• تأثیرات واگرایانه رویکرد های افراطی فرقه های مذهبی پاکستان
  • پاکستان از جمله کشورهایی است که جایگاه مهمی در موضوع اسلام سیاسی- اعتقادی دارد. رفتار سیاسی یا اعتقادی خاص در گروه­های اسلام­گرای این منطقه در قالب رویکردهای افراطی که در فرقه­های مذهبی مختلف مطرح می شود، گاه باعث رفتار­های خشونت­آمیز و خسارت­های جبران­ناپذیری شده است که نتیجه آن تفرقه و اختلاف بین مسلمانان آن کشور می­باشد. گام نخست برای ایجاد همگرایی شناخت علل و عوامل واگرایی است. یکی از مهم­ترین علل واگرایی را می توان رویکردهای افراطی فرقه­های مذهبی برشمرد. سوال اساسی این پژوهش این است که فرقه­گرایی در میان مسلمانان پاکستان چه تأثیری بر ایجاد جریانهای افراطی داشته است و آیا می توان جریان­های افراطی را به عنوان عامل واگرایی در میان مسلمانان آن کشور برشمرد؟ به نظر می­رسد فرقه­های مختلف با رویکرد­های افراطی و دامن زدن به مسائل اختلافیِ اعتقادی و فرهنگی بین مسلمانان بر اساس تعصبات خردگریزانه و غیر مستدل، باعث ایجاد شکاف­های عمیقی در جامعه­ پاکستان شده­اند که از دل این اختلافات جریان­هایی با رویکردهای تکفیری و جهادی سربرآورده است. در این مقاله تلاش شده است تا با شیوه­ای تحلیلی- توصیفی، فرقه­های موجود در پاکستان و رویکردهای افراطی که داشته­اند، مورد تدقیق قرار گیرد تا بتوان تاثیرات واگرایانه­ی آن بین مسلمانان آن کشور را تحلیل و تبیین کرد­­­­­­.

     

  • مقدمه

    پاکستان کشوری است که حدود ۷۰ سال قبل(در سال ۱۹۴۷) به عنوان کشوری مسلمان از شبه قاره جدا شد و اعلام استقلال کرد. پس از استقلال نیز این کشور شاید نخستین کشوری بود که عنوان جمهوری اسلامی را برای ساختار سیاسی خود برگزید.

    تقسیم هندوستان به دو کشور هند و پاکستان در عین تحقق آرزوی مسلمانان شبه قاره برای داشتن کشور اسلامی، مصیبت­های بسیاری برای جامعه مسلمان و اسلام در پی داشت. در واقع کشور پاکستان برای پناه دادن به مسلمانانی که می خواستند پس از رهایی از هند بریتانیا، هویت خویش را حفظ کنند، تأسیس شد. پاکستان در اوت ۱۹۴۷ پس از استقلال هندوستان از یوغ استعمار انگلیس به وجود آمد و در بین ممالک اسلامی از جنبه تاریخی این ویژگی را دارد که تأسیس آن به عنوان کشوری مستقل، نتیجه مبارزات مسلمانان هند برای استقرار یک جامعه و دولت مستقل اسلامی در این شبه قاره بود.(فرزین نیا،۱۳۸۰،ص۱)

    تأمل در پیشینه تاریخی تشکیل پاکستان مؤید این است که پاکستان کنونی از قومیت های گوناگون و با پیشینه تاریخی متفاوت متشکل است و تنها عامل وحدت و انسجام آن اسلام می­باشد. به لحاظ فکری نیز این کشور به مکاتب فکری و فقهی متفاوت وابسته است. مکاتب دیوبندی، بریلوی، تشیع از مهم­ترین و اصلی­ترین مکاتب فکری و منابع فقهی به شمار می روند. لکن در سال­های اخیر فرقه­های سلفی تکفیری نقش پررنگی در افراط­گرایی موجود در پاکستان ایفا می کنند. هر یک از این مکاتب تشکل­های سیاسی خاص خود را به وجود آورده­اند که نتیجه آن نوعی فرقه­گرایی در پاکستان بوده که ثبات سیاسی و اجتماعی آن کشور را تحت تأثیر قرار داده است و عامل تفرقه و ازبین بردن انسجام اعتقادی مسلمانان پاکستان شده است.

    در بررسی چالش­های اجتماعی فرهنگی در همگرایی کشور­های اسلامی یکی از مهمترین موضوعاتی که به چشم می خورد افراط­گرایی­هایی است که در میان فرقه­ها و مذاهب گوناگون وجود دارد که گاه باعث خشونت­هایی می شود که نتایجی جبران ناپذیر به دنبال دارد. مسئله­ی همگرایی و واگرایی یکی از اساسی­ترین مباحث جهان امروز به شمار می آید و این مسأله اهمیت دوچندانی پیدا می کند، زمانی که درباره­ی جامعه­ای مطرح شود که در آن فرقه­های اسلامی در تقابل باهم قرار گرفته باشند.

    عوامل متعددی در واگرایی جوامع اسلامی مؤثر است از جمله ترک اصول محکم اسلامی و کنار گذاردن قواعد پابرجای اسلامی، جایگزین شدن تعصب قومی به جای تعصب دینی، جدایی دین از سیاست و نادانی و عقب­ماندگی از علوم و فنون ، نبود رابطه قاعده­مند میان نخبگان اسلامی و زمامداران اسلامی و فرقه­گرایی و فرقه­سازی و... در این تحقیق تلاش شده که به رویکرد­های افراطی فرقه­های مذهبی به عنوان یکی از عوامل مهم ­واگرایی در پاکستان پرداخته شود.

    زمانی می توان به راهکارهای ایجاد همگرایی بین مذاهب پرداخت که در مرحله نخست به علل و عوامل واگرایی آشنایی نسبتا کامل و جامعی پیدا کنیم و پس از شناخت به دنبال راهکاری برای از بین بردن آن عوامل یا راه حلی برای برخورد منطقی با آن علل و عوامل پیدا کنیم. در  مرحله­ی بعد است که به دنبال پاسخ پرسش­هایی از این قبیل می رویم که: چگونه با عواملی که باعث تفرقه و جدایی در بین جوامع می شود مبارزه کنیم؟ چه برخوردی می توان با رویکرد­های افراطی که در بین مذاهب نسبت به مذاهب دیگر وجود دارد، داشت؟

    در این جستار ابتدا توضیحی درباره­ی فرقه­گرایی در پاکستان و رویکرد­های افراطی داده شده است. پس از آن به معرفی فرقه­های مذهبی پاکستان، رویکرد­ها و عقاید افراطی که دارند، و معرفی برخی از شخصیت­های مؤثر درافراط­گرایی و نیز تأثیرات فرقه­های افراطی در اختلاف و واگرایی جامعه اسلامی پاکستان، پرداخته شده است.

    فرقه­گرایی و رویکرد­های افراطی در پاکستان

    فرقه ازحیث لغت، به معنی گروه ودسته است­و فرقه گرایی اقداماتی است که وجه مشخصۀ آنها تندروی یا کندروی و درنتیجه جدایی از خط‌مشی و رهنامۀ رسمی حزب و گروه سیاسی است.(واژه‌های­مصوّب فرهنگستان)شاید فرقه­گرایی[1]را بتوان اینگونه تعریف کرد: «قطع رابطه با افراد بیرون از فرقه، تعصب شدید نسبت به گروه خود و تبدیل شدن به دسته­ی جدا از مردم.»(آقا­بخشی،۱۳۷۴،ص۳۰۴؛ علی­زاده،۱۳۷۷،ص۲۵۹) با توجه به این ساختار فرقه­ای مجموعه­ای از نیروهای مرتبط به هم هستند که دارای تعصب شدید نسبت به گروه مذهبی خاص خود بوده و گروه متعلق به خود را از سایر گروه­ها کاملا جدا و مستقل تصور می کنند.(عارفی،۱۳۸۰،ص۲۰)

    و زمانی که ما از افراط­گرایی درمیان فرقه­های مذهبی سخن می گوییم منظورگونه­ای از افراط‌گرایی­است­که بر هویت انحصاری یک گروه مذهبی تأکید و تمرکز دارد و سایر گروه­ها را اشکال ناروا یا انحرافی از آن مذهب و بنابراین مستحق خشونت می داند.

    رویکرد­های­ افراطی فرقه­های مذهبی یکی از مهمترین مسائلی را که به چالش می کشد، مسئله همگرایی و تقریب مذاهب و واگرایی بین مذاهب اسلامی است. اگرچه برای واگرایی مذاهب و جوامع علل متعددی را می توان بیان نمود، تعدد فرقه­های مذهبی در کشور­های اسلامی و رفتار­های افراط­گرایانه آن­ها از عوامل بسیار مهم واگرایی به شمار می آید.

    واگرایی به معنای جداشدن مردم یک کشور براساس تفاوت‌های فرهنگی از یکدیگر و مخدوش‌شدن همبستگی ملی و یکپارچگی سرزمینی است.(واژه‌های­مصوّب فرهنگستان)واگرایی به وضعیتی گفته می شود که در آن واحد­های سیاسی و مذهبی هریک جداگانه برای رسیدن به اهداف خود تلاش کنند. در واقع به نوعی از هم­گسیختگی، عدم هم­ذات پنداری، تفرقه، پراکندگی و از هم دورشدن از یک دیگر نیز اتلاق می شود.(واعظ،۱۳۸۷) و زمانی که از همگرایی و تقریب مذاهب سخن می گوییم باید روشن شود که تقریب مذاهب با هدف یکسان سازی و تحمیل یک مذهب بر دیگری نیست. 

    اگرچه پاکستان کشوری است که بارزترین ویژگی آن را می توان تأسیس با اهداف اسلامی دانست[2] اما پاکستان را می توان جزو کشورهایی است که همواره درگیر پدیده فرقه­گرایی بوده و هم چون مجمع­الجزایری از آرا و تمایلات فرقه­گرایانه خشونت­بار ظاهر شده است. در زمان یکپارچگی شبه قاره هند، احساس جدایی مذهبی در قالب کلی«مسلمان-هندو» بروز کرد. پس از جدایی پاکستان از هند اختلاف­های درون مذهبی در قالب تعصبات شدید قومی فرقه­گرایی خشونت­بار نمایان شد. در حقیقت بازتولید اختلاف­های مذهبی«هندو-مسلمان»­در شکل منازعات قومی فرقه­ای در درون هویت اسلامی و درقالب منازعه «مسلمان-مسلمان» رخ داد.(جمالی،۱۳۹۰،ص۱۴۲) بر اساس نظریه­ی فرهنگی خشونت، ذهنیت­ها، عقاید، اسطوره­ها و باور­های موجود در هر جامعه­ای به نوعی زمینه­ای فرهنگی ایجاد می کنند که بروز یا عدم بروز خشونت را تقویت یا تضعیف می کند.(فکوهی،۱۳۷۸،ص۷۹)

    در مطالعات انسان­شناسی تلاش شده است با بهره­گیری از دو مفهوم «شخصیت­شناسی و الگوهای­فرهنگی» تاثیر مؤلفه­های فرهنگی بر رفتار افراط­گرایانه بررسی شود. این دسته از مطالعات شاخصه­های فرهنگی خشونت را در روان­شناسی شخصیتی، آموزه­های مذهبی و قومی و باور­های سنتی و متعصب جستجو می کنند. بر این اساس برخی مردم اساسا از نظر فرهنگی، تندروی را تأیید می کنند که در میزان گرایش آن­ها به خشونت مؤثر است. (اسپنسر،۱۳۷۸،ص۲۲)

    با اینکه حدود ۹۷ درصد جمعیت پاکستان، مسلمان اند، این مسأله سبب انسجام و یکپارچگی اجتماعی و یگانگی هویتی این جامعه نشده است.(نظیف کار،۱۳۸۲،ص۱۵۵) ‌تعدد شاخه­های مذهبی منشعب­شده از اسلام موجب تقسیم مسلمانان به پیروان فرقه­های مذهبی مختلف شده است. و به همین نسبت نگرش­های گوناگون مذاهب اسلامی و فرقه­های مذهبی باوجود اشتراک مسلمانان در دین اسلام، خود موجب بروز واگرایی و اختلاف­های مذهبی گردیده است نکته قابل توجه در این باره، پیدا شدن گروه­های افراطی و متعصب و به اصطلاح بنیاد­گرا در مذاهب تشیع و تسنن است. گروه خوارج، وهابیت و سلفی­ها از جمله این گروه­ها هستند. به طور مثال نمونه بارز و عملی سلفی­ها، گروه طالبان است. سلفی­ها شیعیان را کافر می دانند و ریختن خونشان، تصاحب مال و ناموسشان را بر خود مباح فرض می دانند. وهابیت نیز که از مذهب تسنن سر بر آورده با شیعه سر عناد دارد.(مشکور،۱۳۶۸،ص۴۶۰) تنش بین طرفداران دو مذهب شیعه و سنی باعث ایجاد قطب ­بندی­های ایدئولو‌ژیک غیر­رسمی ناشی از تفاوت مذهبی و فرقه­گرایی در میان کشور­های اسلامی شده است. (انوریان اصل،۱۳۹۰)

    ساختار فرقه­ای گروه­های اسلامی پاکستان که باعث تقویت و تشدید فرهنگ واگرایانه و حتی خصومت­گرایانه مذهبی-­ سیاسی در این کشور شده است، در نیم قرن اخیر، عامل بحران­های فرقه­ای و نابسامانی­های اجتماعی و سیاسی فراوانی به شمار می رود. به همین علت است که جنبش اسلامی این کشور، علی­رغم نیم قرن تجربه­ی سیاسی، نتوانسته است به اهداف اولیه خود دست یابد و حتی نزدیک شود.(عارفی،۱۳۸۰،ص۲۰)

    هرکدام از گروه­های مذهبی تلاش داشته­اند تا یک نظام اسلامی ایجاد کنند(برخی اندیشمندان مسلمان نظام را مرادف جامعه گرفته و نظام دینی یا اسلامی را برابر با جامعه اسلامی دانسته اند.)(قرضاوی،۱۹۹۱،ص۷) اما باید توجه داشت رشد و موفقیت هر فعالیت سازمانی مدیون برنامه­ریزی آن است که این برنامه­ریزی باید در دو سطح کوتاه مدت و بلند مدت انجام گیرد. جنبش اسلامی معاصر فاقد برنامه­ریزی به ویژه برنامه­ریزی طولانی مدت است، حتی بعضی از آن ها اساسا اعتقادی به های جدید ندارند.(گیلانی،۱۹۹۶،ص۲۵۱-۲۵۵)

    هرچند افراط­گرایی فرقه­ای در پاکستان اغلب به منازعه میان اکثریت سنی و اقلیت شیعی مربوط می شود، این تعریف نمی تواند گویای همه­ی ابعاد منازعه باشد. چرا که این دوگروه همگن نیستند و فرقه­های داخلی نیز در تضاد باهم قرار دارند و اختلاف عقیده درمیان فرقه­های مختلف سنی به اندازه فرقه­های شیعی گسترده است.

    به نظر می رسد بسیاری از گذاری­ها و حملات انتحاری جاری در پاکستان که روزانه جان افراد زیادی را می گیرد، به هویت و باورهای بخشی از فرقه­ها و گروه­ها بر می گردد. به نظر می رسد تنها راه دستیابی به یک روش منطقی برای مقابله با این رویکرد­های افراطی شناخت عوامل و علل و اهداف این گروه­های افراطی در پاکستان باشد. بدون تردید دستیابی به تصویری روشن از ریشه­ها و علل افراط­گرایی در پاکستان و شناخت رویکرد­های افراطی در اتخاذ مواضع مناسب در قبال رفتار­های منطقه­ای افراط­گرایان موثر است.

    فرقه­های پاکستان

    فرقه زیر گروه یک گروه مذهبی بزرگتر است. مسلمانان پاکستان که حدودا ۹۵ درصد جمعیت پاکستان را تشکیل می دهند، اکثریت به دو مذهب سنی و شیعه تعلق دارند. این دو فرقه، اهل­سنت با ۷۵ درصد و شیعه با ۲۰ درصد جمعیت مسلمانان پاکستان به ترتیب بزرگترین گروه­های مذهبی این کشور به شمار می آیند و گروه­های دیگر مذاهب ازجمله مسیحیت، هندو و سیک اقلیت­های با جمعیت بسیار کم در پاکستان حضور دارند. هرکدام از این فرقه­های مذهبی نیز یکپارچه و منسجم نیستند و در درون خود به فرقه­های دیگری تقسیم می شوند.

    جامعه دینی پاکستان عمدتا از پیروان مکتب فقهی ابوحنیفه به شمار می آیند که از این جهت می باید وحدت و همسویی  را در میان آن انتظار داشت؛ قرائت­های متفاوت دینی از مکتب حنفی و خیزش گاه بی گاه نهضت­های فکری اصلاحی و نیز هجوم گسترده­ی مکتب تصوف در میان آنها، شیرازه­ی وحدت مذهبی  جامعه را کاملا از هم پاشیده است. امروز حداقل سه گرایش عمده درمیان پیروان حنفی پاکستان وجود دارند. “دیوبندی”،“بریلوی”و“اهل حدیث”. تمامی گرایش­های فکری مذکور در تنازع و مناقشه­ی علمی و فکری شدیدی به سر می برند. گاهی دامنه­ی این منازعات و جدال­ها تا حد تکفیر همدیگر گسترش می یابد. دیوبندی­های، به پیروان بریلوی اتهام کفر می بندند و بریلوی­ها به آنها و آنها به اهل­حدیث و همه­ی آنها درباره­ی شیعه همین روش تعصب­آمیز و خشونت­بار را اعمال می کنند و شیعه هم در مورد آنها. (عارفی، ۱۳۸۲،ص۷۷-۷۸)

    گرایش­های صوفیانه نیز در پاکستان طرفداران بسیاری دارند. سنت­های برجای مانده از تصوف مانند پیر مریدی، درون گرایی ، شریعت گریزی و فردگرایی در فرهنگ پاکستان نفوذ دارد. گروه­های موالی، درویشان و ملنگ­ها هنوز هم طرفدارانی بسیار دارند. تصوف از جمله گروه­هایی است که در معرض خشونت سازمان­های فرقه­ای دیوبندی و اهل­حدیث قرار گرفته است.

    فرقه­ی احمدیه(قادیانی) از فرقه­های نوظهوری است که در اواخر قرن نوزدهم در شبه قاره هند تأسیس شد، در پاکستان پیروانی هرچند اندک دارد، اما باعث ایجاد هرج و مرج هایی در جامعه شده است.

    فرقه­های بی­شمار دیگری را نیز می توان نام برد که هر کدام پیروانی نیز به دور خود گرد­آورده اند و به تبلیغ می پردازند که مجال پرداختن به آن­ها در این مقاله وجود ندارد. این تحقیق به رویکرد­های افراطی برخی از فرقه­های موجود می پردازد، اگرچه در مورد هر کدام از این فرقه­ها می توان تحقیقات گسترده­تری انجام داد و مقاله­ای جدا نوشت. من هرگز مدعی این نیستم که این تحقیق جامع و خالی از نقص است بلکه جای بسیار دارد تا در مورد تک تک این فرقه­ها تحقیقات گسترده­تر و کامل­تری صورت بگیرد.

    فرقه دیوبندیه (و تأثیرات واگرایانه آن)

    فرقه دیوبندیه منسوب به پیروان، بنیانگذاران و فارغ التحصیلان «دارالعلوم دیوبند» است. دارالعلوم دیوبند نام مدرسه­ای است واقع در روستای باستانی«دیوبند» از توابع ایالت «اتارپرادش» هند. این مدرسه در سال ۱۸۶۷م با هدایت مولانا محمد قاسم ناناتوی و همکاری چند نفر دیگر از علماء به شکل ابتدایی در مسجد چته تأسیس شد­­و سپس مولانا محمد قاسم ناناتوی آنرا توسعه داد و به دارالعلوم تبدیل کرد.(اکرام،۲۰۰۰،­ص۲۰۰و۲۰۶؛ رضوی،ص۷۵) اهداف این مدرسه اینگونه نام برده شده است: ۱.آزادی ضمیر و اعتلای کلمه حق ۲. تلاش برای شمول مسلمانان در یک حزب (تشکیلات) ملی جمهوری ۳. پاسداری و ترویج مسلک شاه ولی الله دهلوی ۴. زدودن استبداد و خودمحوری از جامعه مسلمانان ۵. احیای علوم دینی  ۶. تربیت صحیح علام علوم عقلی(محمود،۱۹۹۸،ج۲،ص۸۸۱) .

    می توان پیشگامان اصلی تفکر دیوبندی­ها را ابن­تیمیه و شاه ولی الله دهلوی دانست. کلام ابن­تیمیه توسط عبدالعزیز اردبیلی، که یکی از مریدان ابن­تیمیه بود، به هند وارد شد.(احمد،۱۳۶۷،ص۱۰)

    نهضت شاه ولی الله در آغاز یک نهضت­فکری بود که اصلاح افکار دینی و خرافه­زدایی از زندگی جامعه­ی مسلمانان هند را هدف اساسی خود قرار داده بود. اما پس از او پسرش شاه عبدالعزیز و نوه اش شاه اسماعیل آن را به یک جنبش سیاسی اجتماعی تبدیل کردند و علیه انگلستان موضع گرفتند.(مصباح،۱۳۸۶)

    مرکز اصلی دیوبند در هند قرار دارد، اما پس از سال ۱۹۴۷ که پاکستان از هند جدا شد، پیروان این مکتب مدارس متعددی در شهر­های پاکستان تأسیس کردند؛ مانند جامعه «اشرفیه» لاهور، جامعه «مدینه» لاهور، مدرسه «عربیه خیر المدارس» ملتان، «دارالعلوم تندوالله یارخان»، «دارالعلوم کهده» کراچی، جامعه «بنوری تاون» کراچی و «دارالعلوم حقانیه اکوره ختک» پیشاور.(عارفی،۱۳۸۵،ص۶۲) طرفداران دیوبندی در کشور همواره در حال افزایش بود. رشد بنیادگرایی اسلامی در منطقه، سرمایه­گزاری وسیع عربستان و همچنین، حمایت های دولتی ضیاءالحق و جناح او باعث گسترش مکتب دیوبندی در پاکستان شد.

    مبانی اصلی جنبش دیوبندی را پاکسازی اسلام از عناصر «ناپاک»، اجرای آیین جهاد به عنوان یگانه راه مبارزه با کفر و شرک و مبارزه با مذهب شیعه و اولیای مقدس تشکیل می دهد.(کابلی،۱۳۸۶)دیوبندی­ها از نظر اعتقادی شباهت زیادی به وهابیت دارند و در برابر سایر فرقه­های اسلامی حساسیت زیادی نشان می دهند.

    بعضی از عقاید دیوبندی­ها که نشان دهنده­ی تعارض عمیق آنان با شیعیان و سایر فرقه های اهل­سنت و در عین حال، تشابه آن ها با وهابیت است، عبارت است از: زیارت قبور گناه است؛ اعتقاد به علم غیب حضرت رسول(ص) شرک صریح است؛ فرستادن صلوات و ختم قرآن برای رسیدن به ثواب جایز نیست؛ برگزاری جشن میلاد پیامبر(ص) در هر حال جایز نیست؛ بزرگداشت روز سوم فوت کسی روا نیست؛ شفاعت خواستن و تفکر جستن شرک است.(شفیعی،۱۳۸۵)

    وجهه­ی مشترک تفکر دیوبندی و وهابیت در احیای خلافت اسلامی، ضدیت با شیعیان و مبارزه با فرهنگ و تمدن غربی است. مهم­ترین اصل در اندیشه­ی سیاسی دیوبندی و سایر گروه­های افراطی از جمله طالبان، احیای اصل «خلافت اسلامی» در نظام سیاسی اسلام است. شاه ولی الله که مکتب بنیادگرایی دیوبندی متأثر از افکار اوست، احیای خلافت اسلامی را رکن اساسی در اسلامی شدن جامعه می دانست.)مصباح، ۱۳۸۶)

    ضدیت با شیعه از دیگر مشترکات مکتب دیوبندی و وهابیت است. بنیاد گرایی افراطی از نوع طالبانیسم با توسل به حربه­ی «تکفیر» به مبارزه با تمامی مذاهب و فرقه های اسلامی غیر از خود رفته و به غیر از خود سایر گرو­ها را همه باطل و حتی کافر می دانند. درمورد برخی مسلمانان مانند شیعه برحسن نظر ابن­تیمیه، کفر آن­ها بزرگتر و گناه آن­ها عظیم­تر از کفار اصلی است.

    جمعیت علمای اسلام: جمعیت علمای اسلام از لحاظ فکری، وابسته به مکتب دیوبندی است. احمد رشید نویسنده­ی معروف پاکستانی درباره­ی گرایش مذهبی جمعیت علمای اسلام چنین می نویسد: «فعالین جمعیت علمای اسلام دیوبندی­ها هستند که پیرامون یک گروه اصلاح طلب بنیاد­گرا می باشند.»(میلی، ۱۳۷۷،ص۱۱۴) این گروه که عمدتا از علمای سنی دیوبندی تشکیل شده، همواره در موضع گیری­های سیاسی و مذهبی روش تندروانه­ای را در پیش گرفته است. روش تندروانه­ی جمعیت از اولین کنفرانس آن در اواخر ژوئن ۱۹۵۷ در ملتان تحت عنوان «جهاد کانفرنس» به خوبی نمایان است.(کمال،۱۹۹۷،ص۵۹)

    سلفی­گری: در تفکر سلفیه­ی بیگانه ستیز، اعم از دیوبندی و وهابی ، جهان به دوبخش خودی و غیر خودی تقسیم می شود که در خارج از جهان اسلام، جهاد واجب است. لذا آن­ها جهاد را وظیفه شرعی و اعتقادی خود می دانند. آن­ها معتقدند که مسلمانان از مسیر اسلام اصیل فاصله گرفته­اند. آن­ها همانند سپاه صحابه و لشکر جهنگوی که تعلیماتش را از آموزه­های مکتب دیوبندیه دریافت می کند. سردمداران این گروه­های افراطی در پاکستان توانسته اند سلفی­گری را از یک گرایش اعتقادی فقهی به ایدئولوژی تمام عیار ستیزه­گر و طردکننده تبدیل کنند. این ایدئولوژی عملا شکست ناپذیر است؛ زیرا در هر شرایط خود را پیروز میدان نبرد می داند. طبق این ایدئولوژی ، افراط­گرایان چه بکشند و چه کشته شوند، پیروزند. ایده­ی برآمده از این ایدئولوژی، تأکید دارد که سایر طیف­های مذهبی نیز در صورت مخالفت با این مبانی، تکفیر می شوند. مهم­ترین شعار پیروان آن در انگاره «شریعت یا شهادت» تبلور می یابد.(جمالی،۱۳۹۰،­ص۱۱۷)  

      سلفیه در سال­های اخیر با حمایت و پشتیبانی آمریکا و سرمایه عربستان سعودی، رشد شگفت انگیزی کرده است که بخش عمده این رشد مدیون گسترش مدارس مذهبی دیوبندیه پاکستان است؛ چنانکه در دهه ۸۰ میلادی پس از آنکه شوروی افغانستان را اشغال کرد، این مدارس مهمترین مرکز آموزش و تربیت جوانانی شدند که دغدغه اسلام داشتند.(... ،۱۳۸۴، ص۸۰) عده زیادی از این جوانان ناخواسته تحت تعالیم سلفی­گری تکفیری قرار گرفتند. این مدارس از زمان ژنرال ضیاءالحق گسترش یافت. در مجموع تمام رهبران سپاه صحابه و لشکر جهنگوی و ... از مدارس مذهبی دیوبندی پاکستان فارغ التحصیل شده اند.(جمعی از پدیدآورندگان، آسیا۵ ویژه مسائل پاکستان،۲۴۱-۲۴۲)

    سپاه صحابه: سپاه صحابه نیز جزو پیروان مکتب دیوبندی به شمار می رود. از نظر این گروه، مهم­ترین وظیفه­ی یک گروه سپاه صحابه، مبارزه با شیعه است. سپاه صحابه از لحاظ سیاسی، طرفدار روی کارآمدن دولت سنی است و رهبر گروه بارها تأکید کرده است که با توجه به اکثریت جمعیت سنی، باید حکومت سنی به وجود آید.» این حزب در سال ۱۹۹۴ در ۱۷ کشور جهان دفتر نمایندگی داشته است.(ملازهی)

    سپاه صحابه در سال ۱۹۸۵ توسط «حق نواز جهنگوی» در شهر جهنگ از توابع ایالت پنجاب بنیان­گذاری شد. وی که فردی متعصب و به شدت ضد شیعه بود به همراه جند نفر دیگر با اهداف حفظ و پاسداری از حرمت صحابه، مقابله با نفوذ ایران در پاکستان و جلوگیری از رشد تشیع سیاسی، سپاه صحابه را تشکیل داد. یکی از رهبران پیشین این گروه در این باره گفته است: «مولانا حق نواز شهید به منظور جلوگیری از موج فزاینده خصومت با صحابه کرام و پس از اعلام تکفیر خلفای راشدین توسط کشور همسایه( ایران ) سپاه صحابه را پایه­گذاری کرد.»(ملازهی) بنیان­گذاران این گروه با شعار «هر کس به خلیفه اول اعتقاد ندارد کافر است»، اکثر اعضا و فعالان انجمن را از افراد بیکار و از طبقه محروم شهر و جوانان تا بیست سال، جذب کردند.

     از دیگر اهداف سپاه صحابه مبارزه با گروه شیعی به نام «تحریک جعفری» بوده است که در پاکستان در سال ۱۹۷۹ تأسیس شد.(فلاح زاده،۱۳۸۵،ص۱۱۳)

    اهل­حدیث (و تأثیرات واگرایانه آن)

    اهل­حدیث یکی از گرایش­های سلفی­گری در منطقه شبه قاره است. به عقیده برخی این گروه از دو شاخه نشأت گرفته، یکی مکتب فقهی ابوحنیفه و دیگری مکتب تصوف.(صافی،۱۳۶۶،ص۱۸۲) اما با توجه به پیشینه­ی تصوف این مطلب چندان درست به نظر نمی رسد. احتمالا مکتب اهل­حدیث فعلی پاکستان، شاخه ای از مکتب اصلاحی شاه ولی الله است. مولانا قمر احمد عثمانی می گوید: «افکار شاه ولی الله، تمامی شبه قاره هند را تحت تأثیر قرار داد و منشأ پیدایش دو گروه جدید گردید. این دو گروه خود را منتسب به شاه ولی الله می دانند: یکی جماعت اهل­حدیث و دیگری جماعت علمای دیوبند.(عثمانی،۱۹۹۹،ص۹۵)

    «اهل­حدیث» از نظر اعتقادی، مخالف تقلید از خلفای سلف هستند و منابع فقه را به قرآن و سنت منحصر می کنند و به همین جهت اجماع و آرای علمای اولیه را به شدت نقد می کنند. به گفته­ی احسان الهی ظهیر، عالم اهل­حدیث: «تقلید از علماء و اندیشمندان یک نسل و یا یک مقطع زمانی خاص، نه تنها جائز نیست، بلکه نادرست و اشتباه است.»(دسکوی،۱۹۹۰،ص۱۰۰)

    همچنین آنان تفسیر سخت گیرانه­ای از توحید ارائه داده اند و با هر نوع آداب و رسومی که تصور می شود اصل «توحید» را به نحوی خدشه دار سازد، مانند توسل به انبیاء و اولیاء پس از مرگ آنان، مخالفند. آن ها علم غیب را فقط از آن خداوند می دانند، مخالف تأثیر گذاری پیامبر پس از مرگش هستند و برگزاری مراسم جشن میلاد، زیارت مقابر و مانند آن را بدعت می دانند.(محمود،۱۹۸۴،ج۱،ص۳۳۱)

    اهل­حدیث به دنبال ایجاد یک جامعه­ی سنی مبتنی بر کتاب و سنت و عملکرد خلفای راشدین هستند. (ندیم،۱۹۹۵،ص۱۲۹) احسان الهی ظهیر یکی از علمای بسیار تندروی مکتب اهل­حدیث، دیدگاهی به شدت فرقه­گرایانه داشت و سلفی­گری وهابی، بیشترین بهره­برداری را از او کرد. او با تندروی­هایی که در این زمینه داشت، موجب شد، جمعیت اهل­حدیث که حزب رسمی مکتب اهل­حدیث بود به دو شاخه تبدیل شود. وی با نگاشتن کتاب­های بسیار تند علیه شیعه، آتش نفاق را علاوه بر اینکه میان مسلمانان سنی افروخت، میان شیعیان و اهل­سنت نیز شعله­ور کرد. او با متهم کردن شیعه به قائل­بودن به تحریف قرآن و مخدوش کردن جایگاه اهل­بیت شیعه را خارج از اسلام می­شمارد. روش­های تند و افراطی احسان الهی ظهیر، تأثیرات بسیار شدیدی در کینه توزی اندیشه­وران اهل­سنت نسبت به شیعیان داشت.(اسعدی،۱۳۹۰)چنین دیدگاه­هایی موجب شد تا او بسیار مورد استفاده سلفیون وهابی قرار گیرد به نحوی که کتاب­های وی با تیراژ­های بالا چاپ شده و عرضه می­شود.

    دیدگاه­های اهل­حدیث با سایر مکاتب اهل­سنت حتی سلفی­گری و دیوبندی تفاوت دارد، به نظر می رسد اهل­حدیث به وهابیت نزدیک­تر باشند و وهابیون نیز از آن­ها کاملا حمایت می کنند در حالی که مواضع آن­ها نسبت به سایر مسلمانان کاملا واضح و روشن است.

    مکتب بریلوی (وتأثیرات­واگرایانه آن)

    در برابر اندیشه و تفکر اهل­حدیث و در رأس آن مکتب دیوبند، مکتب بریلوی قرار دارد. مکتب بریلوی که شاخه­ی دیگری از حنفی­های شبه قاره است، در واکنش به نهضت فکری اصلاحی مکتب دیوبندی به وجود آمد. این مکتب به وسیله ی احمد رضا خان بریلوی پایه­گذاری شد. مکتب او در واقع دفاعی بود از باور­ها و سنت­های مذهبی جامعه که از طرف دیوبندی­ها مورد حمله قرار گرفته بود. از نظر این مکتب، آزاد اندیشی و طرز تفکر علمی و عقلی مردود است. از این رو به شدت با مکتب «دیوبندی»و همچنین مدرسه علیگره» که از اندیشه­های آزاد و علمگرای دینی تبلیغ می کرد، مخالفت می­ورزد.(محمود،۱۹۸۴،ج۱،ص۳۳۱)

    مکتب بریلوی در هند و پاکستان طرفداران بسیار دارد به طوری که بیشترین پیروان به این مکتب اختصاص دارند و تعاملات پیروان آن با شیعه به مراتب بهتر از دیوبندیان است. به همین سبب هرگز نمی توان آن را در کنار سلفیان شبه قاره قرار داد. جالب آنجاست که هر چند مکتب بریلوی نیز از نظر فقهی پیرو مکتب ابوحنیفه است، امام دیوبندیان را تا حد کفر نکوهش می کنند. شاید بزرگترین چالش در برابر سلفیان شبه قاره را می توان مکتب بریلوی دانست.

    مکتب بریلوی آمیزه­ای است از تسنن و تصوف که وجه اخیر در آن نمایانتر است. از این رو ارتباط نحله­های صوفیه با این مکتب بسیار عمیق است، به طوری که اکثر دسته­های صوفیه خود را وابسته به مکتب بریلوی می دانند.(صافی،۱۳۶۶،ص۱۹۴)این مکتب تا حدود زیادی بر آرای شیخ عبدالحق محدث دهلوی متکی است که در نوشته­های احمدرضا بریلوی به او بسیار استناد می شود. مجموعه فتاوای او به نام «العطایا النبویه فی الفتاوی الرضویه» در دوازده مجلد بزرگ گرد آمده است. او برخلاف سلفی ها، شأن و جایگاه بالایی برای امامان شیعه قائل است و کتابی در مناقب اهل­بیت(ع) تألیف کرده و منظومه­ای نیز در ستایش آنان موسوم به «شجره طبیه اصلها ثابت و فرعها فی السماء» سروده است.(اکبر،۱۳۷۴،ص۸۷-۹۰؛ بریلوی،۱۴۰۳ق،ج۲،ص۳۲-۳۶ وص۴۲)

    اگر بگوییم این مکتب برای مقابله با آرای افراطی ابن تیمیه، محمد بن عبدالوهاب و مروجان هندی آثار وی، مانند خاندان دهلوی، تأسیس­شده است، سخن گزافی نگفته ایم. احمد رضا، ابن­تیمیه را «ضال و مضل» (بریلوی،۱۹۷۳، ص۶۹) و اسماعیل دهلوی را «طاغیه­النجدیه» و کتاب او را «کفریات» می‌شمارد. (بریلوی، ۱۹۷۳، ص۲۴۱)

    همانطور که مشاهده می شود اعتقادات بریلوی کاملا در مقابل اعتقادات سلفیان است. او با وهابیان (به قول او: نجدیان) به شدت مخالف بود و در بر انگیختن سنیان هند و حجاز بر ضد آن ها می کوشید. لبه تیز دشمنی احمد رضا خان، دیوبندیان و جماعتی که به تأسیس ندوه العلماء برخاستند، و آرایی کم و بیش مشابه با وهابیان دارند، بود و در رد ایشان و وهابیان بیش از دویست اثر پدید آورد.(بریلوی،۱۹۸۳،ص۸)

      جمعیت علماء پاکستان: این حزب از لحاظ فکری وابسته به مکتب بریلوی است که پس از اعلام موجودیت پاکستان تأسیس شد. بنیان گذاران این حزب قبل از تأسیس آن فعالیت­های زیادی در جهت دفاع از «نظریه ی دو قومیت» که بر اساس آن هندو­ها و مسلمانان را دو ملت کاملا جدا و مستقل از هم می دانستند که امکان زندگی مشترک در کشور واحد را ندارند، انجام دادند. در یکی از مهم­ترین این کانفرانس­هایی که آنان برگزار کردند، حمایت قاطع خود را از استقلال و جدایی پاکستان اعلام کردند و اظهار داشتند: «اگر روزی خدای ناخواسته قائد اعظم، محمد علی جناح، از مبارزه برای استقلال پاکستان دست بکشد، ما از آن دست نخواهیم کشید.»(منشور جمعیت علماء پاکستان،۱۹۸۶،ص۷)

    جمعیت علمای پاکستان از سال ۱۹۴۸ به بعد دوشادوش احزاب اسلامی دیگر در عرصه­های سیاسی حضور پیدا کرده و در سال ۱۹۴۹ برای قبولی و تصویب «قراداد مقاصد» از مواضع جماعت اسلامی مودودی حمایت به عمل آورد. این حزب در سال ۱۹۵۳ در نهضت «تحفظ ختم نبوت» علیه قادیانی­ها نیز شرکت کرد و حتی مدعی است که لایحه­ی غیر­اسلامی قراردادن فرقه قادیانی که در سال ۱۹۷۴ در پارلمان پاکستان به تصویب رسید، در اثر «مساعی جمیله» علامه شاه احمد نورانی، رهبر جمعیت علمای پاکستان بود.

    فرقه قادیانی (و تأثیرات واگرایانه آن)

    فرقه­ی قادیانی با رویکرد منجی گرایانه خود، حدود یکصد سال پیش در هند به وسیله­ی میرزا غلام احمد قادیانی بنیان نهاده شد. فرقه­ی احمدیه یا قادیانی معتقد به نبوت غلام احمد قادیانی است.وی مدعی بود که احیاگر­قرن است و از جانب خدا به او وحی شده تا از مردم بیعت بگیرد. غلام احمد، قائل به یگانگی مهدی موعود و عیسی بن مریم بود. به همین دلیل، کتابی با عنوان نزول المسیح به رشته تحریر درآورد و ضمن انکار صعود عیسی به آسمان، خود را تجلی عیسای ناصری و مهدی موعود مسلمانان دانست. (نیویی،۲۰۰۴، ص۲۲). ادعای تجلی کریشنای، از دیگر مدعیات او بود تا جامع منجیان ادیان موجود هند باشد. (صفرا،۲۰۰۶،ص۲۵) این گروه در دوران سلطه ی انگلستان بر شبه قاره هند، دفاع از سیاست استعماری انگلستان و مبارزه با اصل جهاد را از اهداف اساسی خود قرار داد و  در این موضوع ده ها جلد کتاب و جزوه چاپ و منتشر کرد.

    در پاکستان جنبش بزرگی تحت عنوان «جنبش پاسداری از ختم نبوت» (تحریک ختم نبوت) در اوایل دهه­ی پنجاه میلادی به راه افتاد. این جنبش تمامی گروه ها و محافل مذهبی آن کشور را تحت تأثیر قرار داد. هدف آن مبارزه با فرقه­ی قادیانی و غیر­مسلمان قرار­دادن آن گروه بود که سرانجام با اعمال فشار­های فراوان، قانون غیر مسلمان بودن قادیانی­ها را در سال ۱۹۷۴ در پارلمان به تصویب رسید.(عارفی،­۱۳۸۲،­ص۸۰)

    میرزاغلام احمد­ادعای مهدویت و احیاگر قرن بودن داشت علاوه براین او ادعای مسیحایی کردو­ مدعی شد که خداوند به او خبر داده است که عیسی­مسیح وفات یافته و آنکه باید از آسمان نازل شود، خود وی است که اکنون در میان مردم است.­(السامری،۱۹۸۱،ص۷۱)

    میرزا غلام­احمد ادعای نبوت کرد. وی خود را جامع تمام صفات انبیاء پیشین دانسته، در کتاب آیینه کمالات اسلام می نویسد: «لقد اعطیت نصیبا من جمع الحوادث و الصفات التی کانت لجمیع الانبیاء...و لقد اراد الله ان یمتثل جمیع الانبیاء و المرسلین فی شخص رجل واحد و اننی ذلک الرجل» (النجار،۲۰۰۵­،­ص۶۲، به نقل از قادیانی، ج۵،­ص۸۹-۹۶). باید دانست که قادیانیه به عنوان غلام احمد قادیانی، مسلمانان را به دلیل عدم ایمان به نبوت میرزا غلام احمد کافر می دانند. (النجار،۲۰۰۵،ص۶۹). میرزا غلام احمد، در عبارات متعددی که آنها را وحی و الهام از ناحیه خداوند می داند، غیر مؤمنان به خود را کافر می داند. از جمله گفته است که به او الهام شده است که هر کس از او تبعیت نکرده و داخل در بیعت او نشود و مخالف او باقی بماند، عاصی از امر خدا و رسولش بوده و در جهنم خواهد بود.(الغوری،۲۰۰۰،ص۲۰۱)

    افراد مؤثر در افراط گرایی (وتأثیرات واگرایانه آن ها)

    شیخ احمد سرهندی

    وی از علمای بزرگ اهل حدیث و مورد علاقه ی بسیار دیوبندی­هااست؛ تا آنجا که او را احیاگر هزاره­ی دوممجدد الف ثانی- نامیده­اند.(اهل­سنت هند با توجه به جایگاه شیخ احمد سرهندی به وی لقب مجدد الف ثانی داده اند. این لقب را با روایت «ان الله یبعث لهذه الامه علی راس کل مائه سنه من یجدد لها دینها»تفسیر کرده اند.) شیخ احمد علاوه بر پیروی از مذهب حنفی، در کسوت طریقه صوفیه نقشبندیه نیز قرار داشت.

    وی مدعی بود که از مرتبه روحی اولین خلیفه اسلام و سرسلسله نقشبندیان یعنی ابوبکر، گذر کرده و از ولایت محمدی به مرتبه حضرت ابراهیم رسیده است.شیخ سرهندی، به­دلیل بیان چنین مسائلی از سوی «خواجه باقی الله» نکوهش­شد(اکرام، ص۱۵۳) و توسط جهانگیر(شاه گورکانی) به زندان افتاد.(جهانگیر،۱۸۶۴، ص۲۷۲)حتی برخی از روحانیون اهل سنت به مخالفت با او برخاسته و خواهان اعدام او شدند.(اکرام،ص۱۵) جالب آن که او خود را مجدد اسلام در هزاره­ی دوم معرفی می­کند.(سرهندی، مکتوبات،ج۲، ص۱۷)

    شیخ احمد، کتابی علیه شیعه با عنوان الرد­علی­الروافض(سرهندی، ۱۴۲۵ق، اداره الصدیق) نگاشته است. وی در این کتاب ابتدا حکم اباحه خون و مال شیعه که توسط برخی از علمای اهل سنت صادر شده است را تأیید می کند(سرهندی،۱۴۲۵ق،ص۱۴۰) و سپس نسبت کفر و الحاد به شیعه می دهد. سپس مسأله­ی امامت را ما به الامتیاز میان شیعه و اهل سنت ذکر می کند(سرهندی،۱۴۲۵ق،ص۱۴۱) و با اوصاف نامناسبی از شیعه نام می برد. او چهارده فرقه برای شیعه ذکر می کند و در پایان فهرست، به فرقه ی امامیه اشاره می کند.(سرهندی،۱۴۲۵ق،ص۱۴۸) این در حالی است که در آن زمان امامیه و اسماعیلیه تنها فرقه­های شیعه­ی شبه قاره بودند! وی برای هر یک از این فرقه ها عقایدی را ذکر می­کند و در پایان می­گوید: «هر چند اختلافاتی میان فرقه های مختلف شیعه دیده می شود، اما در کلیات مشترک و همه اهل ضلال­اند.» به عقیده­ی وی شیعیان معتقدند:

    ابن­ملجم علی را نکشت؛ بلکه شیطانی که به صورت علی درآمده بود، به دست او کشته شد. شیعه قائل به تناسخ است. علی به خاطر نگرفتن حقش کافر است. روح خدا در علی فنا شده است. خداوند در قالب مردی نورانی است که بر سرش تاجی از نور و قلبش منبع حکمت است. شیعه قائل به حلیت خمر، خوردن مردار، انجام زنا و... است. امام صادق خداست و ابوالخطاب اسدی بهتر از اوست. جبرا‌ئیل قرار بود وحی را برای علی بیاورد، اما به سبب شباهت زیاد علی با پیامبر، وحی را اشتباها به پیامبر داد و به همین سبب جبرائیل مستحق لعن است. علی خداست و پیامبر را مبعوث کرد است. شیعه قائل به خدایان پنج گانه است که اصحاب کسا هستند: پیامبر،­علی،­فاطمه،­حسن و حسین. خداوند دنیا را خلق کرد و پس از آن، تمامی امور را به طور کامل به علی تفویض کرد.(سرهندی،۱۴۲۵ق،ص۱۴۰-۱۴۸)

    همانگونه کی گفته شد، چهره­هایی مانند شیخ­سرهندی به جای پاسخگویی علمی به دیدگاه های شیعه، روش تحریک احساسات ضد شیعیآن هم بر اساس ادعا های بی اساس- را انتخاب کردند که پیامد های ناگوار بسیاری در شبه قاره که شهادت آیت الله علامه قاضی شیخ نور الله شوشتری(ره)یکی از این نمونه هاست. هنگامی که اکبر شاه از دنیا رفت، علمای سنی عرصه را بر شیخ تنگ کردند.لباس هایش را در آوردند و آن قدر با چوب بر بدنش زدند که گوشت های تنش کنده شد. سپس تشتی آهنی، پر از آتش پر سرش نهادند تا شربت شهادت نوشید. مرحوم علامه شوشتری به شهید ثالث شهرت دارد.(اسعدی،۱۳۹۰)

    عبدالحق محدث دهلوی

    یکی دیگر از چهره­های برجسته اهل­سنت در منطقه شبه قاره هند است که دو سال در مکه تحصیل کرد. وی کتابی با عنوان مناقب الائمه دارد که در آن نسبت به ائمه اظهار علاقه کرده است.اهمیت عبدالحق دهلوی در منطقه شبه قاره از آن جاست که وی سر آغاز یا یکی از حلقه های مهم زنجیری است که به یکی از جریانهای فکری در شبه قاره، یعنی مکتب دیوبند، ختم می شود. به گفته ابوالحسن ندوی، وی آغازگر جریان حدیث گرایی در هند است.

    شاه ولی الله دهلوی

    شاه ولی الله از نظر تاریخی، هم­عصر محمد بن عبدالوهاب بود. وجه مشترک این دو، نخست ادعای آنها در احیای دین و پیرایش آن از خرافات­و دیگری قرائت مشترک آنها از مفاهیمی همانند توحید و شرک است.دیدگاه او درباره توحید و شرک شبیه دیدگاه ابن تیمیه است که محمد بن عبدالوهاب آن را در حجاز ترویج کرد.

    او برای بررسی احادیث و منابع دینی، اصل اجتهاد را مطرح کرد، اما دایره اجتهاد را تنها در مسائل فرعی محدود و مسائل اعتقادی را غیر قابل اجتهاد دانست. در مسائل اعتقادی معتقد بود: «مردم باید اعتقادات بزرگان پیشین سنت را برگزینند و از آنان پیروی کنند و از پرداختن به مسائله که علمای سلف، به اساس دانسته اند اجتناب ورزند.» (دهلوی،۱۸۹۴،ص۶-۲۹)

    شاه ولی الله با نگاشتن دو کتاب ازاله الخفاء عن خلافه الخلفاء و قره المعینین فی تفضیل الشیخین شیعه را فرقه ضاله نامید.(الحسن، ۱۳۶۷، ص۳۳۹) او درباره شیعه ادعا می کند که آنان به ثقه بودن قرآن اعتقادی ندارند و در ختم نبوت، عقیده ی زندقه را پیش گرفته اند.(دهلوی،۱۳۱۰ق،ص۱۶۹-۱۷۰) این ادعا ها نیز هیچ ربطی به شیعه ندارد و هرگز شیعه نسبت به قرآن و ختم نبوت دیدگاهی غیر از دید گاه اسلام ندارد.

    شاه عبدالعزیز دهلوی

    شاه عبدالعزیز بیش از پدرش(شاه ولی الله دهلوی) به­دیدگاه تکفیری و تفرقه آمیز نزدیک شد و نه تنها فضای گفتگوی علمی را از میان برد، بلکه با قلمی گزنده و به دور از ادب، کتاب تحفه اثنی عشریه را به زبان فارسی علیه شیعه نگاشت.کتاب تحفه در حقیقت برگردانی است فارسی از کتاب دیگری با نام الصواقع الموبقه لاخوان الشیطان و الضلال الزندقه، نوشته متعصبی با نام نصرالله کابلی که عبدالعزیز بدون هیچ تغییری آن را ترجمه کرده و با نام خود به چاپ رسانیده است.(تهرانی،ج۱۰،ص۱۹۱-۱۹۲) این کتاب نیز مانند الرد علی الروافض شیخ احمد سرهندی، مملو از اکاذیب و نسبتهای ناروا به شیعه است.

    اندیشه های ستیزه جویانه، فرقه گرایانه و غیرعملی شاه عبدالعزیز، زمینه را برای رویارویی بخشی از اهل سنت هند در برابر شیعه فراهم کرد که بعد ها، پس از استقلال پاکستان به حرکتی ارهابی و تروریستی در برابر شیعیان مظلوم پاکستان تبدیل گردید.

    ضیاء الحق

    دوران ضیاءالحق، نقطه عطفی در اسلامی کردن پاکستان بود. وی برای فایق آمدن بر بحران مشروعیت و استفاده از جریان اسلام­گرایی در کشور، کوشید کشور را اسلامی کند.در اوایل سال ۱۹۷۷ ذالفقار علی بوتو پیروز انتخاباتی شد که نتایج آن مورد اعتراض گروهی فراگیر از ۹حزب سیاسی_مذهبی سنی قرار گرفت که خود را اتحاد ملی پاکستان نامیده و خیابان­ها را به اشغال خویش درآورده بودند.ژنرال ضیاءالحق، فرمانده ارتش پاکستان در آن زمان، از این موقعیت استفاده کرد و با کودتایی بدون خونریزی قدرت را در دست گرفت. (Abbas,2010:27)ضیاء برخلاف اسلاف حاکم نظامی خود، یعنی ژنرال ایوب خان و ژنرال یحیی خان، که  سیاست­های سکولار در پیش گرفته و به نیروهای مذهبی چندان اجازه فعالیت در سیاست پاکستان را نداده بودند، تصمیم گرفت تا راه را برای ورود این نیرو ها به صحنه­های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی باز کند. این سیاست ضیاء «اسلامی­سازی» نامیده شد. (عطایی، ۱۳۹۱)اقدامات ضیاء در پاکستان دو پیامد مستقیم داشت:

    ۱.در سال۱۹۸۵­جماعت اسلامی، لایحه­ی شریعت را برتری قرآن و سنت را در قانون اساسی و نظام حقوقی پاکستان تضمین می کرد، ارایه داد. اما این لایحه صرفا براساس مکاتب فقهی حنفی و دیوبندی تنظیم شده بود و دیدگاه های بخش معتنابهی از مسلمانان پاکستان یعنی شیعیان و بریلوی ها را در نظر نگرفته بود و این عاملی بود برای شعله­ور شدن آتش اختلافات.

    ۲.وی از اسلام به عنوان حربه ای سیاسی برای مشروعیت حکومت خود استفاده کند. او بودجه ای را برای مدارس دینی در نظر گرفت، در دوران او مدارس دینی سنی از ۶۳۶ باب به بیش از ۳۰۰۰ باب افزایش یافت.(زیدی،۱۳۸۰،ص۱۸۴) همچنین او برای اسلامی کردن ارتش، میان مدارس دینی و ارتش پیوند ایجاد کرد. در این دوره او به آموزش نیرو های جهادی برای مبارزه در افغانستان اقدام کرد و این امر موجب شد که میان ارتش و گروههای اسلام گرای افراطی ارتباط تنگاتنگی ایجاد شود. ثمره این پیوند، چهره ی امروز اسلام­گرایی یا بنیادگرایی اسلامی در پاکستان است.

    نتیجه

    اگرچه علل متعددی میتوان برای واگرایی جوامع بر شمرد اما فرقه گرایی موجود در پاکستان و رویکرد­های افراطی که هر کدام از این فرقه ها دارند یکی از عوامل بسیار مهم در واگرایی مسلمانان پاکستان شمرده می شود.­این عقاید و رویکردهای افراطی نیز گاه به صورت ایجاد انحراف فکری و عقیدتی درمیان مسلمانان با انتشار کتب و عقاید افراطی و گاه به صورت ترور و حذف فیزیکی مسلمانان غیر دیوبندی ظاهر شده است.

    اگرچه دین اکثریت مردم اسلام است ولی تعدد شاخه­های مذهبی منشعب شده از اسلام موجب شده است تا مسلمانان به پیروان فرقه­های مذهبی مختلف تقسیم شوند. و همین نگرش های گوناگون فرقه­های مذاهب اسلامی خود موجب بروز اختلاف و واگرایی مذهبی شده است. فرقه های مذهبی بیشماری در پاکستان وجود دارد. اکثریت مردم را اهل سنت و شیعه تشکیل می دهند. هر کدام در درون خود نیز منسجم نیستند و به فرقه­های دیگر تقسیم می شوند. با این که جامعه دینی پاکستان عمدتا از پیروان مکتب فقهه ابوحنیفه به شمار می آیند، از این جهت می توان وحدت و همسویی را میان آنان انتظار داشت اما قرائت های متفاوت دینی از مکتب حنفی و خیزش گاه بی گاه  نهضت های فکری اصلاحی و نیز هجوم گسترده ی مکتب تصوف درمیان آن ها و رویکردهای افراطی برخی از آنان نسبت به مذاهب دیگر شیرازه­ی وحدت مذهبی جامعه را  کاملا از هم پاشیده است.گرایش های عمده­ی درمیان پیروان مکتب حنفی پاکستان به دیوبندی، بریلوی و اهل حدیث تقسیم می شوند که در این میان بریلوی­ها در تقابل و مبارزه با دیوبندی و اهل حدیث فعالیت می کنند. دیوبندی­ها و اهل حدیث بر علیه شیعیان فعالیت می کنند. تمام گرایش­های فکری مذکور در تنازع و مناقشه ی علمی و فکری شدیدی به سر می برند و گاهی این منازعات به حدی زیاد است که به تکفیر همدیگر می­پردازند.

    حال در این فضایی که همه به تکفیر همدیگر می پردازند دیگر نمی توان انتظار داشت که شکاف در جامعه مسلمانان و حتی مذاهب دیگر وجود نداشته باشد. اما بررسی این عامل به عنوان یک علت مهم در واگرایی جامعه با این هدف صورت گرفت تا با شناختی درست درباره ی راهکار های تقریب مذاهب و ایجاد همگرایی در جامعه صحبت شود که  شایسته ی بحث و بررسی است. بلکه شاید بتوان درباره ی هر کدام از فرقه ها تحقیقی گسترده تر انجام داد تا بتوان نقاط مشترک در بین مذاهب را پر رنگ تر کرد و به تبیین درست مفهوم و ارزش،آثار و نتایج همگرایی پرداخت.

    فهرست منابع

    کتاب های فارسی:

    - آقا بخشی، علی(۱۳۷۴)، فرهنگ علوم سیاسی، تهران، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران

    - احمد، عزیز(۱۳۶۷)؛ تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و دیگران، تهران، کیهان

    - اسپنسر، جاناتان(۱۳۷۸)؛ «خشونت؛ مشکل در مقام نظره پردازی» در اصغر افتخاری، خشونت و جامعه، تهران، نشر سفیر

     - الحسن، مشیر(۱۳۶۷)؛ جنبش اسلامی و گرایش های قومی در مستعمره هند، ترجمه حسن لاهوتی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی

    - تهرانی، آقا بزرگ، الذریعه فی تصانیف الشیعه

    - جمالی، جواد(۱۳۹۰)؛ افراط گرایی در پاکستان، تهران، اندیشه سازان نور

    - جمعی از پدیدآورندگان(۱۳۸۹)؛ کتاب آسیا۵ ویژه مسائل پاکستان، تهران، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین­المللی ابرار معاصر

    - زیدی، علی مرتضی(۱۳۸۰)، علل تفرقه گرایی در پاکستان، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران

    - صافی، قاسم(۱۳۶۶)؛ سفرنامه پاکستان، تهران، انتشارات کلمه

    - عارفی ، محمد اکرم(۱۳۸۵)؛ شیعیان پاکستان، قم، شیعه شناسی

    - عارفی، محمد اکرم(۱۳۸۲)؛ جنبش اسلامی پاکستان ، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی

    - علی زاده، حسن(۱۳۷۷)، فرهنگ خاص علوم سیاسی، تهران، انتشارات روزنه

    - عنایت، حمید(۱۳۸۰)؛ اندیشه سیاسی در اسلام معاصر،ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، تهران، انتشارات خوارزمی

    - گودوین، ویلیام(۱۳۸۳)؛ پاکستان، ترجمه فاطمه شاداب، تهران، نشر ققنوس

    - فرزین نیا، زیبا(۱۳۸۰)، پاکستان، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه

    - فکوهی، ناصر(۱۳۷۸)؛ خشونت سیاسی؛ نظریات، مباحث، اشکال و راهکار ها، تهران، پیام امروز

    - فلاح زاده، محمد هادی(۱۳۸۵)؛ آشنایی با کشور اسلامی پاکستان، تهران، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر

    - مشکور، محمدجواد(۱۳۸۷)؛ فرهنگ و تمدن اسلامی، مشهد مقدس، آستان قدس رضوی

    - میلی، ویلیام(۱۳۷۷)؛ افغانستان، طالبان و سیاست های جهانی، ترجمه عبدالقفار محقق، مشهد، انتشارات ترانه

    - نظیف کار، غزاله(۱۳۸۲)؛ برآورد استراتژیک پاکستان، تهران، موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر

    - السامری، عبدالله سلوم(۱۹۸۱)؛ القادیانیه و الاستعمار الانجلیزی، بیروت، المرکز العربی للطباعه النشر

    - الغوری، عبدالماجد(۲۰۰۰)؛ القادیانی و القادیانیه، بیروت، داربن کثیر

    - النجار، عامری(۲۰۰۵)؛ القادیانیه، بیروت، مؤسسه الجامعیه للدراسات و النشر و التوزیع

    - ... ، (۱۳۸۴)؛ سیاست خارجی پاکستان تغییر و تحول ، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه

    مقالات فارسی :

    - اسعدی، محمد(۱۳۹۰)؛ «روابط اهل سنت با شیعه»، مجله امامت پژوهی، ش ۲، ص۱۲۴-۱۵۷

    - انوریان اصل، حامد(۱۳۹۰)؛  «چالش های همگرایی در میان کشور های اسلامی»، نشریه دانشکده علوم انسانی و اجتماعی، ش۳۴، ص۱۹۳-۲۲۷

    - شفیعی، نوذر(۱۳۸۴)؛ « جایگاه پاکستان در رشد اسلام گرایی»، همشهری دیپلماتیک، ش۶۱، ص۳-۹

    - عطایی، فرهاد(۱۳۹۱)؛ افراط گرایی فرقه ای در پاکستان، فصلنامه علمی_ پژوهشی دانش سیاسی، شماره۱۶، ص۸۳-۱۰۶

    - کابلی، کمال(۱۳۸۶)؛ «جنبش دیوبندی» در سایت : http://www.bashgah.net.pages-14872.html

    - مصباح، محمد تقی(۱۳۸۶)؛ « دیوبندیه ، پشتونیسم ، طالبانیسم»، در سایت: http//www.bashgah.net/pages- 14888.html

    - ملازهی، پیر محمد « پاکستان، بنیاد گرایی اسلامی»، فصلنامه علوم سیاسی، ش ۱۶، ص۲۷۲-۲۷۳

    - واعظ، نفیسه(۱۳۸۷)؛ «عوامل واگرایی کشورهای خاورمیانه در دهه های اخیر»،  فصلنامه مطالعات میان فرهنگی، شماره۴،از ص۱۵۹-۱۸۶

    - واژه‌های مصوّب فرهنگستانhttp://www.persianacademy.ir

     

    منابع اردو:

    - اکبر، ثبوت(۱۳۷۴)؛ مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگ ایران در آن ها، دهلی نو

    - اکرام، شیخ محمد (۱۹۶۸)؛ رود کوثر، لاهور، اداره ثقافت اسلامیه

    - اکرام، شیخ محمد(۱۹۸۷-۲۰۰۰)؛ موج کوثر، لاهور، اداره ثقافت اسلامیه

    - بریلوی، احمد رضا(۱۴۰۳ق)؛ حدائق بخشش ،دهلی

    - بریلوی، احمد رضا(۱۹۷۳)؛ المستند المعتمد بناء نجاه الابد ، ضمیمه: المعتقد المنتقد، از فضل الرسول قادری، استانبول

    - بریلوی، احمد رضا(۱۹۸۳)؛ الدوله المکیه بالماده الغیبه، ضمیمه: اثبات النبوه، از احمد فاروقی سرهندی، استانبول

    - دسکوی، جاوید جمال(۱۹۹۰)؛ علامه احسان الهی ظهیر، لاهور، جنگ پبلشرز

    - دهلوی، شاه ولی الله (۱۳۱۰ق)؛ قره العینین فی تفضیل الشیخین، پیشاور، کتب خانه بازار قصه خوانی

    - دهلوی، شاه ولی الله (۱۸۹۴)؛ تحفه الموحدین، دهلی

    - رضوی، سید محبوب، تاریخ دیوبند، دهلی، اشرک پریس، بی تا

    - سرهندی، احمد (۱۴۲۵ق)؛ الرد علی الروافض، ملتان، اداره الصدیق

    - سرهندی، احمد (۱۸۷۷)؛مکتوبات، لکهنو

    - عثمانی، قمر احمد(۱۹۹۹)؛ مذهبی جماعتون کا فکری جائزه(بررسی فکری گروه های مذهبی)، لاهور، اسلام برنترز

    - قرضاوی، یوسف (۱۹۹۱)؛ اسلامی نظام کی قیادت کا راسته [راه ایجاد نظام اسلامی]، ترجمه به اردو: محمد طفیل انصاری، لاهور، اداره دراسات اسلامیه

    - کمال،احمد حسین(۱۹۹۷)، تاریخ جمعیت علماء اسلام، لاهور، مکی دارلکتب

    - گیلانی ،سید اسعد(۱۹۹۶)؛اسلامی تحریکیں عروج و زوال کے اسباب [عوامل رشد و انحطاط جنبش های اسلامی]، لاهور، اداره ترجمان القرآن

    - محمود، سید قاسم(۱۹۹۸)؛ انسائیکلو پیدیا پاکستانیکا، کراچی، شاهکار فاؤندیشن

    - محمود، سید قاسم(۱۹۸۴)؛ اسلامی انسائیکلو پیدیا، کراچی، شاهکار بک فاؤندیشن

    - منشور جمعیت علماء پاکستان [مرامنامه جمعیت علمای پاکستان] (مصوب ۱۹۸۶)؛ دفتر مرکزی جمعیت، لاهور، بی تا.

    - ندیم، خورشید احمد(۱۹۹۵)؛ اسلام اور پاکستان ( اسلام و پاکستان )، لاهور،  المورد

    منابع انگلیسی:

    -Abbas, Hassan(2010), “Shiism and Sectarian Conflict in Pakistan: Identity Politics, Iranian

     Iranian Influence and Tit-for-Tat Violence,” Combating Terrorism Center at west point

    -Newby, Gordon,“Ahmadiya”in: A Concise Encyclpedia of Islam, one world publications, second edition, 2004.

    -Safra, Jacob E,“Ahmadiya” in: Britannica Encyclopedia of world Religions, Britannica Encyclopedia Inc, 2006



    [1] . sectarism

    [2] . تأکید بر اسلام تا حدی بود که محمد علی جناح، بنیانگذار پاکستان و رهبر حزب سکولار مسلم لیگ، در روز استقلال، از پاکستان به عنوان کشوری که در آن آرمان­های عدالت اسلامی صورت واقعیت به خود خواهند گرفت، سخن گفت. از این رو در اولین قانون اساسی این کشور که در سال ۱۹۵۶ به تصویب رسید، نام این کشور «جمهوری اسلامی پاکستان» تعیین شد و یک ماده واحده در این قانون گنجانده شد که تصریح داشت «هیچ قانونی نباید مخالف اسلام وضع شود.»(عنایت،۱۳۸۰،ص۱۷۹-۱۸۰)

    با این حال این رویکرد در جریان شکل­گیری کشورجدید تحول یافت و در نهایت پاکستان به عنوان یک کشور اسلامی سکولار پایه­گذاری شد؛ به این معنا که بنیانگذاران کشور، دین را کمتر به عنوان قالب اولیه قوانین و دولت، و بیش­تر به عنوان عاملی برای اتحاد ملی و سبکی برای زندگی در نظر گرفته بودند.(گودوین،۱۳۸۳،ص۵۹)

     

     

    • متن اصلی مقاله : دانلود فايل
    • <#f:7352/> : <#f:7353/>
    • <#f:9774/> : <#f:9775/>
    • <#f:9776/> : <#f:9777/>