگرایی‌ها در میان مسلمانان دامن زده است. مضاف بر این، تعارضات سازه‌های هویتی نیز، باعث بسیاری از کشمکش‌ها در دنیای اسلام بوده و به واگرایی‌ها کمک کرده است.

  • 1ـ طرح مسئله

    اختلاف و کشمکش درد دیرین دنیای اسلام است. این بیماری، بلا فاصله پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) در وجود جامعه اسلامی رخنه کرد. اما در شرایط کنونی این بیماری، به مرحله‌ی حاد خطرناکی رسیده است و هستی و موجودیت جامعه‌ی اسلامی را تهدید می‌کند. آتش فتنه و جنگ‌های خانمان‌سوز به تمام ساحت‌ها و ابعاد حیات جمعی مسلمانان سرایت کرده است و فاصله‌ها و شکاف‌ها هر لحظه بیشتر می‌شود. جوامع اسلامی اکنون به معنای واقعی کلمه، گرفتار «جنگ همه علیه همه است.» همه معیارها برای تشخیص درست از نادرست، فروریخته‌اند و امت اسلامی در بن‌بست سردرگمی مطلق، در حسرت از دست رفتن شکوه و عظمت دیرین خود اشک می‌ریزد. جامعه‌ی اسلامی ناتوان‌تر از همیشه، در زیر بار مصائب و مشکلات، کمر خم کرده است و هر آن، مرگ خود را انتظار می‌کشد. این در حالی است که اسلام، همبستگی و وحدت را به‌عنوان یکی از ارکان ضروری زندگی جمعی، به حساب می‌آورد و به‌عنوان یک اصل و قاعده‌ی اولیه، در متن آموزه‌های خود قرار داده است. قاعده‌ای که نه‌تنها در رسیدن جامعه به اهداف و آرمان‌هایش می‌بایست همواره مدنظر قرار گیرد، بلکه برای حفظ هستی و موجودیت جامعه، رعایت آن ضروری و لازم است. به تعبیر قرآن کریم تخطی از قاعده‌ی فوق، جامعه را در سراشیبی سقوط قرار داده و به سمت نابودی حتمی سوق می‌دهد. (آل عمران: 103).

    جامعه‌ی اسلامی به خاطر این اختلافات و کشمکش‌های بی‌حاصل و جنون‌آمیز، تاکنون هزینه‌ی کمی نپرداخته است: فقر و فلاکت همگانی، عقب‌افتادگی علمی، تکنولوژیکی و اقتصادی، سرخوردگی، ازخودبیگانگی فرهنگی و از دست رفتن شکوه، عزت و عظمت امت اسلامی همگی حاصل همین اختلافات و کشمکش‌ها است. باوجود این، کسی از این سرنوشت نکبت‌بار عبرت نمی‌گیرد و مسلمانان، هم‌چنان بر اختلافات و کشمکش‌ها می‌کوبند. ازاین‌رو، برای هر به بیننده‌ای این پرسش مهم پیش می‌آید که علت این همه اختلافات و کشمکش‌ها در دنیای اسلام چیست؟ این مسئله از منظرهای گوناگون و در علوم دانش‌های مختلفی می‌تواند قابل‌بررسی باشد. در نوشته‌ی حاضر، نه‌تنها امکان پرداختن به همه‌ی آن‌ها وجود ندارد، بلکه حتی از منظر یک علم (مثلا جامعه‌شناسی) نیز همه‌ی ابعاد و زوایای مسئله را نمی‌توان مورد بررسی قرار داد. بنابراین و به اقتضای ظرفیت مقاله، قلمرو سؤال را محدودتر در نظر می‌گیریم. می‌دانیم که یکی از پدیده‌های ویرانگر و بنیان‌برانداز در دنیای اسلام، بحران هویت است. با قطع نظر از عوامل و ریشه‌های آن، می‌توان این سؤال را مطرح کرد که مسئله‌ی «بحران هویت» چه تأثیری بر واگرایی‌ها در دنیای اسلام داشته است؟ در نوشته‌ی حاضر، سعی خواهد شد تا با نگاه جامعه‌شناسانه و با به تکیه به روش اسنادی ـ تحلیلی به پرسش فوق پاسخ داده شود. آنچه می‌تواند اهمیت و ضرورت پژوهش حاضر را تبیین نماید، نیاز فوری و ضروری امت اسلامی به وحدت و همگرایی است که قطعاً، بدون بررسی و یافتن ریشه‌های واگرایی‌، تحقق آن امکان‌پذیر نخواهد بود.

    2ـ پیشینه‌ی تحقیق

    اگرچه در مورد، عوامل اختلافات و تنش‌ها در دنیای اسلام، مطالعات زیادی صورت گرفته است ولی در خصوص این مسئله که «بحران هویت» چه نقشی در این واگرایی‌ها دارد؟ تاکنون تحقیقی صورت نگرفته است. یا شاید نگارنده در ضمن مطالعات خود نتوانست بدان دست‌ یابد؛ اما می‌توان به مجموعه‌ای از متون و‌ منابع اشاره کرد که با مسئله‌ی حاضر، ارتباط پیدا می‌کنند. از جمله نوشته‌های مهم، کتابی است از هرایر دکمجیان، تحت عنوان جنبش‌های اسلامی معاصر در جهان عرب. نگارنده در این کتاب بنیادگرایی در جهان عرب و عوامل اجتماعی و فرهنگی آن را مورد مطالعه قرار داده است. بر اساس استنباط دکمجیان، عامل شکل‌گیری جنبش‌های بنیادگرا در جهان عرب، بحران معنا است. همان‌گونه که خواهیم دید، هویت از منظر جامعه‌شناختی، چیزی نیست جز همان نظام معنایی. با این تفاوت که مسئله‌ی مورد مطالعه‌ی دکمجیان، بنیادگرایی در جهان عرب است؛ نه واگرایی. از دیگر نوشته‌ها می‌توان به مقاله‌ی سعید عطاریان تحت عنوان «همگرایی مسلمانان، زمینه‌ها، عوامل و موانع» اشاره کرد. ایشان اگرچه در این مقاله، از برخی عناصر نام می‌برد که می‌تواند عامل یا مانع همگرایی مسلمانان گردد ولی هیچ اشاره‌ای به مسئله‌ی بحران هویت نمی‌کند. مقاله دیگری است از آقایان نوذر شفیعی و غلامرضا قلیچ خان، تحت عنوان «تبیین تأثیر رادیکالیسم اسلامی بر روابط ایران و پاکستان». این مقاله به‌طور خاص به مسئله‌ی همگرایی یا واگرایی بین ایران و پاکستان می‌پردازد. به اعتقاد نویسندگان مقاله، رادیکالیسم اسلامی، باعث دوری این دو کشور همسایه از همدیگر شده است.

    3ـ تعریف مفاهیم

    1ـ3 تعریف هویت

    هویت یعنی آنچه شخص با آن شناخته می‌شود ... مجموعه ویژگی‌ها به‌ویژه ویژگی‌های شخصیتی و فرهنگی فرد که او را از دیگران متمایز می‌کند؛ واقعیت وجودی هر چیز؛ چگونگی، چیستی؛ هویت فرهنگی یعنی مجموعه اصول، آداب، عادات، ارزش‌ها و ویژگی‌های دیگر مربوط به فرهنگ یک جامعه که شخصیت فرهنگی فرد را می‌سازد. (انوری، 1381: 855) در کاربست‌های اصطلاحی نیز همین معنا از هویت اراده می‌شود. هویت به مجموعه ویژگی‌ها یا کیفیتی گفته می‌شود که موجب تمایز و شناسایی فرد، قوم یا جامعه‌ای از یکدیگر می‌شود. در واقع هویت، عامل یا عواملی است که فرد را از فردی و گروهی را از گروه دیگر مجزا می‌نماید.» (منصور نژاد، 1385: 31)

    مؤلفه‌های هویت را می‌توان به حوزه‌های شناختی (ذهنی) و روان‌شناختی (روانی)، تقسیم کرد. حوزه‌های شناختی شامل ارزش‌ها، اعتقادات، هنجارها، نمادها، آگاهی‌ها، طرز تلقی‌ها یا رویکردها است. ولی در بعد روان‌شناختی احساس تمایز و تشابه، احساس تعهد و تکلیف و نیز احساس تعلق به‌عنوان مؤلفه‌های هویت شمرده شده‌اند. بنابراین هویت شامل یک بخش ذهنی و نیز یک بخش احساسی است. (ابوالحسنی، 1388: 25)

    به‌طور کلی برای فهم هویت، باید به چند نکته‌ی اساسی توجه داشت: الف) در هویت علاوه بر تصور خود، تصور دیگری هم لازم است. ب) هویت امری چندوجهی و مرکب از مجموعه‌ عناصر سازگار و هماهنگ با همدیگر است. ج) هویت در ارتباط با نقش‌های اجتماعی تعریف می‌شود. د) هویت‌‌ عمل‌کردها را متأثر ساخته و سپس خود با هویت انتزاع شده از این عملکرد، مورد سنجش قرار می‌گیرد. ه) با توجه به این‌که هویت انگیزه‌ی عمل را فراهم می‌کند، هر هویتی، متناسب با فضای معنایی خود، پیامدهای کنشی خاص بر جای می‌گذارد. (جوادی یگانه، بی‌تا: 187ـ188)

    2ـ3 بحران هویت

    «بحران» (crisis) در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و روان‌شناختی کاربرد دارد و طبعاً، در هریک از این موارد معنای آن را پسوند و زمینه‌ی کاربردش مشخص می‌کند. ترکیب بحران با مدیریت، معنایی غیر از آنچه در عرصه‌ی سیاست، اجتماع، فرهنگ، اقتصاد یا روان‌شناسی از آن فهمیده می‌شود، افاده می‌کند. در این نوشته ذکر همه‌ی آن تعاریف نه امکان دارد و مطلوب است؛ اما آنچه می‌تواند در فهم این مفهوم، در تمام این عرصه‌ها به ما مدد رساند، نخستین موارد کاربرد آن است. این واژه، ابتدا در علم پزشکی به کار می‌رفت و به وضعیتی از بیماری، گفته می‌شد که به مرحله‌ی حاد و خطرناک رسیده باشد. «شدت بعضی بیماری‌ها چون تب مطبقه در روزهای معلوم که برء یا هلاک منتهی شود.» (دهخدا) فرهنگ سخن نیز شبیه همین معنا را برای بحران ذکر کرده است. (انوری، 1383: 146) در کاربرد پزشکی، آنچه که متصف به بحران می‌شود، بیماری است. در کاربردهای این واژه در دیگر عرصه‌ها نیز این وضعیت بیماری‌گونه لحاظ شده است. بنابراین وقتی از بحران اقتصادی یا سیاسی سخن گفته می‌شود، معنایش این است که جامعه‌ و کشور به لحاظ اقتصادی یا سیاسی، دچار یک نوع بیماری خطرناک شده است. بیماری که ممکن است دگرگونیِ عظیم ایجاد نماید.

    بحران هویت به معنای تضاد و تناقض و ناسازگاری، در عناصر تشکیل‌دهنده‌ی هویت است. زمانی بحران هویت اتفاق می‌افتد که تصویر یگانه‌ی افراد از جهان، تکه پاره شده و آسیب ببیند. با این توضیح که هویت از یک لحاظ دارای دو بعد و دو ساحت ذهنی و عینی است. بعد عینی هویت، مجموعه عناصری است که انسان به آن دل‌بسته و تعلق خاطر پیدا می‌کند. اموری از قبیل اعتقادات و باورها، ارزش‌ها، نمادها و ... این مجموعه عناصر باید منسجم بوده و با همدیگر تناسب و هم‌خوانی داشته باشند. تعارض و ناسازگاری میان این عناصر و مؤلفه‌ها، چه در بیرون و چه در سطح آگاهی، موجب بروز مشکل یا به عبارتی باعث بحران می‌گردد. به لحاظ ذهنی، زمانی که عاملان و کاربران اجتماعی احساس نمایند، کلیت و یکپارچگی جهان ذهنی‌شان به‌هم‌ریخته و دیگر با همدیگر تناسب و هم‌خوانی ندارند، یا ویژگی‌های هویتی‌شان از سوی دیگر کاربران مورد تعرض قرار گیرد، باعث به وجود آمدن بحران خواهد شد. «دیدگاه فلسفه‌ی تاریخ، به کلیت شکل‌های زندگی، هم‌چنان شاکله‌ی تجربه‌ی ذهنی و بین‌الاذهانی بحران، از سوی کسانی است که درگیر بحران می‌شوند ... آنچه از فلسفه‌ی تاریخ بر جا می‌ماند گفتمان فهم خویشتن است که نوعاً در بحران‌ها پدید می‌آید. این گفتمان به مسائل هویتی افراد یا جماعت‌ها مربوط می‌شود. در این گفتمان‌ها هرکس باید روشن کند که می‌خواهد چه کسی باشد یا نباشد.» (آتویت و باتامور، 1392: 154)

    به عبارت دیگر بحران هویت را می‌توان یک وضعیت خاص دانست؛ وضعیت ابهام‌آمیزی که در آن، دنیای ذهنی آدم‌ها به‌هم می‌ریزد و قدرت تشخیص خود را از دست می‌دهند. وضعیتی که در آن عاملان اجتماعی، نمی‌توانند بین آنچه از قبل آموخته و درست می‌پنداشته و بین واقعیت‌های جدید و نو پدید، سازگاری ایجاد نمایند. «وضعیتی که یک گروه قومی [زنان، مردان...] به سبب شرایط خاص تاریخی و یا شرایط نوظهور، از شناخت دقیق حقیقت وجودی و حقوق خویش و نیز شناساندن آن‌ها به دیگران باز می‌ماند به‌گونه‌ای که نه‌تنها این گروه در این رهگذر، بین وهم و واقعیت معلق است، بلکه دیگران نیز از شناختن درست آن، عاجز می‌باشند.» بنابراین بحران هویت، حالت آشفتگی و سردرگمی ذهنی است افراد از تشخیص نقش خود در گروه عاجز می‌مانند و در نتیجه‌ی آن جامعه دچار اختلال شده کارکرد خود را از دست می‌دهد. جامعه دچار سردرگمی و آنومی می‌گردد، نهادهای اجتماعی از حالت تعادل خارج شده و منزلت اجتماعی افراد لطمه می‌بیند. (حاجی حسینی، 1389)

    بحران هویت، نشانه‌ها، علائم و آثاری دارد که در جامعه ظاهر می‌گردد. با این نشانه‌ها می‌توان تشخیص داد که آیا جامعه دچار بحران هویت هست یا خیر؟

    الف) ازخودبیگانگی: ازخودبیگانگی ابعاد و ساحت‌های گوناگون دارد. مهم‌ترین آن‌ها ازخودبیگانگی فرهنگی است که به معنی گسستگی و فاصله گرفتن افراد از فرهنگ و ارزش‌های فرهنگی و معرفتی خود می‌باشد. در حالت ازخودبیگانگی فرهنگی، ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگ خودی، اعتبار خود را در نزد عاملان اجتماعی از دست داده و به‌جای آن‌ها، ارزش‌های فرهنگ بیگانه مرجعیت پیدا می‌کند. (شریعتی، 1387: 209)

    ب) تنش‌ها و آسیب‌های اجتماعی: از دیگر نشانه‌ها و علائم «بحران هویت» کج‌روی‌های گوناگون اجتماعی مانند شورش‌های دسته جمعی، ناهمنوایی‌های اجتماعی، درگیری‌های خیابانی، آزارهای جنسی و است. وقتی ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی، اعتبار و ارزش خود را از دست می‌دهند و افراد به لحاظ ذهنی دچار آشفتگی و سردرگمی می‌شوند، این وضعیت، زمینه‌ساز انواع انحرافات و آسیب‌های اجتماعی خواهد شد.

    ج) مدگرایی، نشانه‌ی دیگر بحران هویت، است. مد، به شکل‌ها یا الگوهای غیر منطقی و ناپایداری از رفتار گفته می‌شود. این نوع شکل‌های رفتار در جوامعی به وجود می‌آید که دارای نمادها و پایگاه ثابت نبوده و اعضای آن با استفاده از تقلیدهای انتخابی جهت‌دار در جستجوی بازشناسی پایگاه و ابزار وجودی می‌باشند. مدها مانند هوس‌های اجتماعی بی‌ثبات و غیر منطقی‌اند. مد دارای یک خصوصیات دوری است که به‌صورت یک نیروی فرهنگی خارج از کنترل گروه‌های ذی‌نفع و تقریباً به‌طور مستقیم عمل می‌کند. نکته قابل توجه دیگر آنکه، مد نمایانگر یک حرکت اجتماعی نمایشی» و مدگرایی نشان دهنده تزلزل و بحران هویت اجتماعی افراد جامعه است. (حاجی حسینی، همان)

    3ـ3 واگرایی

    واگرایی، مفهوم مقابل همگرایی است و لذا اگر بخواهیم به درک درستی از این مفهوم دست‌یابیم اول باید بدانیم مراد از همگرایی چیست. بر اساس تعاریف ارائه شده، «همگرایی به فرایندی اطلاق می‌شود که در آن، جوامع از خواست و قدرت هدایت مستقلِ سیاست‌های عمده و اساسی خود چشم می‌پوشند و سعی می‌کنند به تصمیم‌های مشترک و هماهنگ دست یابند و تصمیم‌گیری را به نهادی مرکزی تازه‌ای واگذار کنند.» (صفوی، 1378: 150) از نظر کارل دویچ، همگرایی «اساس اجتماعی واحد در محدوده‌ی یک قلمرو و همچنین دستیابی به فعالیت‌ها و سازمان‌های وسیع و قدرتمندی است که تحولات صلح‌آمیز را در میان مردم به وجود آورده است». وی معتقد است که همگرایی یک موضوع همیشگی و به حق است، نه یک موضوعی که تنها به زمان خاصی مربوط باشد، و نیز شرایطی که مردم در اختلافات شان به جای جنگ آن را برمی‌گزینند. طبق تعریف جین کاپورا و آلن پلوفسکی، همگرایی یعنی تکوین ساختارها و کارکردهای جدید در سطح نظام جدیدی که به لحاظ جغرافیایی یا کارکردی وسیع‌تر از نظام قبلی است. (مشیری زاده، 1384: 32ـ45)

    در تعریفی دیگر آمده است: «همگرایی یا یکپارچه‌سازی متکی بر تشکیل جوامع و اتحادیه‌ها است که به اراده‌ی معطوف به پیوستگی اجزای یک جامعه یا چند جامعه با هم از روی میل و رغبت بستگی دارد. به بیان دیگر، همگرایی به معنای Convergence  یعنی وجود ویژگی‌های مشابه در بین گروه‌های فرهنگی، نژادی و نظایر این‌ها در نقاط گوناگون بدون ارتباط قبلی با یکدیگر متکی است. از این منظر، همگرایی میان کشورها و دولت‌ها ناشی از جبر و اضطرار نیست، بلکه محصول ویژگی‌های مشابه و اراده همگن جهت پیوستگی بر اساس آن ویژگی‌ها است. همگرایی میتواند هم به‌عنوان فرایند و هم به‌عنوان وضعیت تعریف شود. وضعیت همگرایی یعنی شرایطی که در آن کنشگران به یک اجتماع جدید می‌رسند. فرایند یا فرایندهای دخیل در آن نیز عبارتند از وسایل و ابزاری که این اجتماع از طریق آن‌ها حاصل می‌شود. فرایند همگرایی باید دواطلبانه و مبتنی بر اجماع باشد. (همان: 151)

    همان‌گونه که از تعاریف فوق برمی‌آید همگرایی، در سطوح مختلف قابل طرح است: در سطح میان دولت‌ها و کشورها و در سطح میان گروه‌های اجتماعی مختلف در یک کشور. آنچه در همگرایی محوریت دارد، یکی چشم‌پوشی از خواست‌ها و تکیه به قدرت شخصی، و دیگر هماهنگی، همبستگی و یکپاچگی در تصمیم‌گیری است. در ادبیات دینی این موضوع، تحت عنوان وحدت و همبستگی مطرح شده است. می‌توان گفت، همگرایی سطوح مختلف دارد. یک سطح آرمانی و ایده آل آن، وحدت و همدلی میان افراد یک جامعه بر مبنای ارزش‌ها و پیوندهای دینی و فرهنگی است. این نوع همگرایی چون با عواطف و احساسات مردم پیوند می‌خورد، از استحکام زیادی بر خوردار است. اما وجه ضعیف‌تر همگرایی، همگرایی در تعقیب منافع مشترک با چشم‌پوشی از بعضی منافع کم اهمیت‌تر است. این نوع همگرایی بیشتر جنبه‌ی راهبردی دارد و نمی‌تواند خیلی ثبات و دوام داشته باشد.

    طبق توضیحاتی که از همگرایی ارائه شد می‌توان واگرایی را بدین صورت تعریف کرد: «واگرايى به این معنا است که اعضاى يك واحد سياسى يا اجتماعى نسبت به قبول اقتدار برتر خارج از چارچوب خود امتناع ورزند و به تبع از منافعى كه از اين رهگذر به دست مى‌آيد چشم‌پوشی ‌كنند.» (پرسمان دانشجو) به عبارت دیگر، به عدم رغبت و تمایل واحدهای سیاسی به همکاری و اشتراک مساعی در عرصه سیاست بین‌المللی واگرایی گفته می‌شود. این نوع تعامل موجد دوری آن‌ها از یکدیگر و فراهم آوردن زمینه‌های بحران و جنگ می‌گردد. (علی بابایی، 1385: 356). در سیاست واگرایی تشدید بحران و تنش، بزرگ‌نمایی سطح اختلاف‌ها، سلطه‌ی نگاه امنیتی و حراست منافع ملی از طریق افزون‌طلبی قدرت نظامی اصل است. (قاسم زاده، 1392) بحرانی‌ترین وضعیت واگرایی وضعیت تعارض و کشمکش آمیخته با خشونت است. مفهوم کشمکش، وضعی حاکی از تنازع را می‌رساند که در آن هر یک از رقبا از وسایلی گوناگون در جهت مجبور ساختن دیگری به تسلیم و ترک دعوی استفاده می‌کنند. کشمکش‌ها گاه به حد جنگ آشکار می‌رسند که در آن برای ایذای رقیب و یا امحای او، از وسایلی خشونت بار سود جسته می‌شود. کشمکش‌های اجتماعی به همان اندازه تعدد می‌یابند که صور تقابل و مبارزه در روابط اجتماعی، از کشمکش‌های خانوادگی گرفته تا کشمکش‌های بین‌المللی، متعددند. مهم‌ترین کشمکش‌های اجتماعی عبارتند از کشمکش‌های شغلی، طبقه‌ای، کشمکش‌های ناشی از ملی‌گرایی در بعد اقتصادی و کشمکش‌های نژادی. (بیرو، 1380: 62ـ63)

    4ـ بحران هویت و واگرایی

    فهم این مسئله ‌که «بحران هویت» چه تأثیری در واگرایی دارد، نیازمند آن است که ابتدا خود هویت را به‌درستی فهم تعریف و عناصر و مؤلفه‌های آن، مورد تجزیه‌وتحلیل قرار دهیم. باید بدانیم که هویت در زندگی فردی و اجتماعی انسان چه نقش و جایگاهی دارد تا بتوانیم درک کنیم که زمانی که بحران هویت رخ می‌دهد چه چیزی اتفاق می‌افتد و چه تأثیری در روند زندگی ما خواهد داشت. در این فصل همین مسئله را مورد بررسی و کندوکاو قرار می‌دهیم.

    1ـ4 ابعاد هویت

    1ـ1ـ4 هویت فردی

    هویت فردی شامل آن جنبه‌های تعریف از «خود» می‌شود که ما را از اشخاص دیگر متمایز می‌سازد و به این سؤال پاسخ می‌دهد که من کیستم و به کجای جهان تعلق دارم؟ این جنبه از هویت‌، از تجربیات منحصربه‌فرد، از ارزش‌ها، عقاید، طرز تلقی‌ها، هنجارها، نمادها گرایش‌های درونی و احساسات ما که اغلب در تجربیات شخصیِ ما ریشه دارد نشأت می‌گیرد. هویت فردی به ویژگی‌هایی گفته می‌شود که فرد به‌وسیله‌ی آن ویژگی‌ها، خود را تعریف کرده و از افراد دیگر متمایز می‌کند. (عیوضی، 1380: 180) بر این اساس هویت به معنای تداوم فرد در زمان و مکان است و هویت فردی بازتاب تعبیری است که شخص از آن به عمل آورده است. این تعبیر مؤلفه‌های شخصی بودن را نیز در برمی‌گیرد. (ابوالحسنی، همان: 29) در هویت فردی تأکید بر تفاوت و تمایز است.

    2ـ1ـ4 هویت اجتماعی

    هویت اجتماعی، هویت گروهی یا مجموعه مشخصه‌هایی است که یک گروه را از دیگر گروه‌ها جدا و متمایز می‌کند. هویت اجتماعی به همسانی و شباهت‌های بین افراد در گروه اشاره دارد و نشان‌دهنده‌ی تعلق فرد به یک جمع می‌باشد. بدین معنا که در این رویکرد، افراد بر اساس شباهت‌ها و همسانی‌هایشان با یکدیگر در مقوله‌هایی دسته‌بندی می‌شوند. این همسانی‌ها معمولاً در شکل سهیم بودن در پایگاه نقش خود را نشان می‌دهد. این جنبه از هویت، جدا از دنیای اجتماعی دیگر افراد معنا ندارد. هویت اجتماعی، هویتی است که فرد در فرایند اجتماعی شدن و در ارتباط با گروه‌ها یا واحدهای اجتماعی موجود در جامعه، کسب می‌کند و مشخص‌ترین آن‌ها گروه یا واحد اجتماعی یا حوزه و قلمروی است که خود با ضمیر «ما» به آن اشاره می‌کند (احمدلو، 1384: 28) و خود را از لحاظ عاطفی و تعهد و تکلیف، متعلق و منتسب و مدیون به آن می‌داند. می‌توان آن را به ترتیب در سطوح مختلفی از هویت‌های کوچک و خاص گرایانه تا هویت‌های بزرگ و عام گرایانه (یعنی از هم‌خانواده، هم طایفه، هم روستا، همشهری، هم قوم، هم مذهب و هم کشور تا بالاترین سطح آن، همنوع) مقوله‌بندی کرد. (عبدالهی، 1375: 142)

    تاجفل هویت اجتماعی را با عضویت گروهی پیوند زده و عضویت گروهی را متشکل از سه عنصر می‌داند: الف) عنصر شناختی؛ یعنی آگاهی از این که فرد به یک گروه تعلق دارد. ب) عنصر ارزشی؛ بدین معنا که فرد با اعضای گروه دارای ارزش‌های مشترکی هستند. ج) عنصر احساسی؛ احساس تعلق و دلبستگی به گروه و نسبت به افراد دیگری که رابطه‌ی خاص با آن گروه دارند.

    بنابراین هویت اجتماعی به سه دسته معنا دلالت دارد: نخست به معنای همانندی، هماهنگی و یکسانی شخصیت اجتماعی و فراخود فرد با بخش ذهنی و پندارهای بر پا دارنده گروه اوست. ثانیاً به نظر تاجفل به معنای آگاهی و اعتقاد فرد از تعلق به گروه اجتماعی معین و ارزش‌ و اهمیت عاطفی این عضویت برای فرد می‌باشد. ثالثاً به معنای پیدایی تعهد و احساس مسئولیت برای ایفای نقش‌های محول در کلیه ساختارهای اجتماعی مربوط می‌باشد. (دوران، 1381: 109) بنابراین هویت اجتماعی نوعی خودشناسی فرد در رابطه با دیگران است که نشان می‌دهد آن شخص از نظر روان‌شناختی و اجتماعی کیست و چه جایگاهی دارد.

    3ـ1ـ4 سطوح و مؤلفه‌های هویت اجتماعی

    طبق تعریفی که از هویت اجتماعی ارائه دادیم؛ یعنی «شیوه‌ی مشترک در نحوه تفکر (ارزش‌ها، اعتقادات، هنجارها، نمادها، رویکردها)، احساسات و تمایلات یک گروه که نوعی احساس تعهد و تکلیف نسبت به آن گروه را برمی‌انگیزد.» می‌توان گفت: وجود و نتیجه‌ی هویت جمعی، احساس پایبندی، دلبستگی و تعهد به اجتماع و گروه است. مقصود از پایبندی، اعتقاد و دلبستگی به هنجارها و ارزش‌ها است و مقصود از تعهد نیز، مشارکت در جهت توسعه و تثبیت ارزش‌ها و هنجارها در گروه مربوطه است. (رزازی‌فر، 1379: 104). شاید رسا ترین تعبیر در مورد هویت اجتماعی، همان مفهوم «وجدان یا آگاهی جمعی» دورکیم باشد. هر آن‌ چیزی که گروهی از انسان‌ها به آن تعلق خاطر و دلبستگی پیدا می‌کنند، وجدان جمعی گفته می‌شود. (اسمیت، 1387: 27) وجدان جمعی، مثل ایمان در ادبیات دینی است که بر عملکرد کنشگران تأثیر نهاده و آن را جهت می‌بخشد. بنابراین مجموعه عناصر تشکیل‌دهنده‌ی هویت قبل از هر چیز، وارد ذهن و آگاهی انسان شده و وجود او را در تسخیر خود می‌گیرد.

    عناصر تشکیل‌دهنده‌ی هویت اجتماعی، مثل چتری است که بر سر گروهی از انسان‌ها گسترانده شده و موجب تمایز آن‌ها از دیگر گروه‌ها می‌گردد. بر این اساس، عوامل مختلفی ممکن است تبدیل به وجدان جمعی مجموعه‌ای از انسان‌ها شده و به آنان اشتراک هویتی ببخشد. اموری چون خانواده، گروه، قبیله، قومیت و نژاد، جنیست، تاریخ، فرهنگ، مذهب، دین و ملیت. این‌ عناصر سطوح و لایه‌های هویت اجتماعی به شمار می‌روند. البته باید توجه داشت که افراد دارای هویت اجتماعی یگانه‌، لزوماً در همه‌ی این عناصر با همدیگر دارای اشتراک نیستند. ممکن است عده‌ای از افراد به یک قومیت و یک فرهنگ و یک تاریخ و دین و ملیت، تعلق داشته و بدین ترتیب در همه‌ی این عناصر هویتی مشترک باشند و ممکن است تنها در برخی از این عناصر، وجه اشتراک پیدا کنند.

    در برخی نوشته‌ها، فراگیرترین مفهوم هویت‌ساز، مفهوم «ملت» شمرده شده است. طبق تلقی ایشان، ملت به دو صورت با مؤلفه‌ها و شاخص‌های جداگانه تعریف می‌گردد: ملت فرهنگی و ملت سیاسی. در ملت به مفهوم فرهنگی، مؤلفه‌های سرزمین تاریخی، اساطیر، نمادها، وقایع تاریخی و میراث فرهنگی دارای اهمیت بیشتری هستند ولی در ملت سیاسی سرزمین فعلی و یکپارچگی سیاسی و اجتماعی کنونی دارای اهمیت می‌باشد. «ملت» به مفهوم فرهنگی، با مفهوم «امت» در ادبیات دینی مرادف است. بر این اساس، پیروان هریک از ادیان و مذاهب؛ یعنی مسیحیان، یهودیان، مسلمانان، بودائیان و ... را می‌توان یک ملت به حساب آورد، اگرچه دارای وحدت سرزمینی و وحدت سیاسی نباشند.

    اگر مؤلفه‌های هویتی را با مؤلفه‌های ملت ترکیب نماییم حاصل آن پیدایش انسجام و همبستگی و ارتباط متقابل بین عده‌ای از انسان‌ها به نام ملت خواهد بود. بنابراین وجه ممیز ملت وجود همبستگی و انسجام درونی و تفکیک و تمایز نسبت به جوامع هم‌سطح دیگر است. ملت چه به مفهوم فرهنگی و یا سیاسی عالی‌ترین و وسیع‌ترین اجتماعی است که دارای هماهنگی و همبستگی و انسجام است، خواه این انسجام ناشی از عوامل جامعه‌پذیری و وضعیت اجتماعی در گذشته و یا ناشی از اوضاع کنونی باشد، مهم همگرایی و همبستگی کنونی است. بدیهی است در صورتی که دو مفهوم ملت بر یکدیگر منطبق باشند و اعضای یک اجتماع دارای شاکله‌های ملت فرهنگی و نیز برخوردار از عناصر ملت سیاسی باشند همبستگی و همگرایی در بین آنان بیش از سایر ملل خواهد بود. (ابوالحسنی، همان: 73)

    «ملت» در مفهوم فرهنگی که بر اشتراک بر سرزمین تاریخی، اساطیر، نمادها، وقایع تاریخی و میراث فرهنگی تأکید دارد، خود دارای ابعاد و اضلاع متعدد و گوناگون است: اسطوره و تاریخ؛ فرهنگ؛ احساس و عاطفه و، نمادها و آئین‌ها. هر کدام از این عناصر به مثابه قطعه‌ای از یک پازل به حساب می‌آیند که در تحقق هویت یگانه‌ای به نام ملت، نقش منحصربه‌فرد دارد. به عبارت دیگر، با فقدان هریک از عناصر فوق، تحقق ملت با مشکل مواجه می‌گردد. به‌طور کلی، «ملت» در مفهوم فرهنگی را می‌توان دارای ابعاد سه‌گانه‌ی زیر دانست:

    الف) بعد اجتماعی

    بعد اجتماعی ملت، در ارتباط باکیفیت روابط اجتماعی افراد با نظام کلان اجتماعی است. در صورت تقویت مناسبات و روابط افراد با جامعه، هویت جمعی در سطح کلان شکل می‌گیرد و اصطلاحاً «مای به نام امت» تحقق می‌یابد. (نفیسی، 1379: 199) یعنی اعتقاد به وجود و ضرورت وجود جامعه‌ی بزرگ، احساس و اعتقاد به تمایل به عضویت در این جامعه، احساس تعلق خاطر مشترک و احساس تعهد افراد به اجتماع، پذیرش یکدیگر به‌عنوان هم‌ مذهب و هم کیش، نگرش مثبت به دیگران متعلق به ملت، باورهایی در باب ریشه‌های اجتماع، اعتقادات راجع به سرنوشت و آینده‌ی جامعه، افتخار به عضویت در این جامعه و علاقه و تمایل به پرداختن هزینه‌های لازم برای عضویت خود و تداوم حیات این اجتماع و نگرش نسبت به مبانی همبستگی و همکاری اجتماعی.

    ب) بعد تاریخی

    بعد تاریخی هویت اجتماعی عبارت است از: آگاهی مشترک افراد یک جامعه و یک امت از گذشته تاریخی و احساس دلبستگی به آن و احساس هویت تاریخی و نیز تاریخ پنداری پیونددهنده‌ی نسل‌های مختلف به یکدیگر که مانع جدا شدن یک جامعه از تاریخش می‌شود. یادآوری این نکته ضروری است که وجود اشتراک تاریخی مهم نیست؛ بلکه احساس و تفسیر مشترک تاریخی اثرگذار است. اعضای یک ملت نسبت به گذشته‌ی خود باید تفسیری همانند و ارزش‌گذاری مشابه و تعلق مشترک و تعهد مناسب داشته باشند نه این که واقعا وقایع مشترک داشته باشند. چه‌بسا افراد جامعه دارای حوادث و وقایع مشترک درگذشته می‌باشند اما به علت تفسیر و ارزش‌گذاری متفاوت و متعارض، آن اشتراک حوادث سبب افتراق اجتماعی کنونی می‌شود. پس هویت تاریخی را می‌توان آگاهی و دانش نسبت به پیشینه تاریخی و اعتقادی و احساس تعلق خاطر و دلبستگی بدان دانست. این تعریف دربرگیرنده‌ی سه بعد است:

    1ـ دانش تاریخی به معنای آگاهی از مهم‌ترین حوادث و شخصیت‌های تاریخی؛

    2ـ تعلق خاطر تاریخی: به معنای وجود احساسات و عواطف مثبت و منفی به حوادث، وقایع و شخصیت‌های مثبت و منفی که نتیجه آن برخورد مثبت و افتخارآمیز با آن یا موفق دانستن فعالیت‌ها و اقدامات شخصیت‌های مؤثر و مثبت در تاریخ و احساس غرور یا ناراحتی و سرافکندگی و تحقیر شدن است؛

    3ـ اهتمام تاریخی: به معنای میزان اهمیت دادن به تاریخی در مقایسه با سایر موارد. (نفیسی، همان: 202)

    د) بعد فرهنگی

    مقصود از فرهنگ، مجموعه ذهنی مشترکی است که در گذشته تاریخی شکل‌گرفته و طی فرایند جامعه‌پذیری به نسل‌های بعدی منتقل گردیده و نسل‌های نوین آن را به‌عنوان میراث گذشته به ارث برده‌اند. این مجموعه ذهنی شامل ارزش‌ها، هنجارها، نمادها، اعتقادات و احساسات و رویکردهایی است که در زمینه خانواده، اقتصاد، سیاست، مذهب، جامعه‌پذیری و تفریحات در بین مردم یک جامعه به‌صورت وجدان جمعی درآمده است. فرهنگ علاوه بر بخش ذهنی دارای بخش عینی نیز هست که به‌صورت میراث فرهنگی در اختیار یک جامعه هستند. میراث فرهنگی کلیه ابعاد فرهنگی هر نظام اجتماعی را در بر می‌گیرد که به نحو خودآگاه یا ناخودآگاه ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد و نشانه‌های تاریخی یک فرهنگ و یک ملت به شمار می‌رود. ارزش‌گذاری جامعه نسبت به این میراث فرهنگی چگونه است؟ نسبت به ضرورت حفظ و نگهداری و کاربرد آن در جامعه چه قضاوتی دارند؟

    به‌طور کلی، می‌توان مجموعه‌ عناصر تشکیل‌دهنده‌ی هویت، شبیه قطعه‌های یک جورچین دانست. در جورچین همه‌ی قطعه‌ها‌، با همدیگر تناسب و هم‌خوانی داشته و هر کدام بخش لازم از یک کلیت به شمار می‌روند. در ظهور و آشکارسازیِ تصویر مورد نظر، هم وجود تمام این قطعات ضروری است و هم هریک از آن‌ها باید در جای مناسب خودش قرار داده شود. تنها در این صورت است که تصویر یگانه‌ و منسجمی از جهان و شیوه‌ی رفتار در ذهن افراد یک جامعه یا گروه انسانی نقش بسته و آنان در عملکرد خود دچار سرگردانی نخواهند شد. در صورتی که سازه‌های هویت با همدیگر منسجم و سازگار نباشند، یا هر کدام از سازه‌ها در جای مناسب خودش قرار نگیرد و یا آن‌که یکی از سازه‌ها کم باشد، هویت آسیب‌دیده و دچار بحران خواهد شد. در گذشته توضیح داده شد که «بحران هویت» یعنی درهم شکستن تصویر یگانه‌ی انسان از جهان و تضاد و چندپارگی این عناصر. چنین وضعیتی زمانی پیش می‌آید که سازه‌های هویت با همدیگر دچار تعارض شده یا جایگاه هر یک تغییر نماید. یا بالاتر از این، یکی از آن عناصر و سازه‌ها، مفقود شده یا آسیب ببیند.

    4ـ4 بحران هویت و تولید خشونت

    یکی از تأثیرات بحران هویت، تولید خشونت‌ در جامعه است. بحران هویت جامعه را به سمت افراطی‌گری سوق می‌دهد و باعث می‌شود گروه‌های خشونت‌گرا و تندرو، در آن زمینه‌ی شکل‌گیری و ظهور پیدا کنند. در مطالعات جامعه‌شناختی راجع به علل و زمینه‌های شکل‌گیری گروه‌های بنیادگرا، دیدگاه‌های مختلف و متعددی مطرح شده است. از آن جمله دو نظریه، بیشترین تأکید را روی «بحران هویت» داشته‌اند. این دو نظریه را که در حقیقت دو تقریر از بحران هویت و چگونگی تأثیر بر روند پیدایش افراط‌گرایی، به شمار می‌رود، در این بخش توضیح می‌دهیم.

    1ـ4ـ4 نظریه‌ی بحران فرهنگ

    برخی از جامعه‌شناسان «بحران فرهنگ» را به‌عنوان یک مسئله‌ی عام، عامل پیدایش و ظهور همه‌ی جنبش‌ها رادیکال و خشونت‌گرا دانسته و گفته‌اند فرسایش فرهنگ و پوسیدگی درونی نظام فرهنگی، موجد خشونت بوده و زمینه را برای ظهور و تولد گروه‌های خشونت‌گرا فراهم می‌سازد. بر اساس این دیدگاه، ظهور جنبش‌های خشونت‌گرا، در واقع طلایه‌هایی از تولد یک نظام فرهنگی جدید است که از دل نظام معنایی قبلی سر بر خواهد آورد. انتونی اف. سی. والس، فرایند تغییر و تحولی را که به ظهور جنبش‌های کاریزماتیک می‌انجامد «بحران معنا» توصیف می‌کند. وی برای توضیح این فرایند از مفهوم «جهان‌بینی» یعنی تصوری که فرد از طبیعت، جامعه، فرهنگ، شخصیت، جسم ورابطه میان هریک از این‌ها دارد، استفاده می‌کند. از نظر والس کارکرد جهان‌بینی این است که در شرایط بحرانی و غیر عادی که افراد تحت فشارهای شدیدی قرار دارند، توجیهاتی را برای کاهش فشارها فراهم می‌سازد. اما اگر چنانچه افراد تحت فشارهای شدیدی قرار داشته باشند و پارادایم فرهنگی متداول مجاری کارآمدی را برای کاهش فشارها فراهم نیاورد، افراد باید عذاب بکشند و یا این که نگرش خود به زندگی را تغییر دهند. ازآنجاکه تحمل هم آستانه‌ی معین دارد، اغلب فشارهای ساختاری به تدوین یک جهان‌بینی جدید منجر می‌شود. براین اساس، از نظر والس جنبش‌های کاریزماتیک معلول بحران‌های فرهنگی و فشارهای شدید گذشته است که در فرایند چهار مرحله‌ای به منصه‌ی ظهور می‌رسند. (کیت، رابرتس، 1378: 38ـ46)

    الف) دوره‌ی ثبات

    والس، اولین مرحله در ظهور جنبش‌های احیاگرایانه را دوره‌ی ثبات نام می‌گذارد. در این مرحله پارادایم فرهنگی متداول، قادر به پاسخگویی به غالب نیازهای مردم می‌باشد. اعضای جامعه احتمالاً درجاتی متفاوتی از فشار را تجربه می‌کنند، اما بیشتر این فشارها قابل تحمل‌اند. در مواردی که چنین نیست احتمالاً سازوکارهای مبارزه با کج‌رویی به نحو موثر به کار گرفته می‌شود. در این دوره ممکن است پاره‌ای جرح‌وتعدیل‌های فرهنگی رخ دهد، اما این جرح‌وتعدیل‌ها کاملاً تدریجی است و ثبات اجتماعی یا نظم مستقر را تهدید نمی‌کند. (همان، 39)

    ب) دوره‌ی تشدید فشار

    در این مرحله اکثریت مردم جامعه شدت فشارهای متراکم را احساس می‌کنند. عوامل گوناگون بسیاری می‌تواند در کارایی نظام فرهنگی ایجاد اخلال کند؛ عواملی چون اعمال فشار برای اطاعت سیاسی، پذیرش چارچوب فرهنگی غالب، بلایایی طبیعی، نابسامانی اقتصادی، جنگ، بیماری‌های همه‌گیر و...در این مرحله فشارها برای اکثریت جامعه غیر قابل تحمل تلقی می‌شود؛ لذا نظام معنایی که روابط اجتماعی را توجیه می‌کند از این پس دیگر کفایت نمی‌کند و هنجارهای فرهنگی رو به زوال می‌گذارند. مردم به این نتیجه می‌رسند که رنج‌ها و بی‌عدالتی‌های که برآن‌ها روا داشته ناموجه و تحمل‌ناپذیرند. (همان)

    ج) دوره‌ی اعوجاج فرهنگی

    دوره سوم مرحله‌ی فروپاشی فرهنگی است. جامعه وقتی وارد مرحله اعوجاج یا فروپاشی فرهنگی می‌گردد که مردم هنجارها و الگوهای پذیرفته شده را نادیده انگارند و به دنبال راه‌های ابداعی و تازه برای کاهش فشارها باشند. مرحله اعوجاج مرحله «لرزش» فرهنگی است، بدین معنا که عناصر فرهنگ دیگر ارتباط موزنی با همدیگر ندارند. بروز این وضعیت که دورکیم ازآن‌رو با عنوان «آنومی» (کوثری، 1386: 55) یاد کرده است، خود فشارها را تشدید و مضاعف می‌کند و منشاء فشارهای جدیدی می‌گردد. وقتی افراد جامعه به این نتیجه می‌رسند که جهان‌بینی و نظام فرهنگی موجود ناکارآمد است، دچار احساس سرخوردگی، بی‌تفاوتی و بی‌معنایی می‌شوند.

    د) دوره‌ی تجدید حیات

    دوره تجدید حیات دارای شش مرتبه یا مرحله فرعی است. در این مرحله ابتدا فردی به بصیرت یا الهام آنی دست می‌یابد که به ظاهر تبیینی از ماهیت «واقعی» مشکلات فرهنگی و راه حل برای معضلات موجود عرضه می‌کند. این راه حل جهان‌بینی تازه‌ای به همراه دارد که براساس آن تجربیات افراد در آن جامعه را معنادار می‌سازد. والس این مرحله را تدوین مجدد جهان‌بینی می‌نامد. پس از تدوین جهان‌بینی جدید مرحله‌ی تبلیغ و انتقال آن به دیگران می‌رسد و فرد فرهمند مردم را به راه و رسم جدید دعوت می‌کند. پس از آن‌که افرادی به دعوت جدید پیوستند، هسته‌ی یک سازمان برای تبلیغ و فعالیت پیروان ظاهر می‌شود که متشکل است از رهبر فرهمند، گروه کوچک از حواریون و پیروان. چنانچه تعداد زیادی از افراد جامعه جهان‌بینی جدید را بپذیرند، ممکن است تغییر و تحول نگرش‌ها و رفتارها در کل فرهنگ یا یک خرده‌فرهنگ مهم رخ دهد. با پذیرش گسترده جهان‌بینی جدید و نهادینه شدن آن‌که و بر آن را روزمره شدن توصیف کرده است، دوره جدیدی از ثبات بنیاد نهاده می‌شود. (کیت، رابرتس، هما، 37ـ45)

    نمودار شماره‌ی1

    طرح نظری «والس» در باره نهضت‌های احیاگرانه‌ای که دارای رهبر کاریزماتیک‌اند

    1.دوره ثبات

    2.دوره‌ای که فشار افزایش یافته است

    3.دوره اعوجاج فرهنگی(تزلزل فرهنگی) به‌نحوی‌که نظام‌های معنایی پیشین فرومی‌پاشد

    4.دوره تجدید حیات:

    الف) اصلاح جهان‌بینی به دست یک فرد که از «بصیرت شخصی» یا ورای عقل الهام گرفته است

    ب) انتقال این جهان‌بینی به دیگران

    ج) پیدایش یک سازمان

    د) انطباق یا اصلاح جهان‌بینی مذکور برای «تناسب» بیشتر با ارزش‌های فرهنگی موجود

    ه) تحول فرهنگی- به‌نحوی‌که عده زیادی این نظام معنایی را می‌پذیرند

    و) روزمره شدن یا «نهادینه شدن» نظام معنایی

    5.دوره ثبات جدید.

     

     

    قبلا توضیح داده شد، رساترین تعبیر در مورد هویت اجتماعی، همانا «وجدان جمعی یا آگاهی جمعیِ» برگرفته از آموزه‌های جامعه‌شناختی دورکیم است. وجدان جمعی تعبیر دیگری از فرهنگ است. بر این اساس وقتی گفته می‌شود نظام فرهنگی دچار فرسایش و بحران شده است، در حقیقت به معنای این است که وجدان جمعی ما آسیب دچار فروپاشی و فرسایش شده است. بدین ترتیب معلوم می‌گردد که عامل پیدایش افراطی‌گری و در نهایت تعمیق شکاف‌ها و گسل‌های اجتماعی در دنیای اسلام، چیزی نیست جز بحران هویت.

    طبق این برداشت، می‌توان مدعی شد که: نظام فرهنگی دنیای اسلام بر اثر تحولات و دگرگونی‌های تاریخی و اجتماعیِ از درون دچار فرسایش و پوسیدگی شده و عناصر آن دیگر ارتباط موزونی با همدیگر ندارند. نظام معنایی مورد قبول گذشته که در زمان‌های پیشین روابط اجتماعی را توجیه و تنظیم می‌کرد، دیگر پاسخ‌گوی شرایط فعلی نیست و اعتبار و جایگاه ارزش‌ها و هنجارهای این نظام فرهنگی در نزد عاملان اجتماعی مخدوش شده است. در واقع جوامع اسلامی به لحاظ فرهنگی دچار یک نوع سرگشتگی و نابسامانی شده است و تلاش می‌کند تا بر شرایط موجود فائق آمده و از آن عبور نماید. این وضعیت سبب پیدایش افراط‌گرایی و شکل‌گیری گروه‌های خشونت طلب در دنیای اسلام شده است.

    در تأیید مطلب فوق می‌توان این نکته را شاهد آورد که بر اثر تحولات و دگرگونی‌های گسترده‌ی تاریخی، سیاسی و اجتماعی و به خصوص پیشرفت‌های علمی و تکنولوژیکی، گسترش ارتباطات و تعاملات بین‌المللی، بخش‌های بزرگی از نظام فرهنگی مسلط بر دنیای اسلام، دچار چالش شده و بسیاری از اعتقادات، باورها و ارزش‌های فرهنگی ـ اجتماعی اعتبار و جایگاه خود را از دست داده‌اند. به‌عنوان مثال اندیشه‌ی «پادشاه جانشین پیامبر» (ص) یکی از اندیشه‌های بنیادین اهل‌سنت در باب فرمان روایی و سیاست به شمار می‌آمد و آثار و الزامات سیاسی ـ اجتماعی بی‌شماری بر آن مترتب بود، این تفکر در شرایط کنونی آن ارزش و اعتبار پیشین را ندارد. دستورات و فرمان‌های پادشاهان در میان عامه‌ی مسلمانان ـ که روزگاری به مثابه دستورات شرعی و فرمان‌های مستقیم پیامبر (ص)، واجب الاطاعه تلقی می‌شد ـ دیگر اعتبار خود را از دست داده است. طبق آرای پیشین علمای اهل‌سنت، مخالفت و سرکشی در برابر فرمان «سلطانی» ـ حتی اگر جائر هم می‌بود، (میرعلی، 1391: 127) ـ به نشانه‌ی سرکشی علیه خلیفه‌ی مسلمین مهدورالدم قلمداد می‌شد. این واقعیت در کتاب‌های فقهی قدیمی اهل‌سنت بازتاب گسترده‌ای یافته است. (اشعری، بی‌تا: 320) اما اکنون، نه‌تنها همه‌ی هیچ یک از این باورها خریداری ندارد، بلکه بالاتر از این، فقهای فعلی اهل‌سنت، جهاد و مبارزه علیه، حکام جور و فاسد را به‌عنوان یک فریضه واجب می‌دانند. (پرسمان ادیان) این رویداد، مسلمانان سنی را به لحاظ عملی گرفتار تناقض کرده است. زیرا ذهنیت تاریخی مسلمانان سنّی هنوز از سیطره‌ی تفکرات پیشین به کلی آزاد نشده است. غیر از اندیشه‌ی خلافت، بسیاری دیگر از باورها و ارزش‌ها نیز همین سرنوشت را پیدا کرده‌اند. یعنی بر اثر تحولات و دگرگونی‌های سیاسی ـ اجتماعی و تاریخی، مهجور شده و شأن و جایگاه اجتماعی خود را در باور عمومی از دست داده‌اند.

    2ـ4ـ4 نظریه‌ی بحران‌های ادواری

    نظریه‌ی دوم در باب شکل‌گیری و ظهور گروه‌های افراط‌گرا در دنیای اسلام، نظریه‌ی بحران‌های ادواری است. دکمجیان هرایر که در صدد تبیین ظهور جنبش‌های بنیادگرا، در جوامع اسلامی است، بحران فرهنگی ـ اجتماعی و سیاسی جهان اسلام را در قالب یک نظریه‌ی چند بعدی قرار داده و برای چرایی ظهور ادواری جنبش‌های بنیادگرا در دنیای اسلام از آن بهره می‌گیرد.

    لب نظریه‌ی دكمجيان عبارت از این است که بنیادگرایی اسلامی معلول آشفتگی‌های بزرگ و بحران‌های حاد و فراگیر اجتماعی می‌باشد. وی در این خصوص می‌نویسد: یک الگوی علّی می‌توان ارائه داد که به موجب آن مظاهر و جلوه‌های رستاخیز و تجدید حیات مذهبی با دوران‌های بحران شدید روحی، اجتماعی و سیاسی هم‌زمان است. در واقع، در طول تاریخ اسلامی، وقوع رستاخیز و تجدید حیات بنیادگرایانه، بیشتر همراه با دوران‌های آشفتگی بزرگ بوده که در اثر آن موجودیت جامعه اسلامی و یا وحدت و انسجام روحی آن در معرض تهدید و خطر قرار گرفته است. (دکمجیان، 1383: 31)

    دکمجیان از جوامع عربي ـ اسلامي معاصر با عنوان «محيط بحران» ياد ميكند و معتقد است كه جهان اسلام، بيش از دو قرن شاهد بحران‌های مختلف و درهم‌تنیدۀ اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، و از همه مهم‌تر، بحران روحي بوده است. وی نقطه اوج اين بحران را، زوال امپراتوری عثمانی و ظهور ايدئولوژي پان‌ترکیسم می‌داند که باعث شد هويت یگانه‌ی جامعه اسلامی ‌با چالش اساسی مواجه شود. ایدئولوژی پان‌ترکیسم سبب بيگانگي عرب‏‌ها و دیگر ملیت‌های مسلمان از ترك‌ها گردید، و به گسترش اندیشه‌های ناسيوناليستی در جوامع اسلامی یاری رساند. (غفاری، بی‌تا) با فروپاشی خلافت عثماني، ملی گرایان مسلمان عرب و غیر عرب خود را در برابر دو وظيفه ديدند: اول رهايي از كنترل غرب و كسب استقلال، دوم، ارائه يك برنامه ايدئولوژيك براي استقرار حكومت قانوني. اما نخبگان ملی‌گرا فقط تا اندازۀ محدودی توانستند به اهداف مورد نظرشان نزدیک شوند. شکست پروژۀ ملی‌گرایی در جوامع اسلامی، بر شدت بحران‌ها افزود و باعث مشكلات اقتصادي، اجتماعي و سیاسی عميقتر گشت. ناکامی آلترناتیوهای اندیشه‌ی امت واحد اسلامی، زمینه‌های بازگشت مجدد اسلام‌گرایی را در عرصه اجتماع و سیاست فراهم ساخت. (دکمجیان، 58ـ59)

    محور دوم نظریه دکمجیان عبارت از این است که میزان شدت عکس‌العمل بنیادگرایانه، به عمق و فراگیرندگی محیط بحران بستگی دارد. هرچه بحران‌ها ‌حادتر و دارای عمق و گستردگی بیشتر باشد شدت عمل جنبش‌های بنیادگرا بیشتر و دامنۀ آن گسترده‌تر خواهد بود. (همان: 26) از نظر هرایر دکمجیان، محیط بحران جنبش‌های اسلامی معاصر دارای شش ویژگی است که بر اساس یک الگوی دوسویه عمل نموده و همدیگر را تقویت می‌نمایند. (همان: 59)

    ویژگی‌های اساسی محیط بحران جوامع اسلامی که از دید دکمجیان زمینه‌های شکل‌گیری جنبش‌های بنیادگرایانه را فراهم ساخته‌اند، عبارتند از بحران هویت، بحران مشروعیت، سوء حکومت نخبگان و بحران آشوب و فشار، تضاد طبقاتی و توزیع نامناسب منابع، ضعف نظامی و در نهایت بحران فرهنگ. (جهان بین 1392) از نظر دکمجیان جنبش‌های بنیادگرایی ـ اسلامی همچون پدیده‌ای دوری در نظر گرفته می‌شود که به‌عنوان پاسخ و عکس‌العمل به این بحران‌های اجتماعی حاد و فراگیر رخ می‌دهد. هر مرحله از سقوط باعث ظهور یک پاسخ و عکس‌العمل تجدید حیات طلبانه، به شکل بازگشت به گذشته و به ریشه‌های اسلامی، تحت رهبری افراد فرهمند می‌شود. (دکمجیان، 38ـ39) دکمجیان معتقد است که برای ظهور و قدرت گیری جنبش‌های بنیادگرایانه باید دو شرط ملازم یکدیگر در جامعه وجود داشته باشد: این دو شرط عبارتند از ظهور یک رهبر فرهمند و جامعه‌ای که عمیقاً دچار آشفتگی است. (همان، 57ـ 58) مؤلفه‌های چارچوب نظری دکمجیان هرایر در نمودار ذیل نشان داده شده است.

    نمودار شماره‌ی 2

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    همان‌گونه که دکمجیان تصریح می‌کند، جهان اسلام و به خصوص «دنیای عرب» در شرایط کنونی، در گرداب بحران‌های متعددی دست و پا می‌زند. در این میان «بحران هویت» اهمیت اساسی‌تری دارد. بدون شک این بحران ریشه در روابط و مناسبات دنیای اسلام با دنیای غرب دارد. توسعه‌ی فناوری‌های نوین ارتباطیِ چون ماهواره، انترنت و رسانه‌های صوتی و تصویری ورود سیل آسای مفاهیم سیاسی ـ اجتماعی فرهنگ مدرن و نمادهای فرهنگ غربی را در نیای اسلام امکان‌پذیر ساخت. شرایط دردناک سیاسی ـ اجتماعی، ناتوانی علمی، اقتصادی و فرهنگیِ دنیای اسلام باعث شد که بسیاری از ارزش‌های دینی و بومی به تدریج دچار فرسایش شده و جای خود را به ارزش‌های فرهنگی بسپارند. اما عامل اصلی و نقطه ثقل این بحران و فشارها، حملات و یورش‌های فرهنگی ـ رسانه‌ای هدفمند غرب بر ارزش‌های دینی و اسلامی مسلمانان است. (توضعی، 1392) مضاف بر سلطه‌ی فرهنگی غرب بر جوامع اسلامی، غربی‌ها در یکی دو قرن اخیر و به خصوص بعد از نیمه دوم قرن بیستم، با تمام امکانات تبلیغی و رسانه‌ای خود به‌صورت هدفمند و برنامه‌ریزی‌شده، مقدسات اسلامی را به استهزا گرفته و مورد حمله قرار می‌دهند. این وضعیت اسفبار مسلمانان را دچار سرخوردگی کرده و احساس می‌کنند که هویت دینی و اسلامی‌شان، به‌وسیله‌ی غربی‌ها لگدمال می‌شود. انتشار کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی، اهانت به ساحت پیامبر اکرم (ص) و نیز قرآن کریم را می‌توان از جمله این اقدامات و برنامه‌ها دانست. اما حملات آن‌ها در جهت مسخ و بی‌اعتبار ساختن ارزش‌های دینی و اسلامی در همه جا بدین صورت، عریان نیست. مهم‌ترین و مؤثر ترین ابزار آنان برای بی اعتبار ساختن و به حاشیه راندن ارزش‌های دینی، اشاعه‌ی فرهنگ برهنگی و بی‌بند و باری‌های جنسی، مصرف‌گرایی، ترویج الکلیسم و ... است که با بهره‌گیری از ماهواره‌ها، انترنت و وسایل و ابزارهای ارتباطی، صورت می‌گیرد.

    حملات گسترده و بی‌رحمانه‌ی نظامیِ غرب بر جوامع اسلامی این فشارها بیش از پیش تشدید کرده و باعث خشم و نفرت مسلمانان شده است. امت اسلامی با توجه به این واقعیت‌های ناگوار، عزت و شرافت خود را به‌وسیله‌ی استعمارگران غربی و مزدوران منطقه‌ای آن‌ها‌ پای‌مال شده و بربادرفته می‌بینند. در برابر این همه توهین و تحقیر و فشارهای روحی و روانی، مسلمانان و علمای متعهد آن‌ها، راهی نمی‌بینند جز نبرد مسلحانه و رویارویی مستقیم با این دشمنان کینه‌توز و مزدوران منطقه‌ای آن‌ها. آری برای رهایی از سلطه‌ی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غرب بر جوامع اسلامی و کوتاه کردن دست آنان از منابع و ذخایر طبیعی مسلمانان، باید علیه همه‌ی مظاهر فرهنگی و عوامل سیاسی و اقتصادی آنان شورید و عرصه را بر آنان تنگ کرد. این واقعیت را می‌توان از مصاحبه‌های دردمندانه‌ی برخی از جنگ جویان گروه‌های افراطی فعال در سوریه و عراق به‌خوبی حس کرد. تودنهوفر، خبرنگار آلمانی از یکی از اعضای گروه داعش می‌پرسد آیا حمله‌ی امریکایی‌ها به افغانستان و عراق و نیز مسئله فلسطین و سیاست‌های خشونت‌طلبانه‌ی غرب در قبال خاور میانه در دویست سال اخیر، تأثیری در انگیزه جهادی شما دارد؟ وی در پاسخ می‌گوید: «قطعا این جزئی از انگیزه‌ و بخشی از محرکی است که افراد را به جنگ در اینجا وا‌می‌دارد. چون همه‌ی مردم قرن‌ها است شاهد خشونت طلبی غرب علیه مسلمانان یا اسلام بوده‌اند. ... مسلماً نقش دارد اما این تنها انگیزه نیست.» (تودنهوفر،1394: 128) روند تحقیر و ذلت اعراب مسلمان در برابر قدرت های غربی اروپایی و امریکایی روندِ صد ساله است. عرب، صد سال است که بار این حقارت و ذلت را می‌کشد و هنوز این بار را به گردن دارد. (اندیشمند، 1393)

    3ـ4ـ4 تعارض خرده هویت‌ها و ایجاد خشونت

    یکی از عوامل مهمی که زمینه‌ی تعارض و کشمکش را در هر جامعه‌ای مهیا می‌کند، تضاد و تعارض میان خرده هویت‌ها است. خرده هویت‌های قومی، نژادی، زبانی، مذهبی و حتی طبقاتی که تحت یک هویت کلان قرار می‌گیرند. در ادبیات جامعه‌شناسی سیاسی، از این مقوله‌ها تحت عنوان شکاف‌های اجتماعی یاد می‌گردد. موضوع شكاف‌هاي اجتماعي يكي از مهم‌ترين مباحث جامعه‌شناسي سياسي به حساب مي‌آيد كه نقش مهمي در تبيين و بررسي مسائل مربوط به موضوعات اجتماعي دارد. شكاف‌هاي اجتماعي جزو مباحث اوليه و اساسي جامعه‌شناسي سياسي دسته‌بندي شده‌اند به‌طوری‌که برخي ذكر كرده‌اند: نخستين وظيفه جامعه‌شناسي سياسي شناخت تعارضات و شكاف‌هاي جامعه است. بررسي تأثير نيروهاي اجتماعي بر روند زندگي سياسي در درجه اول، نيازمند شناخت مباني تكوين آن‌هاست. نيروها و گروه‌هاي اجتماعي به‌صورت تصادفي پيدا نمي‌شوند بلكه مبتني بر علائق گوناگوني در درون ساخت جامعه هستند. چنين علايقي معمولاً در حول شكاف‌هاي اجتماعي شكل مي‌گيرند. شكاف اجتماعي عملاً موجب تقسيم و تجزيه جمعيت و تكوين گروه‌بندي‌هايي مي‌گردد و اين گروه‌بندي‌ها ممكن است تشكل‌ها و سازمان‌هاي سياسي پيدا كنند. قاعده كلي جامعه‌شناسي سياسي اين است كه زندگي سياسي در هر كشوري به شيوه‌هاي گوناگون تحت تأثير شكاف‌هاي اجتماعي خاص آن كشور و نحوه صورت‌بندي آن شكاف‌ها قرار مي‌گيرد. (طلوعیان، 1394)

    روابط و تعامل اجتماعي به ميزان وسيعي تحت تأثير شكاف‌ها هستند و افراد و گروه‌ها در رفتار خود از نتايج شكاف‌هاي موجود متأثرند. شناخت درست و علمي اين شكاف‌ها در جامعه ما را ياري مي‌رساند تا در بحبوحه تحولات سياسي- اجتماعي به اوضاع كلي وقايع و تحولات مسلط باشيم و به تعبيري عكس هوايي از تحولات و زندگي سياسي داشته باشيم. در حقيقت يكي از پيش‌نيازهاي سياست‌شناسي علمي تسلط بر جامعه‌شناسي و به خصوص بديهيات جامعه‌شناسي سياسي است. (همان)

    برخي ويژگي‌هاي شكاف‌هاي اجتماعي را مي‌توانيم اينگونه معرفي كنيم: الف) شكاف‌ها را در يك تقسيم‌بندي به شكاف‌هاي فعال و غير‌فعال تقسيم مي‌كنند. شكاف‌هاي غيرفعال به آن دسته از شكاف‌ها اطلاق مي‌شود كه گرچه موجود است اما به جهت در حاشيه بودن و عدم تأثير بر زندگي سياسي غيرفعال قلمداد مي‌شوند. براي مثال در جامعه اروپايي شكاف مذهبي كاتوليك- پروتستان تأثير چنداني بر زندگي سياسي ندارد و تقريباً غير‌فعال است. ب) بر اساس يك تقسيم‌بندي ديگر شكاف‌ها را به ساختاري و تاريخي يا تصادفي تقسيم‌بندي كرده‌اند. شكاف‌هاي ساختاري آن دسته از شكاف‌ها را شامل مي‌شود كه جوامع به مقتضاي برخي ويژگي‌هاي دگرگون‌ناپذير و پايدار خود دچار چنين شكافي هستند. براي مثال تقسيم كار همواره نوعي از شكاف‌هاي اجتماعي را ايجاد مي‌كند كه مربوط به ساختار يك جامعه است و امر تصادفي و ساختاري به حساب نمي‌آيد. اما شكاف‌هاي تاريخي حاصل فرآيندهاي تاريخي يك كشور محسوب مي‌شود و تحولات و تصادف‌هاي تاريخي در فرآيند شكل‌گيري آن‌ها نقش دارند، مانند شكاف‌هاي قومي، مذهبي يا شكاف‌هاي زباني. ج) همچنين از نظر نحوه تركيب و صورت‌بندي شكاف‌هاي اجتماعي در جامعه، ما مي‌توانيم از شكاف‌هاي متراكم و شكاف‌هاي متقاطع نام ببريم. «در برخي مواقع شكاف‌ها يكديگر را تقويت مي‌كنند و اثر هم‌افزايي بر يكديگر دارند كه به آن‌ها شكاف‌هاي متراكم مي‌گويند. (طلوعیان، همان)

    به‌طور کلّی، شکاف‌های اجتماعی اگر کنترل و مدیریت نگردد، باعث ایجاد تعارضات و کشمکش‌های خشونت‌آمیز اجتماعی می‌گردد. در دنیای اسلام از این دسته شکاف‌ها و گسل‌ها فراوان وجود دارد؛ مضاف بر تقسیمات جغرافیایی و گرایش‌های ناسیونالیستی، تنوعات نژادی، قومیتی، زبانی، مذهبی و ... دنیای اسلام را به جامعه‌ای تکه‌‌تکّه و چند پارچه تقسیم کرده است. به لحاظ تاریخی نیز، روابط و مناسبات میان اقوام، نژادها و پیروان مذاهب مختلف، آکنده از قتل و کشتارها و خصومت‌ها است. جنگ‌های خونین میان شیعیان و اهل‌سنت، اقوام و نژادها و ... اتفاقاً روابط و مناسبات خصومت‌آمیز کنونی میان گروه‌های اجتماعی در دنیای اسلام، بیشتر از حوادث و اتفاقاتی نشأت می‌گیرند که در طول تاریخ میان آن‌ها رخ داده‌اند. به‌عنوان مثال خصومت‌ها و کدورت‌های موجود میان شیعیان و اهل‌سنت و تعارضات و برخورده‌ای خشونت‌آمیزی که در شرایط فعلی، میان آن‌ها صورت می‌گیرد، ریشه در روابط و مناسبات تاریخی میان این دو گروه دارد؛ وگرنه، اهل‌سنت خود نیز به چهار مذهب مستقل، تقسیم می‌شوند، اما چون در گذشته، مناسبات میان آنان مسالمت‌آمیز بوده است، در شرایط کنونی مشکل جدی میان‌شان وجود ندارد. منازعات و کشمکش‌های کنونی میان اقوام و نژادهای مختلف مسلمان نیز، تا حد زیادی به همین عامل (مناسبات خصومت‌آمیز تاریخی) برمی‌گردد.

    جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

    عناصر سازنده‌ی هویت، با تکّه‌های یک پازل همانندی تام دارد. در یک پازل اگر تکه‌ها با همدیگر هم‌خوانی نداشته، یا یکی از آن‌ها کم باشد، وحدت و یگانگیِ پازل از بین می‌رود. «بحران هویت» زمانی اتفاق می‌افتد که عناصر سازنده‌ی هویت به دلایلی دچار تعارض و ناسازگاری شده و وحدت و یگانگی هویت دچار آسیب گردد. در دنیای اسلام بر اثر سه عامل، عناصر هویت‌ساز دچار تعارض و ناسازگاری شده است. 1) فرسایش و پوسیدگی نظام معنایی پیشین و عدم پاسخ‌گویی آن به نیازهای مردم. 2) آسیب دیدن نظام معنایی بر اثر مواجهه‌ی با ارزش‌های دنیای مدرن. 3) ناسازگاری و تعارض خرده هویت‌های به وجود آمده در دل نظام فرهنگی اسلام.

    بر اساس دیدگاه جامعه‌شناسان، بحران هویت آثار و پیامدهای زیانبارِ فراوان بر جای می‌گذارد. یکی از آن پیامدها، تولید خشونت در جامعه است. در شرایطی که تضاد و تناقض و ناسازگاری، میان عناصر هویت‌ساز به وجود می‌آید جامعه مستعد بروز آشوب‌ها و نا آرامی‌های اجتماعی می‌گردد. خشونت‌ها و ناآرامی‌های اجتماعی درعین‌حال که خود بالاترین حد ممکن رفتار واگرایانه به حساب می‌آید، به کینه‌ها و خصومت‌ها دامن زده و شکاف‌ها و فاصله‌های اجتماعی را بیشتر می‌کند. به بیان دیگر، بحران هویت از طریق تولید خشونت در جامعه، باعث تشدید تنش‌ها و دوئیت‌ها میان گروه‌های اجتماعی شده و در نهایت به واگرایی میان این گروه‌ها منجر می‌گردد. بدیهی است که عامل اصلی واگرایی در سطح کلان و عدم تمایل واحدهای سیاسی به همکاری و اشتراک مساعی در عرصه‌ی سیاست بین‌الملل، واگرایی در سطح خرد و میان گروه‌های اجتماعی است.

    شواهد و نمونه‌هایی که در فرازهای پیشین، از جهان اسلام ارائه شد، نظریه‌ی فوق را تأیید می‌کند و می‌توان مدعی شد که بحران هویت حد اقل یکی از عوامل مهم و اساسی خشونت‌ها و کشمکش‌های اجتماعی در این جامعه بوده است. جنگ‌هایی که در طول تاریخ بر اثر تعارض میان خرده هویت‌ها به وقوع پیوسته است و نیز منازعات و کشمکش‌های برخاسته از فرسایش نظام معنایی دینی و نیز مواجهه‌ی جهان اسلام با فرهنگ و ایدئولوژی‌های دنیای مدرن، همگی بیانگر این حقیقت است. بدین ترتیب مشخص می‌گردد که پدیده‌ی بحران هویت یکی از مهم‌ترین عوامل واگرایی در دنیای اسلام و جوامع اسلامی بوده و نقشی تعیین‌کننده در این واگرایی‌ها داشته است.

    منابع

    1.      ابوالحسنی، سیدرحیم، 1388، تعیین و سنجش مؤلفه‌های هویت ایرانی، تهران، پژوهشکده‌ی تحقیقات استراتژیک،.

    2.      احمدلو، حبیب، نقش سرمایه‌ی اجتماعی در روابط میان اقوام و هویت ملی، فصلنامه‌ی مطالعات ملی، 1384، شماره‌ی 24.

    3.      اسمیت، فلیپ، 1387، درآمدی بر نظریه‌ی فرهنگی، ترجمه: حسن پویان، تهران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی،.

    4.      اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلاميين، لبنان ـ بیروت، دارالنشر فرانز اشتاینر، بی‌تا.

    5.      اندیشمند، محمد اکرام، 1393، دنیای عرب، دنیای زبونی و درماندگی، سایت خراسان زمین، http://www.khorasanzameen.net

    6.      انوری، حسن، 1383، فرهنگ روز سخن، تهران، سخن،.

    7.      آوتویت، ویلیام و باتامور، تام، 1392، فرهنگ علوم اجتماعی قرن بیستم، ترجمه: حسین چاوشیان، تهران، نشر نی،.

    8.      آوینی، سید مرتضی، توسعه و مبانی تمدن غرب، http://www.ghadeer.org

    9.      بیرو، آلن، 1380، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه‌: ساروخانی، تهران، کیهان،.

    10.  پرسمان دانشجویی ـ اندیشه‌ی سیاسی، موانع همگرایی کشورهای خلیج فارس، بی‌تا، http://www.siasi.porsemani.ir

    11.  تواضعی، رضا، 1392، تهاجم فرهنگی ابزاری در دست دشمن، http://www.ammariyon.ir/fa/news

    12.  تودنهوفر، یورگن، 1394، ده روز باداعش، از درون دولت اسلامی، ترجمه: علی عبداللهی و زهرا معین، تهران، کتاب کوله‌پشتی،.

    13.  جوادی یگانه، محمدرضا، هویت فرهنگی و اجتماعی در بین جوانان شهر شیراز، فصلنامه‌ی تحقیقات فرهنگی، (بی‌تا) سال اول، شماره3.

    14.  جهان بین، جنبش‌های اجتماعی در اسلام، جنبش‌های اسلامی معاصر، http://socialmovements.persianblog.ir 26/1/1392

    15.  حاجی حسینی، حسن، بحران هویت و انحرافات اجتماعی، فصلنامه‌ی کتاب زنان، شماره‌ی 17، 26/2/1389، http://www.hawzah.net/fa/Article

    16.  دکمجیان، هرایر، 1383، جنبش‌های اسلامی معاصر در جهان عرب، ترجمه: ‌حمید احمدی، تهران، کتاب طه،.

    17.  دوران، بهزاد، 1381، تأثیر فضای سایبرنتیک بر هویت اجتماعی، پایان‌نامه‌ی دکتری، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس،.

    18.  دهخدا، علی اکبر، 1345، لغت‌نامه‌ی دهخدا، تهران، دانشگاه تهران،.

    19.  رزازی‌فر، افسر، 1379، الگوی جامعه‌شناختی هویت ملی در ایران، فصلنامه‌ی مطالعات ملی، ، شماره 5، پاییز.

    20.  شریعتی، علی، 1387، انسان بی‌خود (مجموعه آثار 25)، تهران، قلم،.

    21.  صفوی، یحیی، 1378، وحدت جهان اسلام: چشم‌انداز آینده، تهران، شکیب،.

    22.  طلوعیان، سعید، 1394، از منازعات سطحی سیاسی تا شکاف‌های عمیق اجتماعی. 2 تیر. جوان آنلاین.

    23.  عبداللهی، محمد، هویت جمعی و مکانیسم تحول در آن در ایران، نامه‌ی انجمن جامعه‌شناسی ایران، دفتر اول، 1375.

    24.  علی بابایی، غلامرضا، 1385، فرهنگ روابط بین‌الملل، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ، چ چهارم.

    25.  عیوضی، محمدرحیم، 1380، طبقات اجتماعی و رژیم شاه، تهران مرکز اسناد انقلاب اسلامی،.

    26.  غفاری هشجین، زاهد، و صادقیان، هاجر، نقش جنبش‌های اسلامی در تقویت هویت اسلامی در عرصه‌ی جهانی‌شدن با تاکید بر جنبش‌های اسلامی فلسطین، برگرفته از سامانه‌ی انترنتی pik.ui.ac.ir/article

    27.  قاسم‌زاده، ابوالقاسم، همگرایی یا واگرایی در خاورمیانه، 9/9/1392، http://www.ettelaat.com

    28.  کوثری، مسعود؛ 1386، نظریه‌های آنومی اجتماعی، تهران، سلمان،.

    29.  کیت، رابرتس، 1378، «پیدایش و بقاء نهضت‌های دینی: کاریزما و روزمره شدن»، مترجم، هادی جلیلی، کیان، فروردین و اردیبهشت.

    30.  مشیرزداه، حمیرا، 1384،تحول در نظریه‌های روابط بین‌الملل» تهران، سمت.

    31.  منصور نژاد، محمد، 1385، دین و هویت، تهران موسسه‌ی مطالعات ملی،.

    32.  میرعلی، محمدعلی، 1391، نظریه‌‌ی اطاعت از حاکم جائر در فقه سیاسی اهل‌سنت، مجله‌ی «حکومت اسلامی» پاییز ، سال هفدهم- شماره 65.

    33.  نظریه‌ی حکومت اهل‌سنت و تغییر در دیدگاه، http://adyan.porsemani.ir

    34.  نفیسی، رسول، 1379، فرهنگ سیاسی و هویت ملی، فصلنامه‌ی مطالعات ملی، ، شماره‌ی5.

    35.   

     

    • متن اصلی مقاله : دانلود فايل
    • <#f:7352/> : <#f:7353/>
    • <#f:9774/> : <#f:9775/>
    • <#f:9776/> : <#f:9777/>