• توهین به مقدسات سایر مسلمانان و آثار آن در واگرایی امت اسلام
  • توهین به مقدسات سایر مسلمانان به عنوان راهی برای ابراز تبرّی و بیان مقدس نبودن آن مصداق خاص نزد مذاهب دیگر، در برهه­ای از تاریخ نخستین امت اسلامی، موجب گردید تا در حرکتی تقابلی و دَوَرانی، و با تهییج سیاست­مداران و بدخواهان امت اسلام، توهین به مقدسات مذاهب دیگر، به عنوان یکی از راه­های ابراز تنفر از آن، میان مسلمانان رواج یابد و یکی از عوامل تأثیرگذار در واگرایی امت اسلام از یکدیگر شود. عقیده به تبری به این شکل، به این دلیل است که تحقیقی موسّع و یکپارچه در این­ خصوص صورت نگرفته است! ازاین‌رو بازشناخت حکم توهین به مقدسات سایر مسلمانان و آثار مخرب آن در واگرایی امت اسلام، مسئله­ای است که نیازمند کاویدن تا مرحله یافتن پاسخی درخور است. هدف از این تحقیق، تبیین مفهوم توهین، معرفی مصادیق توهین، بیان حکم آن در فقه اسلامی، و شناخت آثار و پیامدهایش، به‌ویژه در ایجاد کدورت و تفرقه میان امت اسلامی است. نیل به این مقصد، در سایه توصیف و تحلیل با گرد­آوری داده‌های کتابخانه­ای­ میسر است و نتیجه آن، اثبات حرمت توهین به مقدسات سایر مسلمانان، تحت هر عنوان، با استناد به گزاره‌های قرآنی و روایی است. سرپیچی پیروان مذاهب از حکم مذکور، فروپاشی نظام اخلاقی در تعامل بین پیروان مذاهب، از بین رفتن فرصت­های معرفت و شناخت متقابل، جابه‌جایی اولویت­ها، رکود و ایستایی جهان اسلام، و تضعیف درونی نظام اسلام در رویارویی با دشمنان را در پی­ خواهد داشت.

  • مقدمه 

    ابراز بغض درونی، از مسائل نخستین در عالم بشری و مورد ابتلای جوامع مسلمان و غیرمسلمان است. بغض در وجود انسان، نيرويی درونی و قدرتمند است که منشأ ثمرات زیادی برای جامعه و افراد آن است؛ تا جایی که اگر كراهت و انزجار نباشد، ترك و پرهيز معنايى ندارد. با نزول اسلام و تأیید لزوم تبرّی و ابراز دوری از دشمنان خداوند، این موضوع در جامعه اسلامی و پس از پیدایش گرایش­ها و نحله‌های متفاوت در زمینه­های کلامی و فقهی، میان برخی پیروان مذاهب و مسالک مختلف، جلوه‌ای ویژه یافت؛ به‌خصوص هنگامی که غفلت و بدفهمی و تفسیر خودساخته و خودکامانه از «تبرّی» که از فرط عظمت، در کنار اصل «تولّی»، عصاره و خلاصه تمام اسلام معرفی شد (کلینی، 1407ق، ج۲، ص۱۲۵)، موجب مهجوریت و سرآغاز بزرگ‌ترین مصیبت و فاجعه در جهان اسلام گشت. غفلت امت اسلامی از تبیین شیوه صحیح برای ابراز تبرّی از باطل و مظاهر آن، در اندیشه، تصمیم و عمل، زمینه‌های انحراف از راه مستقیم را فراهم ­آورد. علاوه‌براین تبدیل ولای منفی به اثباتی، و ولای اثباتی به منفی، باعث شد به جای استفاده از تبرّی برای دوری جُستن از مظاهر واقعی کفر و شرک و یکپارچه‌سازی جهان اسلام در برابر طاغوت و کفر با تمسک به مشترکات، اصل تبرّی سرمنشأ تقابل مذاهب و مسالک مختلف در پیکره امت اسلام گردد. سبّ و توهین به مقدساتِ گروهی از مسلمانان، یکی از راه‌های ابراز انزجار و تبری زبانی از جریان و اشخاص، میان مسلمانان شایع، و با نوعی تعصب و جانبداری همراه شد. در ماجرای اعتراض بر ضد خلیفه سوم، گفتن جمله معروف «نعثل (1) را بکشید! همانا کافر شده است» (طبری، 1403ق، ج3، ص523؛ و ابن‌اثیر، 1385ق، ج3، ص100)، هیجانی در مردمان ایجاد کرد (ابن‌اثیر، بی­تا، ج5، ص79).  این تعبیر معترضان به خلیفه را می‌توان سرآغاز توهین به مقدسات دیگر مسلمانان در پیکره جهان اسلام دانست؛ چنان‌که توهین به مقدسات، رویه­ای شد و در جنگ جمل نیز معترضان، زبان به توهین به علی† و محمد بن ابی‌بکر گشودند (مفید، بی­تا، ص198؛ و ابن‌أعثم، 1411ق، ج2، ص493). همچنین در رخداد صفین نیز شامیان به سبّ و شتم علی †و یاران او زبان گشودند و وقتی که کوفیان درصدد پاسخِ مشابه برآمدند، حضرت علی† به‌شدت از آن نهی کرد و اجازه نداد این منش و رفتار در تقابل نحله­های مختلف اسلامی رواج یابد (ابن‌اعثم، 1411ق، ج3، ص141؛ نصر بن مزاحم، 1403ق، ص391). البته رویه و عملکرد معاویه در سبّ علی† در توصیه­اش به مغیره بن شعبه در ضمن اعطای حُکم امارت کوفه به او (یعقوبی، بی­تا، ج2، ص230)، و عملکرد مغیره (شیبانی، 1400ق، ج2، ص618، ش1427) و دیگر عمال او (طبرانی، 1404ق، ج3، ص71، ش2698) آشکار است (2). این رویه به حدی در جامعه اسلامی نهادینه گردید ­که برخی از صحابه همچون زید بن ارقم وقتی با توهین مغیره به علی† مواجهه شد، تنها به ذکر این نکته اکتفا کرد که پیامبرˆ از سبّ به مردگان نهی کرده و علی† دیگر فوت کرده است (حاکم نیشابوری، 1411ق، ج1، ص536، ح1420)؛ چراکه بیش از آن توان بازداشت دیگران از این امر را نداشت. این شیوه در دوران خلافت تمام خلفای بنی­امیه استمرار یافت؛ تا جایی که اَحدي از (خلفای) بني­اميه برنمي‌خاستند، مگر اينكه به علی†  توهین مي‌كردند (ابونعیم، 1405ق، ج5، ص356؛ ابن‌عساکر، 1407ق، ج50، ص96).

    با ترویج این فرهنگ از سوی بنی­امیه و بزرگانی که نفوذ کلام داشتند، گروه­هایی از توده مردم، راه را در بروز این بدزبانی‌ها گشوده‌تر یافتند؛ چنان‌که برخی در حرکتی تقابلی و در واکنش به توهین بنی‌امیه، با نشانه گرفتن دو خلیفه اول و دوم، به آنان توهین می‌کردند. هرچند علی† موضِع خویش را درباره این‌گونه رفتارها در جنگ صفین آشکار ساخت (ابن‌اعثم، 1411ق، ج3، ص141؛ نصر بن مزاحم، 1403ق، ص391)، کوفیان بی‌اعتنا به این اعلام موضع، همچنان بدگویی و توهین می‌کردند (ابن‌سعد، 1414ق، ج3، ص 36). رواج توهین به مقدسات سایر مسلمانان، به‌ویژه بعد از شهادت امام حسین† و تقابل نظامی بنی‌امیه در برابر اهالی مدینه و مکه، بنی‌مروان در برابر توابین و کیسانیه، و کیسانیه در برابر آل‌زبیر، و آل‌زبیر نیز در برابر بنی‌مروان که به چیرگی بنی‌مروان بر پیکره جهان اسلام منجر گردید، انحطاط گسترده­ای در امت اسلام پدید آورد. تتبع در منابع تاریخی نشان می­دهد که به‌کارگیری الفاظ و کنایات و تعابیرِ ناپسند درباره مخالفان علی† در آن دوران، موجب گردید عباسیان در آغاز دعوت خویش، از این رویه برای غلبه بر بنی­امیه و بنی‌مروان استفاده کنند. آنان با شعار تبرّی از دو خلیفه اول، بر مسند قدرت تکیه کردند. طبری در گزارشی آورده است که مهدی عباسی (م169ق) به عیادت ابوعون عبدالملک بن یزید رفت و پس از دلجویی از او، درخواست کرد تا ابوعون هر خواسته‌ای دارد، بگوید. ابوعون چیزی نخواست، جز آنکه خلیفه، فرزند ابوعون، یعنی عبدالله بن ابی‌عون را ببخشاید. مهدی عباسی گفت: «ای اباعون! او راه را اشتباه می‌رود و فکرش با من و تو یکی نیست! او به شیخین سبّ می‌گوید!» (طبری، 1403، ج6، ص401). ابوعون در پاسخ، مطلبی مطرح می‌کند که بسیار مهم است؛ می‌گوید: «ای امیر مؤمنان! به خدا سوگند او راهی را می‌رود که ما نیز می‌رفتیم و به ‌سوی آن دعوت می‌کردیم! حال اگر نظر شما تغییر یافته، پس به آنچه دوست دارید، امر کنید تا اطاعت کنیم» (همان؛ ابن‌عساکر، 1407، ج37، ص180). این جمله بیان می­کند که توهین و بدگویی به خلیفه اول و دوم، از لوازم دعوت عباسی‌ها بوده است (3).

    درهرحال گزارش­ها و مستندات نشان می‌دهد که مقدسات و بزرگان دین و مذهب، مورد توهین پیروان دیگر مذاهب قرار می­گرفتند؛ تا جایی که با حرکت تقابلی و دَوَرانی، و با تهییج سیاست­مداران و بدخواهان امت اسلامی، گاهی  جنگ­های خونین بین پیروان و طرفداران مذاهب درگرفته است. اهانت و سبّ بخاری و برخی از طلایه­دارانِ اهل حدیث به ابوحنیفه در کتب فقهی و تاریخی، شاهد این مطلب است و بر هیچ‌یک از تتبع­کنندگان پوشیده نیست. شیوع این روش و عملکرد تا آنجاست که امروزه بدگويى و اهانت به مقدسات مشترك مسلمانان، امری متداول گشته است (آلوسی، بی­تا، ج7، ص218).

    کوتاهی اندیشمندان اسلامی در تفسیر درست مفهوم تبرّی با توجه به گزاره­ها و آموزه­های اسلامی، و تفکیک مصادیق صحیح از ناصحیح آن برای حمایت از مذهب حق، و تمایز حکم آنها، موجب گردید توهین و ناپاکیزگی زبانی در وهله اول، یکی از راه­های ابراز تنفر از دیگران تلقی ­شود؛ درحالی‌که در فرهنگ و اخلاق والای اسلامی، تبرّی زبانی از مقدسات سایر مسلمانان، جایگاهی ندارد و نشانه فقدان مَنطق و زبونی فرد، و بر اثر جهل، كم‌سوادي و بی­نزاکتی است. در این تحقیق، پس از تبیین برخی مفاهیم و اصطلاحات، به حکم فقهی توهین به مقدسات سایر مسلمانان و آثار آن در واگرایی امت اسلام اشاره می­شود.

    مفاهیم 

    1-1. مفهوم توهین و ارتباط آن با واژگان «سبّ» و «لعن»

    توهين از ریشه «وهن»، مصدر و به معناي «سست كردن» (خلیل،1410ق، ج4، ص93)، «ضعیف شمردن» (جوهری، 1410ق، ج6، ص2218؛ ابن‌منظور، 1414ق، ج13، ص453)، و «خوار، ذلیل و حقير کردن» (دهخدا، 1373ش، ج15، ص148؛ و معين، 1362ش، ج1، ص1172) آمده است. واژه «اهانت» از ریشه «هون»، در یک معنا و در راستای معنای اخیر از توهین، به معنای «خفیف، ذلیل و حقیر شمردن» (ابن‌منظور، 1414ق، ص438؛ فیومی، بی­تا، ج2، ص643؛ طريحي، 1416ق، ج6 ص327) آمده و کاربردهای قرآنی (نمونه: حج: 18؛ و نور: 15؛ و احقاف: 20) نیز حاکی از همین معناست. نزدیکی دو واژه «اهانت» و «توهین» در معنای اخیر، باعث شده در محاورات عرفی، هم‌معنا و مترادف استفاده گردد (ناصرعلی، 1380ش، ص53). درهرحال مراد از توهین در این مقاله، تحقیر و هتک حرمت، و ملاک آن، عرف است و منحصر در کلام نیست. 

    سَبّ به معنای «شتم» (ابن‌منظور، 1414ق، ج‌1، ص455) و «سخنِ زشت دردآور»  (راغب، 1412ق، ص391) آمده است. کاربرد واژه سبّ در قرآن کریم (انعام: 108) و نهی خداوند از آن، سبب گردید تا بسیاری از مفسران، مفهوم این واژه را در آیه مذکور تبیین کنند و برخی مفهوم آن را به شتم و دشنام محدود کردند (طوسی، بی­تا، ج4، ص232؛ جصاص، 1405ق، ج4، ص170؛ ابن‌کثیر، 1420ق، ج3، ص282؛ ابن‌ابی‌حاتم، بی­تا، ج4، ص1366؛ زمخشری، بی­تا، ج2، ص56 و 57؛ طباطبایی، 1393ق، ج7، ص314). فقهای مذاهب اسلامی مفهوم سبّ را با تعابیر مختلفی تبیین کردند؛ ازجمله: «الفاظی که موجب ایذای دیگران، بدون حق باشد» (کاشانی حنفی، 1406ق، ج7، ص102)، «الفاظی که نقصان و بی‌قدری و نفی شرف از آن اراده گردد» (باجی مالکی، 1427ق، ج9، ص170؛ طباطبایی قمی، 1415ق، ج2، ص438)، «کلامی که در قذف صریح نباشد» (ابن‌قدامه حنبلی، بی­تا، ج8، ص222)، و «شتم بدون نفی نَسَب» (نووی شافعی، بی­تا، ج21، ص35).

    در میان اندیشمندان معاصر، برخی سبّ را «همان نسبت عیب به دیگری دانسته؛ به طوری که شرافت او مخدوش شده و بین مردمان، زشت و موجب اهانت باشد» (فتحی، 1403ق، ص147). بعضی نیز کلامی را سبّ دانسته‌اند که «سبّ‌شونده مُتصف به آن نیست؛ ولی به دروغ متصف به آن می­شود و این اتصاف برای ایذا و مخدوش ساختن شرافت سبّ‌شونده است» (عبدالعزیز عامر، 1969م، ص208؛  عوده، 1413ق، ج2، ص455).

    به نظر می­رسد ملاک اصلی در اطلاق سبّ، همان فهم عرف است (خویی، 1417ق، ج1، ص280). به عبارت دیگر، الفاظی که در نظر عرف زشت، و موجب تحقیر و خدشه­دار شدن شرف و کرامت انسانی باشد، سبّ است و دروغ بودن نسبت، آن‌گونه که برخی پنداشته­اند، مدخلیت ندارد؛ چه‌بسا به رُخ کشیدن نُقصان جسمانی کسی، مثل لَنگ یا کور، در نظر عرف، شِین و موجب تحقیر و اهانت باشد و حال‌آنکه نسبت مذکور به آن شخص، راست و واقعی است. بنابراین تعابیری همچون «فمثلُه کمَثَلِهِ الکَلب» (اعراف: 179) یا «مَثلُ الذین حُمّلوا التَوراه ثُمّ لَم یَحمِلوُها کَمَثل الحِمار» (جمعه: 4) یا «کالأنعامِ بَل هُم أضَلّ» (فرقان: 44) در قرآن کریم، هرچند به بیان واقعیت امر و خبر از واقع می­پردازد، چون در منظر عرف، زشت و دردآور و شین نیست، سبّ شمرده نمی­شود. به عبارت دیگر، کاربرد این الفاظ به سبب ارشاد آن شخص و امثال اوست و درحقیقت نوعی ارشاد جاهل، یا تنبیه غافل، یا نشان دادنِ راه مستقیم به گمراه است.

     پس در تعریف سبّ باید گفت: «انتساب لفظ یا چیزی در قالب تکلم، نوشتار و یا اشاره که نسبت‌دهنده، عیب و نقص واقعی یا غیر واقعی افراد را به جهت ایذا و خدشه نمودن شخصیت و کرامت آنان به کار می­رود و در مَنظر عرف، زشت، و تحقیر و اهانت محسوب می­شود». بنا بر این تعریف، مفهوم سبّ شامل فحش (4) و قذف (5) نیز می­شود.

    لعن به معانی «عذاب کردن» (خلیل، 1409، ج2، ص141)، «سَبّ» (فیومی، بی­تا، ج2، ص554)، «نفرین و دعای بر علیه» (ابن اثیر، بی­تا، ج4، ص255؛  ابن‌منظور، 1414ق، ج13، ص387) و «طرد کردن و دور کردن» (ابن فارس، 1404ق، ج5، ص252) آمده است. البته برخی «طرد کردن از روی غضب» را معنای آن دانسته­اند (راغب، 1412ق، ص741) و بعضی دیگر آن را «دور کردن از خیر» معنا کرده­اند (جوهری، 1410ق، ج6، ص2196). دقت در معانی مذکور نشان می­دهد که هر چهار معنا در اصل، به همان معنای طرد کردن و دور ساختن از خیر و نیکی برمی­گردد. توضیح آنکه اگر برخی آن را به «عذاب کردن» معنا کرده­اند، درواقع لعن را به نتیجه آن تعریف کرده­اند؛ چون کسی که از خیر و رحمت محروم و طرد گردد، گرفتار عذاب و سختی می­شود. این عذاب و سختی، ناشی از دور ماندن از رحمت و خیرِ لاعن است؛ و فرقی نمی­کند لاعن، خداوند متعال باشد یا غیر او؛ اگر شخصی زبان به نفرین و دعای بد و حتی سبّ می­گُشاید، از دور ماندن مخاطبِ سخن از خیر و نیکیِ خود (یعنی متکلّم) خبر می­دهد. بنابراین معنا شدن واژه «لعن» به نفرین و دعای بد و سبّ، به برخی عواملِ دوری ملعون از خیر و برکتِ لاعن و تسمیه مُسبب به اسم سبب اشاره دارد.

    واکاوی کاربردهای مختلف واژه لعن و مشتقات آن در 36 آیه از قرآن کریم، نشان می­دهد که در تمام مواردی که لعنت‌کننده، خداوند متعال است (6)، لعن در راستای همان معنای دور کردن با قید دوری از رحمت الهی استعمال شده است که البته در قیامت به صورت عذاب و عقاب تبلور می­یابد و در دنیا محرومیت از توفیقات و شمول خذلان الهی را در انحای مختلف به دنبال دارد (طبرسی، بی­تا، ج3، ص340؛ طباطبایی قمی، 1415ق، ج6، ص32؛ بیضاوی، 1418ق، ج1، ص93؛ کاشانی، 1406ق، ج1، ص233).  اما آنجا که لعن در قرآن به غیر خداوند اسناد داده شده است (نمونه: بقره: 161 و 159؛ و آل عمران: 61؛ و مائده: 78)، چنانچه لعن در آخرت مورد نظر باشد (اعراف: 38)، به معنای مسجّل گردیدن عذاب است؛ یعنی لعن لعن‌کننده در حق ملعون مستجاب گردیده و ملعون از رحمت مخصوصِ مؤمنین طرد شده و عذاب بر او مسجَّل می­شود. اگر لعن در دنیا مورد نظر باشد، همان­طور که غالباً لعن افراد به دیگران در دنیا اتفاق می­افتد، این لعن، صِرف دعا و طلب از خداوند برای دور ساختن ملعون از رحمت الهی است (راغب، 1412ق، ص741؛ آلوسی، بی‌تا، ج1، ص426؛ طباطبایی قمی، 1415ق، ج10، ص390؛ ابن‌حجر، 1407ق، ج10، ص571).

    با توجه به تعاریف پیشین، توهین و تحقیر مهم‌ترین مؤلفه در تعریف سبّ است؛ به طوری ­که هرگونه انتسابی که حاوی نقص و عیب باشد، ولی از توهین و تحقیر مبرّا باشد، عرف آن را سبّ نمی­داند.

    و اما لعنِ دیگران، دعاست؛ و دعا توهین نیست، هرچند که دعا علیه باشد. البته ازآنجاکه اتصاف به عناوینی چون کفر (بقره: 88و89)، شرک (فتح: 7)، ظلم (آل­عمران: 86و87)، کذب (نور: 7)، نفاق (توبه: 67و68) و... موجب استحقاق لعن است، پس اگر لعن بر فردی خاص که نزد گروهی شایسته احترام است، مستلزم اثبات برخی قبایح برای او (ملعون) باشد، این عمل نزد عرف، توهین و اهانت به آن فرد و حتی به مُحترم‌شمارندگانِ او تلقی می­گردد (نجفی، بی­تا، 1423ق، ص55و56).

    1-2. مفهوم مقدسات

    مقدسات جمع «مقدس»، و در لغت به معنای «محترم و شایسته احترام» آمده است (دهخدا، 1373، ج13، ص18826؛ و معين، 1362، ج4، ص4291). در راستای همین معنای لغوی، مقدسات در این تحقیق به اموری گفته می­شود که شایسته ستایش و احترام فوق‌العاده‌اند و توجه به آنها و یادآوری‌شان، حسّی عمیق و ژرف، توأم با بزرگی و عظمت درباره آنها، در انسان ایجاد کند. البته مصادیق مقدسات، به معتقدات انسان در آیین و مذهب خود بستگی دارد. به عبارت دیگر، فارغ از مقدسات مشترک در اسلام، یعنی خداوند سبحان و آنچه به او منتسب است (7)، در مذاهب و نحله­های مختلف اسلامی، نمادها، افراد و اموری مورد احترام طرفداران آن مذهب و گرایش هستند که ممکن است در نظر مذهب دیگر، مصداق مقدس نباشند.

    بنابراین مراد از توهین به مقدسات سایر مسلمانان، توهین و اهانت به نماد، افراد و مظاهری است که مورد احترام گروهی از مسلمانان هستند؛ هرچند که دیگر مسلمانان، آنها را مقدس ندانند.

    1-3. مفهوم واگرایی

    واژه «واگرایی» حاصل مصدر و در لغت به معنای تباعد و دور شدن از یکدیگر آمده است. (دهخدا، 1373، ج14، ص1723) فارغ از معانی اصطلاح «واگرایی» در علوم ریاضیات، اقتصاد و سیاست که کاربرد ویژه‌ای دارد، مراد از این اصطلاح در تحقیق حاضر، مطلق دور شدن، تفرقه و اختلاف است که در ظرف امت و جامعه اسلامی تحقق می­یابد.

    عامل توهین به مقدسات سایر مسلمانان             

    در اینکه چه عامل یا عواملی سبب توهین به دیگران است، مجامع روان­شناسی و جامعه­شناسی در تحقیقات خود، عوامل متعددی را برشمرده­اند که رسالت این مقاله فارغ از این بحث ­است. آنچه اینجا حائز اهمیت است، آن است ­که امروزه توهین پیروان برخی مذاهب به مقدسات دیگر مذاهب اسلامی، مُستند به بغض افراد از آن مصداق مُقدس است. درواقع در نظر توهین‌کننده، آن مصداق را از مقدسات اسلامی به شمار آوردن، غلط و محل تأمل است. پس برای ابراز تبرّی از آن، به مقدسات آن مذهب و نحله خاص توهین می­کند. نتیجه این کار، تحقیر طرف مقابل و تحریک احساسات وی است. بنابراین ضروری است که اندیشمندان اسلامی، شیوه صحیح تبرّی زبانی را بیان و ترویج کنند.

    به عبارت دیگر، شکی نیست که هر مذهب و گرایش فقهی و کلامی در اسلام، خود را حق و دیگران را باطل دانسته و با استناد به تبرّی، به عنوان یکی از فروع دین (حر عاملی، 1409ق، ج۱۶، ص۱۷۶، باب ۱۷) از غیر مذهب حق، بیزاری می­جوید. اهمیت بحث تبرّی از آنجاست که در روایات فراوانی، به وجوب حبّ و بغض در راه خدا اشاره شده (همان، ص165 ـ 172) و ایمان، مساوی با حبّ و بغض (همان، ص170) و از محکم‌ترین دستاویزهای ایمان معرفی شده است (همان، ص177). اما آنچه در این بحث از اهمیتی خاص برخوردار است، شیوه اظهار این تبرّی و برخورد با طرفداران ملل و نحل دیگر است. با دقت در معنای لغوی برائت (8)، روشن می­شود که در معناي لغوي برائت و تبرّی، «اظهارِ تباعد و دوري» ملحوظ نيست (خلیل، 1409، ج8، ص286؛ راغب، 1412ق، ص141)؛ بله، قطعاً کسي که بخواهد دوري و انزجار خود را نشان دهد، بايد به گونه‌اي آن را در قالب گفتار و رفتار ابراز کند. آيه برائت، در اوايل سوره توبه، بيانگر همين معناست؛ چراکه هم اعلان برائت قولي از ناحيه خداوند و پيامبرش است و هم مي‌بايست مسلمانان، بعد از چهار ماه مهلت، اين برائت را در عمل نشان مي‌دادند و با مشرکان مقابله مي‌کردند (طباطبایی، همان، ج‏9، ص149). بنابراين اگر «اظهار و ابراز دوري جستن» جزو معناي برائت دانسته شود، خلط بين مفهوم و مصداق رخ داده است. در مورد کیفیت اظهار تبرّی، دو روش و نظریه وجود دارد: روش اول، تبرّی جستن از آنها و اظهار این تبرّی با توهین در قالب لعن و سبّ بزرگان و مصادیق مقدس آنهاست؛ روش دوم، تبرّی جُستن از افکار و عقاید آنها و بیان حقایق در قالبی محترمانه است.

    برای مشخص شدن اینکه کدام‌یک از نظریات و روش­ها صحیح و کدام ناصحیح است، باید رویکرد اسلام و سیره معصومین‰ روشن شود. در ادامه و در ذیل بحث حکم توهین به مقدسات، مطالب را پی می‌گیریم.

    حکم توهین به مقدسات سایر مسلمانان در فقه اسلامی

    حکم سبّ و توهین به غیرمستحق از مسلمانان، با هر عقیده و مذهب و گرایش، به اجماع اندیشمندان و فقهای مذاهب اسلامی حرام است (علامه حلی، 1414ق، ج12، ص144؛ خویی، 1417ق، ج‌1، ص277؛ نووی، 1393ق، ج1، ص330؛ غزالی، بی­تا، ج3 ص110)، و برای سبّ­کننده، مجازات (تعزیر) تعیین شده است (مفید، 1413ق، ص797؛ سرخسی، 1420ق، ج24، ص67؛ ماوردی، 1414ق، ج13، ص961)؛ ولی عبارات برخی، فاقد اشاره به حکم توهین به مقدسات سایر مسلمانان حتی در قالب لعن بر آن مصداقِ خاص است. البته اخیراً با توجه به حساسیت موضوع، فتاوی علمای معاصر از مذاهب اسلامی در کتابی جمع­آوری، و آرای ایشان منعکس شده است که جملگی حاکی از حرمت اهانت به مقدسات سایر مسلمانان توسط مسلمانان دیگر، تحت هر عنوانی است. البته برخی کلمات صراحت بیشتری دارد. از باب نمونه، به برخی عبارات از فتاوی علمای مذهب جعفری اشاره می­گردد:

    1. مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه­ایدامت­برکاته در پاسخ به استفتائی مرقوم داشته­اند: «اهانت به نمادهای برادران اهل سنت حرام است» (جمعی از نویسندگان، 1394ش، ص12)؛ و در جای دیگر تصریح می­کنند که «اهانت به مقدسات هر یک از گروه­‌های مسلمانان ... خدمت به اردوگاه کفر و شرک و خیانت به اسلام و حرام شرعی است» (همان، ص13)؛

    2. حضرت آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازیدام­ظله: «هرگونه اهانت به مقدسات دیگران شرعاً جایز نیست» (همان، ص31)؛

    3. حضرت آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانیدام­ظله: «نباید به مقدسات اَتباع دیگر مذاهب توهین نمود. لعن و سبّ بزرگان آنها جایز نیست» (همان، ص29)؛

    4. حضرت آیت‌الله جوادی آملیدام­ظله: «اهانت به مقدسات مسلمانان، توهین و تحقیر ظالمانه نسبت به باورهای آنان حرام است» (همان، ص 38) (9).

    حکم حرمتِ اهانت به مقدسات سایر مسلمانان، به برخی آیات قرآنی، سنت نبویˆ و اهل‌بیت گرامی‌شان و دلیل عقل، مُستند می‌گردد که هریک به تفکیک و به شرح ذیل تبیین می­شود:

    خداوند متعال مي‌فرمايد: «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» (حج:30). واژه «زور» همان­طور که برخی از اربابان لغت متذکر شده­اند (راغب، 1412ق، ص387؛ و ابن‌منظور، 1414ق، ج4، ص336) و استعمالات قرآنی آن نیز نشان می­دهد (فرقان: 4 و 73؛ و مجادله: 2)، به معنای انحراف از حق یا همان باطل است؛ اعم از آنكه دروغ باشد يا غير آن (قرشی، 1371ش، ج3، ص189). ازآنجاکه توهین به مقدسات سایر مسلمانان از مصادیقِ بارز قول و کلام زور است، حکم لزوم اجتناب از آن، با هر قصد و انگیزه­ای با توجه به اطلاق آیه، بر آن تطبیق می­شود (خویی، 1417ق، ج‌1، ص279‌).

    حرمت اهانت به مقدسات دیگران، به صورت کبرای کلی در آیه «وَ لاتَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَيَسُبُّوا الله عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ» (انعام: 108) مورد توجه است. خداوند متعال در آن، شیوه برخورد با مخالفان و نحوه صحیح تبرّی زبانی از افکار و عقاید باطل را به مسلمانان آموزش می­دهد.

    توضیح: خداوند متعال در آیات قبل از این آیه، به بحث توحید و نشانه­های وجود، قدرت و عظمت الهی اشاره کرده، همگان را به عبادت خویش فرا می­خواند. خداوند متعال پذیرش این دلایلِ واضح و روشن در اثبات وجود خود را به دلیل بینایی پذیرندگان، و انکار آن را به سبب کوری منکران دانسته و پیامبر خود را به تبعیت از وحی و اِعراض از مشرکان امر می­کند. خداوند تصریح می­کند که مشرکان در انتخاب عقیده خود آزادند و این را منوط به اراده خود در اختیار انسان می­داند و وظیفه پیامبرˆ را تنها ابلاغ وحی دانسته است؛ نه اجبار آنان به پذیرش توحید.

    در این سیاق، خداوند متعال با صراحت تمام در عبارت «وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ»، از سبّ، و به طور کلی ناپاکی در گفتار، نهی کرده و رعايت اصول ادب و عفت و نزاكت در بيان را، حتى در برابر خرافى­ترين و بدترين عقاید (شرک)، به دلالت التزامی، لازم می‌شمارد و به مسلمانان گوشزد می­کند که با سبّ، نمى­توان كسى را از پیمودن مسير غلط بازداشت؛ بلكه به‌عكس، تعصب شديد آميخته با جهالت در برخی، سبب می­شود که از روی دشمنی و بدون علم خداوند متعال را سبّ کنند. این عملکرد، عکس­العملی در مقابل کسانی است که ابتدا به سبّ روی آورده­اند. به عبارت بهتر، گویا مسلمانان بودند که خداوند را سبّ کرده‌اند و خود از این واکنش، بی­خبرند و جاهل (طباطبایی، همان، ج‏7، ص315).

    منطق قرآن، استدلال بر پایه دلیل و برهان و ترك حربه بی­حاصل توهین به مقدسات است و ذکر سبّ و مشرکان، مانع از تسرّی مفاد آیه به بحث حاضر نیست؛ چه اینکه حکمت مستفاد از آیه شریف، در فرض توهین بر مصادیق مقدس نزد برخی از مذاهب اسلامی، تحت هر عنوانی، حتی لعن بر آن مصداق خاص نیز جریان دارد (یزدی، 1415ق، ج4، ص239)؛ یعنی توهین به مقدسات دیگران، توهین به مقدسات خودِ توهین‌کننده شمرده شده و گویی توهین‌کننده، خودش، به مقدسات مورد احترام خود اهانت کرده است. اين معنا غريزه انسانى است كه از حريم مقدسات خود دفاع کرده، با كسانى كه به حريم مقدساتش تجاوز كنند، به مقابله برخيزد؛ چراکه توهین، موجب تحریک عواطف و برانگیختن غضب و عصبانیت است و کسی که به مقدساتش توهین شود، در اقدامی متقابل، از روی غضب و دشمنی و بدون علم و آگاهی، به محبوب و معبود توهین‌کننده اهانت می­کند و چه‌بسا شدت خشم، او را به توهین و ناسزا به مقدسات مشترک همه مسلمانان وادار سازد. آلوسى نقل مى‌كند: «بعضى از عوامِ جاهل هنگامى که مشاهده می­کنند بعضى از شيعيان، به شيخين توهین مى­كنند، ناراحت شده و به اهانت به مقام على† روی می­آورند، هنگامى كه از آنها سؤال می­شود که چرا به على كه مورد احترام همه مسلمانان است، اهانت مى‌كنید، در جواب می­گویند: می­خواستیم شيعه‌ها را ناراحت كنیم؛ زيرا هيچ چيز را ناراحت‌كننده­تر از اين موضوع براى آنها نديدیم!» (آلوسی، بی‌تا، ج7، ص218).

     ادبِ دينى و اسلامی مستفاد از آیه شریف، آن است که احترام مقدسات مسلمانان با هر عقیده و مذهب و گرایش محفوظ ماند و دستخوش اهانت و ناسزا يا سُخريه نشود؛ چراکه توهین به مقدسات دیگران، درواقع توهین به مقدسات خودِ توهین‌کننده است.

    علاوه بر آیه یادشده که بنا بر این تبیین، بر حرمت توهین به مقدسات مسلمانان دلالت دارد، آیات بسیار دیگری نیز مؤمنان و مسلمانان را به پاکی زبان و کلام نیکو امر می­کنند؛ در مواجهه با غیرمسلمانان دستور داده شده مسلمانان آنچه را که نیکوتر است، بر زبان آورند (اسراء: 53)؛ در مواجهه با اهل کتاب، مادامی که ظلمی در حق کسی روا نکرده­اند، به جدال احسن فرا خوانده شده‌اند (عنکبوت: 46)؛ در تبیین شیوه برخورد با جاهلان نیز به کلام نیکو در پاسخ به آنان اشاره شده (زخرف: 89) و خطاب به همگان، تکلم با سخنان نیکو را سرمشقِ زندگی دانسته است (بقره:83 ).

    سیره پیامبر اعظم ˆنیز که آینه تمام‌نمای قرآن‌کریم (مسند احمد بن حنبل، ج6، ص91: «کان خُلقُه القرآن») و مورد اتفاق مسلمانان است، حاکی از پاکیزگی گفتار و رفتار و نبود اهانت به مقدسات دیگران، پیش و پس از بعثت است (ر.ک: قلم: 4). این مَشی و عملکرد، حجت را بر پیروان سنت پیامبر اعظمˆ تمام می‌کند؛ به‌ویژه اگر سیره اهل‌بیت عصمت و طهارت نیز به آن ضمیمه گردد. امیر مؤمنان علی† با ابراز کراهت از عملکرد جمعى از يارانشان در جنگ صفین كه پيروان معاويه و مقدسات آنان را سبّ می‌کردند و به آنها ناسزا مى‌دادند (نهج البلاغه، ص323، کلام 206)، نظر خود را درباره توهین به مسلمانان و مقدسات آنان بیان می­کنند و با توجه به مباحث کلامی در مذهب جعفری، اِظهار کراهت اهل بیت‰ از عملی، نشان از حکم شرعی آن دارد؛ یعنی اهانت به مقدسات سایر مسلمانان که موجب اهانت به مقدسات خود توهین­کننده خواهد بود، حرام است.

    ممکن است گفته شود استناد به سیره پیامبرˆ و اهل بیت ایشان، تنها بر حرمت سبّ و اهانت ناشی از آن دلالت دارد و با توجه به ادله قرآنی (10) و حتی سیره نبوی (11) لعن بر متصف‌شدگان به فسق و کفر، نه‌تنها مشروع، بلکه مستلزم ترتب ثواب بر آن است و نمی­توان از سیره، برای اثبات حرمت اهانت ناشی از لعنِ برخی مصادیق خاص نزد گروهی از مذاهب اسلامی، بهره برد. این اشکال در استناد به سیره نبوی وارد است؛ چه اینکه در تمسک به سیره، باید به قدر متیقن که همان اهانت ناشی از سبّ است، اکتفا کرد؛ ولی مطالعه سیره عملی اهل­بیت عصمت و طهارت‰ در تعامل با گروه­ها و فرقه­ها و گرایش­های مختلف اسلامی (نمونه: صدوق، بی­تا، ج1، ص91؛ کلینی، 1407ق، ج8، ص2-14) و تذکرات ایشان به اصحاب خود درباره توهین به مقدسات سایر مسلمانان (نمونه: صدوق، 1414ق، ص107) و عملکرد اصحاب ایشان در دوران غیبت (طوسی، 1411ق، ص386)، به‌روشنی بر ممنوعیت و حرمت شرعی اهانت و توهین در قالب سبّ و لعن بر افراد و اشخاصِ مورد احترام گرو­ه­های اسلامی دلالت دارد. البته ممکن است مفاد این ادله، بر حکم ثانوی در فرض حفظ بیضه اسلام در پرتو حفظ اتحاد مسلمانان، تبیین گردد.

    درهرحال در کنار کتاب و سنت، درک عقل نیز آن است که مسلمانان با توهین به مقدساتشان اذیت می­شوند و ایذای آنان مصداقی از ظلم، و قبیح است. بنابراین در مَنظر کسانی که درک حُسن و قبح ذاتی افعال توسط عقل را انکار نکرده و تلازم آن با حکم شرعی را پذیرفته­اند، توهین به مقدسات سایر مسلمانان، تحت هر عنوانی، قبیح، و با توجه به قاعده «کلما حکم به العقل، حکم به الشرع»، در شرع مبین اسلام نیز حرام است (ر.ک؛ خویی، 1417ق، ج‌1، ص277).  

    پیامدهای توهین به مقدسات سایر مسلمانان

    هنگامی که مظاهر تقدس‌یافته نزد برخی مسلمانان، در نظر دیگر مسلمانان، محل تأمل و حتی غلط و اشتباه باشد، ابراز تبرّی از آن مظهرِ مقدس ممکن است با توهین همراه گردد. توهین به مقدسات سایر مسلمانان، آثار و پیامدهایی دارد که در ادامه به شرح و تببین آنها خواهیم پرداخت:

    4-1. فروپاشی نظام اخلاقی در تعامل پیروان مذاهب اسلامی با یکدیگر

    هتک حرمت و توهین به مقدسات مذاهب اسلامی توسط طرفداران مذاهب دیگر اسلامی، با استناد به اصل تبرّی از باطل، موجب جریحه­دار شدن عواطف، و مُستلزم ایجاد حقارت (هیثمی، 1408ق، ج1، ص439؛ مسلم، بی­تا، ج8، ص50)، بغض (ابن‌شعبه، 1352ش، ص31)، کینه و بدبینی (عبدالباقی، 1423ق، ج1، ص438 و 439؛ هیثمی، 1408، ج7، ص225 و ج9، ص118)، کدورت و دشمنی (ر.ک؛ کلینی، 1407، ج‏2، ص360، ح3)، تعصب (مجلسی، 1403ق، ج7، ص283)، فخرورزی (همان، ج31، ص35)، و توهین متقابل به مقدسات توهین‌کننده (ر.ک: انعام: 108؛ و مجلسی، 1403ق، ج75، ص50) است و این، فروپاشی نظام اخلاقی در تعامل بین مذاهب اسلامی را به همراه خواهد داشت؛ اخلاقی که پیامبر اعظمˆ در اهمیت آن فرموند: «إنما بعثت لأتمّم مکارم الاخلاق؛ برای کامل کردن کرامت­های اخلاقی مبعوث شدم» (طبرسی، بی‌تا، ج10، ص86). این سخن علاوه بر نشان دادن جایگاه والای اخلاق در اسلام و لزوم رعایت آن بر مسلمانان در رابطه با دیگران، بر این نکته تأکید دارد که برای تسخیر دل­ها و نفوذ سخن حق، تنها استدلال و برهان کافی نیست؛ بلکه رعایت اخلاق نیز در تعامل با دیگران لازم است (آل عمران:159) و تعامل سازنده در گرو توهین نکردن به مقدسات طرف مقابل است.

    4-2. از بین رفتن فرصت­های معرفت و شناخت متقابل در مذاهب اسلامی

    توهین به مقدسات سایر مسلمانان، فرصت­ شناخت اندیشمندان و صاحب­نظران مذاهب اسلامی درباره عقاید یکدیگر را از آنها می‌گیرد و موجب می­شود تعصبات و پیش­داوری­ها و بدبینی و نسبت­های ناروا ، بر روابط آنها حاکم گردد. طرفین به جای آنکه در راستای شناخت و فهم افکار و عقاید یکدیگر گام بردارند تا فضا برای آگاهی‌بخشی و رساندن پیام­ها به یکدیگر فراهم گردد و معرفت به مواضع یکدیگر، ارتقا یافته، سوء‌تفاهم‌ها و سوءبرداشت­ها از عقاید یکدیگر رفع گردد و راهکاری برای تعامل فکری و تبادل آرا و اندیشه­ها در جهت شناخت معارف واقعی از اسلام یافت شود، درصدد شبهه‌افکنی، اشکال‌تراشی و مغالطه خواهند بود. این روش با هدفِ نادیده گرفتن واقعیت یا تغافل از آن و به منظور خدشه­دار کردن باور طرف مقابل برای عوام­فریبی و کسب منافع و اغراض شخصی یا گروهی، استفاده می‌شود.

    این مهم در کلمات مؤسس دارالتقریب به چشم می­خورد؛ آنجا که می­نویسد: «ما از این رنج نمی­بریم که چرا حقوق ما محترم نیست و چرا برای ما حقوقی قائل نیستند؛ بلکه از این شِکوه داریم که چرا این خرافات و اوهام را به ما نسبت می­دهند و چرا پیشوایان اسلامی اجازه این همه تبلیغات سوء را علیه شیعه داده­اند و چرا نویسندگانی که خواسته­اند درباره شیعه چیزی بنویسند، اگر مغرض نبوده­اند، به جای تحقیق و بررسی عقاید شیعه از مصادر و مآخذ معتبر، از مصادر دشمنان شیعه اقتباس کرده و در افکار عمومی، انعکاس بدی از شیعه مجسم نموده­اند» (موثقی، 1370ش، ج2، ص192).

     به عبارت دیگر، پیروان مذاهب اسلامی، در پی توهین طرفداران مذهب دیگر به مقدساتشان، و با شیطنت شیطان­صفتان، غافل از عقاید و مبانی مذهب دیگر که در منابع اصلی آن مذهب منعکس شده است، علاوه بر انتسابات اشتباه و نسبت­های ناروا، برخی معارف حق را به سُخره می‌گیرند و به تکفیر مذهب مقابل روی می­آوردند؛ درحالی‌که مسلمانان، از هر نحله و مذهب، باید کلام و معارف یکدیگر را شنیده، به تصریح قرآن نیکوترین را انتخاب کنند (زمر:17). اگر قدرت تحمل شنیدن افکار مخالف مذهب کم ­شود، تحلیل مطالب و حقایق دینی در جهت شناخت معارف مذهب حق تضعیف می­گردد و فرصت‌های مذاهب اسلامی برای معرفت‌افزایی درباره یکدیگر از دست می‌رود.

    4-3. جابه‌جایی اولویت­ها (اصل شدن برخی فروع و فرع شدن برخی اصول)

    کافران در هر زمان سعی دارند ولای منفی را تبدیل به اثباتی، و ولای اثباتی را تبدیل به منفی کنند؛ یعنی می‌کوشند روابط مسلمین با غیرمسلمین روابط صمیمانه، و روابط خودِ مسلمانان به بهانه‌ اختلاف‌های مذهبی و فرقه‌ای، روابط خصمانه باشد. توهین به مقدسات سایر مسلمانان در قالب پاسداشت اصل تبرّی، یکی از مسائلی است که آنان را در رسیدن به هدف یادشده یاری می­کند. این مسئله موجب شده از دیرباز تاکنون، مسلمانان به جای ­آنکه از اصل و فریضه تبرّی، برای دوری جستن از مظاهر واقعی کفر و شرک استفاده کنند و در جهت یکپارچه کردن جهان اسلام در برابر طاغوت و کفر  با تمسک به مشترکات مذاهب اسلامی گام بردارند، اصل تبرّی را وسیله تقابل بین مذاهب اسلامی تلقی کرده­، موجبات فهم غلط و عدم تمایز صحیح شیوه­های تبرّی را فراهم آورده­اند. چنانچه این روند ادامه یابد، از اصل تبرّی، جز پوسته‌ای باقی نخواهد ماند.

    4-4. رکود و ایستایی جهان اسلام

     از دیگر پیامد­های هتک حرمت و توهین به مقدسات سایر مسلمانان، تمرکز اندیشمندان و نخبگان امت اسلامی بر نحوه مقابله با توهین­کنندگان و دفاع از مقدسات مذهب خود است؛ علاوه‌براین موجب بحث و جدال­هاي لفظي و درگيري‌هاي بي­حاصل شده است؛ تا جایی که این نزاع‌ها گاه به جنگ­هاي خانمانسوز مذهبي تبدیل گردیده و نه‌تنها باعث رکود و ایستادیی و عقب‌ماندگي جهان اسلام شده، موجبات  سوءاستفاده بيگانگان را فراهم آورده است. مطالعه وضعیت کنونی امت اسلام در غرب آسیا، نشان از آن دارد که دشمنان اسلام، از توهین برخی مسلمانان به مقدسات سایر مذاهب، نهایت بهره‌برداری را در جهت استثمار و عقب‌افتادگی امت اسلام می­کنند.

    4-5. تضعیف درونی نظام اسلام در رویارویی با دشمنان

    مراد از نظام می­تواند «سامان داشتن زندگی و معیشت مردم»، «کیان کشور اسلامی»، «حکومت یا رژیم سیاسی موجود» و «خرده‌نظام‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی» باشد؛ اما آنچه در این نوشتار از نظام مدنظر است، نظام اسلام است که از آن به نظام‌المله یا بیضه اسلام نیز یاد شده است (ملک‌افضلی اردکانی و دیگران، 1391، ص129-133) و منظور از آن، «سازمان دین، موجودیت و استقرار حاکمیت اسلام می‌باشد که معمولاً به بیضه اسلام تعبیر می‌شود و در تعبیر دیگری شامل ایدئولوژی و محتوای دین، سازمان­های عهده‌دار آن، موجودیت عینی دین در جامعه و حالت استیلا، جوّ حاکم و نفوذ معنوی و اجرایی اسلام در عینیت جامعه می‌باشد» (عمید زنجانی، 1384ش، ج8، ص35).

     به تعبیر دیگر، «نظام اسلام»، ساختار عامی است که مسلمین با حفظ آن ساختار و تطبیق حرکات خود با آن، به سعادت می­رسند. مضاف‌الیه نظام، گاهی «اسلام» و گاهی «جامعه اسلامی» است. (علی‌دوست، 1388: ص 125-126). پس در جامعه اسلامی، هدف غایی، حفظ نظام اسلام و عینیت بخشیدن به دین اسلام در جامعه، برای نیل به اهداف متعالی آن، یعنی سعادت دنیوی و اخروی انسان­هاست.

    عقل و فطرت سلیم، مراعات مصالح عمومی را لازم و ضروری می­داند. بنابراین صيانت و حفاظت از نظام اسلام و جامعه اسلامی، لازم است (نجف‌آبادی، 1409ق،  ج4، ص298) و بنا بر تلازم حکم عقل و شرع (کل ما حکم به العقل حکم به الشرع)، واجب شرعی است. علاوه بر عقل، شرع مُبین نیز بر وجوب حفظ نظام اسلام توجه کرده (امام خمینی، ج11، ص494؛ و ج‏15، ص329) و با توجه به احادیث اهل بیت، یکی از فرایض مهم الهی بر همگان، حفظ نظام اسلام است (نجف آبادی، همان، ص306 -300).

    مَناط و ملاکِ وجوب حفظ نظام، مطابقت آن با «مصلحت عمومی جامعه اسلامی» است. به عبارت دیگر، حفظ نظام به حفظ مصلحت عام برمی­گردد؛ چنان‌که اخلال به آن، نادیده ­گرفتن همین مصلحت است و ربطی به عسر و حرج و اضطرار ندارد. پس حفظ نظام اسلام واجب است؛ هرچند به عسر، حرج، اضطرار، ضرورت و ضرر منتهی نگردد. بنابراین تک­تک آحاد جامعه اسلامی (مسلمین) مأمور به حفظ نظام هستند و از هتک و اخلال آن نهی شده‌اند؛ چه اخلال، عسر، حرج، اضطرار و ... پیش آید یا نیآید (علی‌دوست، 1388ش، ص127).

    امام خمینی (ره) در مورد اهمیت حفظ نظام اسلام و جایگاه آن نسبت به سایر فرایض می‌فرمایند: «حفظ اسلام یک فریضه الهی است، بالاتر از تمام فرایض؛ یعنی هیچ فریضه‏ای در اسلام، بالاتر از حفظ خود اسلام نیست» (امام خمینی، 1378ش، ج‏15، ص329).

    حفظ نظام اسلام و پاسداری از آن، در گرو حفظ اتحاد مسلمین و جامعه اسلامی است. حفظ اتحاد مسلمین نیز بدون احترام همه مسلمانان، از هر گرایش و مذهب، به مقدسات دیگر مسلمانان، امکان‌پذیر نیست. هتک حرمت و توهین به مقدسات، موجب تضعیف نظام اسلام در رویارویی با دشمنان اصلی از شرق و غرب عالم است.

    جهان اسلام و جامعه اسلامی از دیرباز تاکنون دستخوش تهدیدهای دشمنان اسلام و استعمار و استکبار ابرقدرت­های شرق و غرب بوده است. رویارویی با دشمنان قسم‌خورده اسلام که به نابودی اسلام و آموزه­های اصیل و روح‌بخش آن کمرِ همت بسته‌اند، ایجاب می­کند که مسلمانان اتحاد خود را حفظ کنند تا بتوانند پاسدار نظام اسلام و جامعه اسلامی باشند. حال اگر مسلمانان به ابراز بغض و تبرّی از مصادیق مقدس نزد دیگر مسلمانان روی آورند، وحدت و یکپارچگی مسلمین مَخدوش گشته، نظام اسلام و جامعه اسلامی دچار تفرقه و دودستگی یا چنددستگی می­شود. استمرار این تفرقه، قطعاً راه را برای تضعیف، بلکه نابودی اسلامِ ناب به دست خود مسلمانان فراهم می­سازد.

    توضیح بیشتر آن است که رفتارها و اعتقادات افراد در جامعه اسلامی سه­گونه است: یا كاملاً شخصی است و به‌هیچ‌وجه جنبه اجتماعی ندارد؛ یا مى‌تواند اثر اجتماعی داشته باشد، ولی شخص می‌کوشد رفتار یا باورش به هیچ عنوان جنبه اجتماعی و عمومی پیدا نکند و حتی مانع از تسری آثار آن در جامعه اسلامی مى‌شود؛ و یا از باب آثار و نتایج یا ذات عمل و ماهیت، جنبه عمومى و اجتماعی دارد؛ مثلاً در ملأ عام اقدام به لعن افراد و اشخاصی می­کند که به گمان خود -هرچند صحیح باشد- مطابق عناوینی است که لعن به پشتوانه آن در قرآن و سنت باید صورت ­گیرد؛ حال آنکه آن افراد و اشخاص، نزد گروه­های دیگر از مسلمین، محترم هستند. در فرض اخیر و حتی فرض دوم، نظام اسلام که در پرتو حفظ مصالح عمومی جامعه اسلامی شکل گرفته و در سایه اتحاد مسلمین از هر گرایش و مذهب، محفوظ خواهد ماند، مُستلزم آن است که مسلمانان به طور کلی از هرگونه اهانت و توهین به مصادیق و افراد معین و مشخصی که مورد احترام گروه دیگری از مسلمانان هستند، بپرهیزند.

    نتیجه­گیری

    سبّ و لعن، از مصادیق تام برای ابراز بغض درونی از جریان یا اشخاصی خاص است و ابعاد اخلاقی، اجتماعی و سیاسی وسیعی دارد. با نزول دین مبین اسلام و تأیید لزوم تبرّی از دشمنان خدا و رسولش، سبّ و لعن در جامعه اسلامی نمود و جلوه‌ای ویژه­ پیدا کرد؛ تا جایی که اهانت به مقدسات سایر مذاهب و نحله­های اسلامی، یکی از راه­های اجرای تبرّی تلقی گردید و با نوعی تعصّب و جانبداری نیز همراه شد. لعنِ متصف‌شدگان به فسق و کفر، از شیوه­های پذیرفته‌شده تبرّی زبانی، و متکی بر گزاره‌های قرآنی و سنت پیامبر اعظمˆ است؛ اما ازآنجاکه جواز لعنِ مقدسات سایر مذاهب اسلامی به صورت معین و مشخص، مستلزم اثبات فسق یا کفر برای ملعون است و این عمل در عرف، اهانت به ملعون و به طرفداران او تلقی می­شود، واکاوی فقهی نشان از حرمت عمل مذکور دارد. تبرّی از افکار و عقاید باطل، باید از راه تبیین حقایق در قالبی محترمانه میان مذاهب اسلامی صورت گیرد و لعن به عنوان آموزه قرآنی و سنت نبوی باید با عناوین کلی و بدون تعیین مصادیقِ مقدس نزد گروهی از مسلمانان، انجام شود؛ چنان‌که سیره اهل‌بیت عصمت و طهارت و اصحابشان در تقابل با پیروان مذاهب دیگر، از احترام آنان به مقدسات دیگران حکایت دارد. در راستای حکم فقهی، بیان شد که توهین به مقدسات سایر مسلمانان، علاوه بر تضعیف درونی نظام اسلام و مخدوش شدن وحدت و یکپارچگی مسلمانان در برابر دشمنان قسم‌خورده اسلام و استعمار و استکبار ابرقدرت­های شرق و غرب، موجب فروپاشی نظام اخلاقی در تعامل پیروان مذاهب اسلامی با یکدیگر خواهد بود. همچنین فرصت شناخت متقابل پیروان مذاهب اسلامی از یکدیگر و شناساندن مذهب حق به آنان، از بین می‌رود و اولویت­ها در تبرّی از باطل جابه‌جا می‌شود و به جای آنکه باطل حقیقی و نماد کفر و شرک واقعی، مورد تبرّی مسلمانان باشد، آنها به تبرّی از سایر مسلمانان و مقدسات آنان مشغول می‌شوند. این عمل ضمن ایجاد نفرت و کدورت و نزاع و درگیری، موجب رکود و ایستایی جهان اسلام خواهد بود. والحمدلله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آل الطاهرین.

    پی نوشت

    (1). کفتار نر و پیر خرفت معنا شده است (ابن‌منظور، 1414ق، ج‌11، ص669).

    (2). «کَتَبَ مُعَاو‌ِیه نُسخَة وَاحِدَة إلى عُمَّالِهِ بَعدَ عَامِ الجَمَاعَة أن بَر‌ِئَت الذ‌ِمة مِمَّن رَوَى شَیئاً مِن فَضل‌ِ أبی تُراب‌ٍ .... فَقامَت الخُطباءُ فِی کُلِّ کُورَة وَ عَلَى کُلِّ مِنبَر‌ٍ یلعَنونَ عَلِیاً وَیبرَأونَ مِنهُ وَیقَعوُنَ فِیهِ (ابن ابی الحدید، 1418ق، ج11، ص 44).

    (3). البته چالش بر سر حقانیت بنی­عباس در خلافت، موجب تغییر نگرش آنان گردید. مهدی عباسی برای آنکه مبادا عباسیان نزد جمهور اهل‌سنت، به بدگویی از ابابکر، عمر یا عایشه، متهم گردند، به ابتکار جدیدی دست یازید؛ بدین‌گونه که انتقال حق خلافت به بنی‌عباس، به دست ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه انجام شد و این امر از مشهوراتی است که مستندات تاریخی فراوانی گواه آن است (نوبختی، بی­تا، ص48؛ ناشناس، 1971م، ص165). مهدی عباسی با این بیان که اساساً خلافت ارثی است و می‌بایست به عباس، عموی پیامبرˆ می‌رسید و نه به علی بن ابی‌طالب†، بر آن بود تا برای همیشه بنی‌عباس را از زیر سایه آل ابی‌طالب برهاند. افزایش قدرت بنی‌عباس موجب شد تا همگان به نظریه مهدی عباسی معتقد شوند (عبدالمنعم، 1415ق، ص174).

     (4). فحش، رفتار و گفتاری است که زشتی آن بسیار است (ر.ک: راغب، همان؛ و ابن فارس، 1404، ذیل واژه فحش)

    (5). «قَذف» در لغت به معناى انداختن، گذاشتن و رها کردن آمده است (قریشی، 1371ش، ج5، ص259) و در فقه، عبارت است از اینکه به مرد یا زن، تهمت زنا یا لواط زده شود (ترحینی، 1388ش،ج9، ص297)؛ ولی نتوان آن را با بیّنه ثابت کرد.

    (6). گاهی لعن به صورت صریح به خداوند نسبت داده شده (بقره: 88و159) و گاهی لعن به صورت متکلم، که مقصود از آن خداوند است، اضافه شده (ص: 78) و گاهی چون کلام منتسب به خداوند است، کشف می­شود که لعن در کلام منتسب به اوست (رعد: 25؛ و نور: 23).

    (7) اعم از پیامبر اعظم و اهل‌بیت ایشان و سایر انبیای و اولیا و اوصیا و صالحان و مکان‌های مقدس (ر.ک: مائده، 21؛ و طه: 12) و زمان­های مقدس (ر.ک: قدر: 1-5).

    (8). تبرّی، مصدر باب تفعیل از ریشه «بَرِی ـَ براءَه» است و به دو معنا آمده است: «خَلق کردن» (ابن‌فارس، 1404، ج1، ص237)؛ و به همین دلیل خداوند متعال را «باریء» می‌گویند، یعنی آفریننده؛ در این معنا «بَرَیءَ» با فتح عین‌الفعل قرائت می­شود. معنای دوم، «دوری جستن و انزجار داشتن» است. در این صورت، غیر از اهل حجاز، «بَرِیءَ» را با کسر عین‌الفعل تلفظ می­کنند (ابن‌منظور، 1414ق، ج1، ص355-356). با دقت در کاربردهای قرآنی این واژه (بقره: 166و167؛ انفال: 49؛ انعام: 19و78؛ هود: 35 و54؛ ممتحنه: 4؛ شعراء: 216)، معنای «بریء» علاوه بر خلق کردن، به معنای دوری جستن آگاهانه از هرگونه عیب و نقص است؛ کناره­گیری و دوری جستن از هر چیزی که مجاورت با آن، مورد نفرت و ناخوشایند آدمی است و در مصادیق مختلف کاربرد دارد؛ همچون بهبود یافتن از بیماری، قطع ارتباط کردن با کسی، بیزاری جستن و دوری گزیدن از اندیشه‌ای یا گفتاری یا رفتاری، عاری شدن از عیب و پیراسته گشتن از گناهی، رهایی از بدهی، تبرئه شدن از تهمت و گناهی.

     (9). برای اطلاع از فتاوا و نظر فقها و اندیشمندان اسلامی درباره حرمت اهانت به مقدسات مذاهب اسلامی، ر.ک: پژوهشکده حج و زیارت، حرمت تکفیر مسلمانان و اهانت به مقدسات اسلامی، چ2، 1394ش. 

     (10). اِخبار الهی، مخصوصاً در برخی آیات، در مقام انشا در قالب جمله خبریه است (بقره: 159؛ محمد: 22؛ احزاب: 57) و این انشا یا به نحو دعا علیه ملعونان است یا امر به لعن برای مستحقان آن؛ (نجفی، بی‌تا، ص56؛ کبیر مدنی، 1409ق، ج7، ص207؛ مرعشي، بی­تا، ج1، ص49؛ سبحانی، بی­تا، ج‌3، ص612) یعنی بندگان نیز باید بیزاری خود از آن افراد و گروه­ها را نشان دهند یا با اظهار این بیزاری در قالب لعن، دوری رحمت الهی از ملعونان را از خداوند سبحان  درخواست کنند؛ همان­طور که خداوند سبحان از دوری رحمت خود از ایشان پرده برداشته است. علاوه‌براین، ذکر نام ملائکه و مردمان و به طور کلی لعنت‌کنندگان (لاعنون) در کنار نام خداوند سبحان، به عنوان لاعن و لعنت‌کننده، در قالب جمله­ای خبری در برخی آیات (بقره: 159 و 161؛ و آل عمران: 87)، درصدد است به مسلمانان و بندگان بفهماند آنها به لعنت و تبرّی از ملعونان، مکلّف هستند (ابوالفتوح رازی، 1408ق، ج4، ص422). به عبارت دیگر هرچند ظاهر آیات شریف خبری است، مراد واقعی، انشا و امر خداوند به لعن آن افراد و گروه‌هاست. توجه به این کاربرد، از آن جهت است که خداوند متعال در آیات دیگر، با لعن کردن آن افراد و گروه­ها، آنها را مستحق لعن دانسته است؛ پس ذکر نام ملائکه و مردمان و لاعنون در آیات مذکور، نه‌فقط به منظور خبر دادن از استحقاق لعن برای آن افراد و گروه­هاست، بلکه مفاد آن، انشا و امر است؛ یعنی همگان به لعن آن افراد و گروه­ها و تبرّی از آنها مکلف هستند.

    (11). ر.ک: بخاری، 1407ق، ج3، ص1182، ش3065؛ و ج4، ص1514، ش4177؛ و ج5، ص2223، ش6117؛ و ج6، ص2482، ش6374؛ احمد بن حنبل، 1420ق، ج2، ص223، ش7083؛ ترمذی، 1403ق، ج4، ص457، ش2154. ظهور برخی از این احادیث که در منابع روایی منعکس شده، به حدی است که امام بلقینی (م 805ق) (ابن‌حجر، 1407ق، ج12، ص67) و برخی مشایخ ابن حجر عسقلانی (م852ق) (همان، ج9، ص258)، لعن بر مسلمانِ گنهکار به صورت معیّن و خاص را جایز دانسته­اند.

    منابع

    قرآن کریم

    نهج البلاغه

    امام خمینی(ره)، سید روح‌الله موسوی، 1378ش، صحیفه امام، قم، مؤسسه تنظیم و نشر، ج11و15و17.

    ___________________، 1415ق، المکاسب المحرمه، قم، مؤسسه تنظیم و نشر، ج1و2.

    ابن ابی الحدید، عبدالحمید، 1418ق، شرح نهج البلاغه، بيروت، دار الكتب العلميه.

    ابن ‌ابی‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، بی­تا، تفسير القرآن العظيم، بیروت، المكتبة العصريه.

    ابن‌اثیر، عزالدین، 1385ق، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر.

    ابن‌اثیر، مبارک بن محمد، بی­تا، النهایة فی غریب الحدیث، قم، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان.

    ابن‌حجر، احمد، 1407ق، فتح الباري، قاهره، دارالریان للتراث.

    ابن‌سعد، محمد، 1414ق، الطبقات الکبری، طائف، مکتبة الصدیق.

    ابن‌شعبه حرانی، محمدحسن، 1353ق، تحت العقول، تهران، کتاب فروشی اسلامیه.

    ابن‌عساکر، علی بن الحسن، 1407ق، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چ3.

    ابن‌فارس، احمد ، 1404ق، معجم مقائیس اللغه، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه.

    ابن‌قدامه، عبدالله، بی‌تا، المغني، بيروت، دار الكتاب العربي.

    ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، 1420ق، تفسير القرآن العظيم، بیروت، دار طيبه.

    ابن‌اعثم کوفی، 1411ق، الفتوح، بیروت، دارالاضواء.

    ابن‌منظور، محمد‌ بن ‌مكرم، 1414ق، لسان‌العرب، بيروت، دارصادر.

    ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، 1408ق، روض الجنان‏، مشهد‏، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى.

    ابونعيم، احمد بن عبدالله، 1405ق، حليه الأولياء، بیروت، دارالکتاب العربی.

    ابن حنبل، احمد بن محمد، 1420ق، مسند احمد بن حنبل، بیروت، مؤسسة الرساله.

    آلوسي، محمود، بی‌تا، روح المعانی، بیروت، دار الکتب العلميه.

    باجی مالکی، سلیمان بن خلف بن سعد، 1420ق، المنتقی، بیروت، دار الکتب العلمیه.

    بخاري، محمد بن اسماعيل، 1407ق، صحيح البخاري، بيروت، دار ابن كثير.

    بیضاوی، عبدالله بن عمر، 1418ق، أنوار التنزيل وأسرار التأويل، بيروت، دار إحياء التراث العربي.

    ترحینی عاملی، محمدحسن، 1388ش، الزبدة الفقهیه فی شرح الروضة البهیه، زنجان، نظر مهدیس.

    جصاص، احمد بن علي، 1405ق، احکام القرآن، بيروت، دار إحياء التراث العربي.

    جمعی از نویسندگان، 1394ش، حرمت تکفیر مسلمانان و اهانت به مقدسات اسلامی، تهران، پژوهشکده حج و زیارت، نشر مشعر.

    جوهری، اسماعیل بن حماد، 1410ق، الصحاح، بیروت‌، دار العلم للملايين‌.

    حاکم نیشابوری، محمد، 1411ق، المستدرك على الصحيحين، بيروت، دار الكتب العلميه.

    حرّعاملي، محمد بن حسن، 1409ق، وسائل الشيعه، قم، ‏مؤسسه آل­البيتع.

    خلیل بن احمد، 1409ق، العین، بیروت، دار الهجره.

    خویی، سید ابوالقاسم، 1417ق، مصباح الفقاهه، قم، انصاریان.

    دهخدا، علی اکبر، 1373ش، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

    راغب، حسین بن محمد، 1412ق، المفردات، دمشق – بیروت، دارالعلم - الدار الشامیه.

    رجبی، حسین، 1390ش، «اسلام و چگونگی تعامل و هم­زیستی پیروان مذاهب اسلامی»، مجله سراج منير، ش2، ص 17 - 48.

    زمخشری، محمود بن عمر، بی­تا، الكشاف، دار إحياء التراث العربى، بيروت.

    سبحانی، جعفر، 1381ش، الإنصاف في مسائل دام فيها الخلاف، موسسه الامام الصادقع، قم.

    سرخسی، محمد، 1421ق، المبسوط، دار الفكر، بيروت.

    شیبانی، عبد الله بن احمد، 1400ق، السنه، المکتب الاسلامی، بیروت.

    صاحب بن عباد، 1414ق، المحیط فی اللغه، عالم الكتاب‌، بیروت.‌

    صدوق، محمد بن علی، 1414ق، اعتقادات الإماميه، قم، كنگره شيخ مفيد، چ2.

    ____________، بی­تا، علل الشرائع، قم، مکتبه الداوری.

    طباطبایی قمی، سید حسن، 1415ق، کتاب الحج، قم، نشر باقری.

    طباطبایی، سیدمحمدحسین، 1393ق، المیزان فى تفسیر القرآن، بیروت، مؤسّسه الأعلمی للمطبوعات.

    طبراني، سليمان بن احمد، 1404ق، المعجم الکبیر، موصل، مكتبة الزهراء، چ2.

    طبرسی، فضل بن حسن، بی­تا، مجمع البیان، بیروت، مؤسسه الأعلمی، چ2

    طبري، محمد ‌بن ‌جرير، 1403ق، تاريخ الأمم و الملوك، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.

    طریحی، احمد حسین، 1416ق، مجمع البحرين، تهران، كتابفروشي مرتضوي.

    طوسی، محمد بن الحسن، بی‌تا، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احياء التراث العربی.

    طوسى، محمد بن الحسن، 1411ق‏، الغيبه، قم‏، دار المعارف الإسلاميه.

    عامر، عبدالعزیز، 1969م، التعزیر فی الشریعه الاسلامیه، قاهره، دارالفکر، ط4.

    عبدالباقی، محمد فؤاد، 1324ق، اللؤلؤ و المرجان، بیروت، دار الفکر.

    عبدالمنعم داوود، 1415ق، نشأة الشیعة الامامیه، بیروت، دارالمورخ العربی.

    علامه حلي، حسن بن يوسف، 1414ق، التذکره الفقهاء، قم، مؤسسه آل البيتع لاحياء التراث.

    علی­دوست، ابوالقاسم، 1388ش، فقه و مصلحت، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

    عمید زنجانی، عباسعلی، 1384ق، قواعد فقه سیاسی(مصلحت)، تهران، امیرکبیر، ج8.

    عوده، عبدالقادر، 1413ق، التشریع الجنائی الاسلامی، بیروت، مؤسسة الرساله، ط12.

    غزالي، محمد بن محمد، بی­تا، إحياء علوم الدين، بيروت ، دار المعرفه.

    فتحی بهنسی، احمد، 1403ق، الجرائم فی الفقه الاسلامی، بیروت، دار الشروق، چ5.

    فيومى، احمد بن محمد، بی­تا، المصباح المنير، قم، منشورات دار الرضي‌.

    قرشى، سيد على‌اكبر، 1371ش، قاموس قرآن، تهران، دار الكتب الإسلاميه، چ6.

    کاشانی حنفی، ابوبکر بن مسعود، 1406ق، بدائع الصنائع، بیروت، دار الكتب العلميه، چ2.

    کبیر مدنی شیرازی، سید علی خان، 1415ق، رياض السالكين، مؤسسة النشر الإسلامي، چ4.

    کلینی، محمد بن يعقوب،‌ 1407ق، الکافی، تهران، دار الكتب الإسلاميه، چ4.

    ماوردی، علي بن محمد، 1414ق، الحاوي الكبير، بیروت، دار الكتب العلميه.

    مجلسی، محمدتقی، 1403ق، بحار الأنوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.   

    مرعشی، شهاب‌الدین، شرح إحقاق الحق، تصحيح السيد إبراهيم الميانجي، بی‌جا، بی‌نا.

    مسلم نیشابوری، بی­تا، صحیح مسلم، بیروت، نشر دار الفکر.

    معين، محمد، 1362ش، فرهنگ فارسي، تهران، انتشارات اميركبیر.

    مفید، محمّد بن محمد بن نعمان،1413ق، المقنعه، قم، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد.‌

    ____________، بی­تا، الجمل، قم، مکتبة الداوری.

    ملک افضلی اردکانی، محسن، 1391ش، «مفهوم نظام و کاربرد آن در فقه و اصول»، مجله فقه و اصول، سال48، شماره88، ص129-133.

    منتظری نجفآبادی، حسینعلی ، 1409ق، مبانی فقهی حکومت اسلامی، ترجمه محمود صلواتی و ابوالفضل شکوری، قم، مؤسسه کیهان.

    موثقی، سید احمد، 1370ش، استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه.

    ناشناس، 1971ق، أخبار الدوله العباسیه، بیروت، دارالطلیعه.

    ناصرعلي، عبدالله، 1380ش، المعجم البسيط، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی.

    نجفی، هادی، بی­تا، الرد على موسى جار الله، نجف اشرف، مؤسسه کاشف‌الغطاء.

    منقری، نصر بن مزاحم، 1403ق، وقعه صفین، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی.

    نوبختی، حسن بن موسی، بی­تا، فرق الشیعه، قم، مکتبه الفقیه.

    نووی شافعی، یحیی بن شرف، بی­تا، المجموع، بیروت، دار الفکر.

    نووی، يحيى بن شرف، 1393ق، شرح النووی علی المسلم، بيروت، دار إحياء التراث العربي، چ2.

    هیثمی، علی بن ابوبکر، 1408ق، مجمع الزوائد، بیروت، نشر دار الکتب العلمیه.

    یزدی، محمد، 1415ق، فقه القرآن، قم، مؤسسه اسماعیلیان.

    یعقوبی، احمد، 1358ق، تاریخ یعقوبى، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.

    • متن اصلی مقاله : دانلود فايل
    • <#f:7352/> : <#f:7353/>
    • <#f:9774/> : <#f:9775/>
    • <#f:9776/> : <#f:9777/>