• بررسی هم‌گرایی دینی بر اساس نظریه وحدت متعالی ادیان از منظر سنت‌گرایان
  • هم‌گرایی واژه جدیدی است هم‌معنا با وحدت و هم‌بستگی که به لحاظ معنا همواره مورد اهتمام بسیاری از رهبران و صاحب‌نظران جریان‌های دینی و علمی بوده است. در مکتب سنت‌گرایی، آموزه‌ها و اصولی مطرح گردیده است که مستلزم نوعی هم‌گرایی و هم‌بستگی بین پیروان ادیان است و در صورتی که این اصول به مرحله اثبات برسند، می‌توانند پایه‌ای محکم برای تئوریزه کردن هم‌گرایی باشند. اصل وحدت متعالی ادیان و نیز وحدت درونی ادیان که هر دو از اصول محوری سنت‌گرایی‌اند، متضمن نوعی کثرت‌گرایی دینی هستند که بر اساس آن، همه ادیان از حقانیت برخوردارند و همه صورت‌های جزئی ادیان، مقدس و در خور احترام‌اند. بنابراین جایی برای نزاع‌های دینی و همچنین دعوت به یک دین خاص به عنوان دین حق باقی نخواهد ماند و هم‌گرایی منطقاً امری لازم در بین طرفداران ادیان خواهد بود. در این تحقیق با بررسی اصول محوری سنت‌گرایی از این فرضیه دفاع می‌گردد که با وجود قوت‌های مکتب سنت‌گرایی، این جریان ادله کافی برای اثبات این اصول عرضه نکرده است. ازاین‌رو دیدگاه سنت‌گرایان نمی‌تواند کارایی لازم برای تئوریزه و نهادینه کردن هم‌گرایی را داشته باشد.

     

  • مقدمه

    با گذشت زمان و سپری شدن عمر مباحث علمی، واژه‌ها و اصطلاحات عمق و دقت بیشتری می‌یابند. «هم‌گرایی» و «واگرایی» اصطلاح‌هایی هستند که به‌تازگی از حوزه علوم پایه و اجتماعی، به حوزه مباحث دینی وارد شده‌اند و کاربرد مشابهی با دو اصطلاح «وحدت» و «تفرقه» دارند و به طور گسترده به جای این دو، در مباحث تقریب و دعوت به هم‌بستگی بین پیروان مذاهب اسلامی به کار می‌روند. البته آنچه در این نوشتار مورد توجه است، صرفاً هم‌گرایی است و از واگرایی به عنوان نقطه مقابل و استطرادا سخن به میان می‌آید.

    اما اینکه این دو اصطلاح چه تفاوتی با واژه‌های مترادف مانند وحدت، اتحاد، انسجام و مفاهیم مقابل آنها دارند، باید گفت تفاوت مهم، در دقت و عمق بیشتر این دو اصطلاح نسبت به واژهای مذکور است؛ یعنی در مقام دعوت امت اسلامی به وحدت و هم‌بستگی، و تحذیر از اختلاف و تفرقه، و در مقایسه با واژه‌های وحدت و تفرقه، دو اصطلاح هم‌گرایی و واگرایی بسیار گویاتر، دقیق‌تر و البته متضمن بار معنایی بیشتر و در نتیجه رساترند. با توجه به این ویژگی، اگرچه درباره وحدت و اتحاد و انسجام امت اسلامی بحث‌های فراوانی شده است، پرداختن به موضوع هم‌گرایی و واگرایی می‌تواند زوایای دیگری از این موضوع مهم را بنمایاند و نتایج متفاوتی در پی داشته باشد.

    بااین‌حال در بسیاری از موارد، این واژه تنها به عنوان مترادف وحدت و اتحاد به کار می‌رود، بدون آنکه به تفاوت معنایی آن با واژه‌های همسان توجه شود. از جهتی هم‌گرایی عمدتاً در قلمرو یک دین خاص، مورد توجه اندیشمندان بوده است و دعوت‌کنندگان اجتماعی و سیاسی جامعه به سوی وحدت، همواره آن را در محدوده پیروان و طرفداران یک دین خاص مطرح کرده‌اند. مثلاً در ایران معمولاً پیروان مذاهب مختلف دین اسلام به هم‌گرایی و وحدت دعوت می‌شوند؛ اما در مواردی دعوت به هم‌بستگی و هم‌گرایی، در محدوده‌ای فراتر از پیروان یک دین و در حوزه طرفداران ادیان، صورت گرفته است. یکی از این موارد، دعوت سنت‌گرایان به نوعی وحدت و هم‌گرایی است که مخاطب آن، نه معتقدان به یک دین خاص، بلکه تمام هواداران و پیروان ادیان آسمانی هستند. از دیدگاه سنت‌گرایان، اختلاف بین ادیان از جهتی به دلیل تفاوت‌های ظاهری ادیان است که بالطبع از شرایط زمانی و جغرافیایی ظرف حضور دین سرچشمه می‌گیرد و از جهت دیگر برخاسته از غفلت از گوهر واحد ادیان است. بنابراین اگر این دو سرچشمه اختلاف را بشناسیم و به این حقیقت توجه کنیم که بخشی از این تفاوت طبیعی است و بخشی ناخواسته و از سر غفلت، دامنگیر پیروان ادیان شده است، می‌توان همدلی و هم‌گرایی صمیمانه و پایداری را در بین مؤمنان به ادیان مختلف انتظار داشت. این دیدگاه سنت‌گرایان که مبنی بر پیش‌فرض‌ها و برداشت‌های خاصی از حقیقت و ماهیت ادیان است، نیازمند تأمل و بررسی است. در این نوشتار با روش توصیفی تحلیلی، در پی پاسخ به این پرسش‌ها هستیم که هم‌گرایی مورد نظر سنت‌گرایان چیست و تا چه اندازه واقع‌گرایانه است؟ آیا این نوع هم‌گرایی نزد طرفداران ادیان نیز مطلوب است و می‌تواند راه‌حلی برای منازعات دینی و پیامدهای آن باشد؟ 

    هم‌گرایی

    هم‌گرایی واژه‌ای مرکب است که زمان چندانی از پیدایش آن نمی‌گذرد و به همین دلیل تنها می‌توان در واژه‌نامه‌های جدید آن را مشاهده کرد. در فرهنگ معین، «هم گرایی» به معنای تقارب، کیفیت نزدیک شدن اجزای یک کل به یکدیگر آمده است (معین/ذیل واژه). بااین‌حال با تحلیل اجزا و به استناد ترکیب آن از دو بخش «هم» و «گرایی»، می‌توان گفت به لحاظ لغوی متضمن گرویدن و میل داشتن است.

    اصطلاح هم‌گرایی پیش از آنکه در حوزه علوم اجتماعی و در قلمرو فرهنگ و مباحث دینی مطرح شده باشد، در علوم پایه و علوم سیاسی مطرح بوده است.

    به منظور ایضاح مفهومی این واژه، لازم است نگاهی به سه کاربرد واگرایی در حوزه‌های دیگر داشته باشیم. حوزه نخست، حوزه علوم پایه و ریاضیات است. شاید اولین کاربردهای این اصطلاح در این حوزه بوده است. در ریاضیات، در ضمن تقسیماتی که برای اعداد بیان می‌کنند، سری‌ها و مجموعه‌های اعداد را به سری‌های هم‌گرا و سری‌های واگرا تقسیم می‌کنند. در تعریف سری‌های هم‌گرا گفته شده است مجموعه‌ای از سری‌های منظم و مرتبط با مفهوم که ما را به یک عدد بزرگ‌تر می‌رساند (کرایه‌چیان، 1385، ص186). مؤلفه‌هایی که در تعریف این اصطلاح در ریاضیات آورده‌اند، به توضیح مفهومی این اصطلاح در مباحث دینی کمک می‌کند. از قیودی که در تعریف سری‌های هم‌گرا آورده‌اند، استفاده می‌شود که هم‌گرایی در مجموعه‌ای از سری‌های منظم اتفاق می‌افتد؛ یعنی مؤلفه نظم در هم‌گرایی نهفته است و باید باشد. قید دیگر، ترتیب است. ترتیب یعنی آن ارتباط درونی که بین آحاد یک مجموعه باید وجود داشته باشد. بنابراین در مجموعه‌ای که منظم باشد، اما مرتب نباشد، هم‌گرایی ممکن نیست. لذا ترتیب به معنای ارتباط بین آحاد یک مجموعه، از لوازم هم‌گرایی است. آحاد منظم، اما بدون ارتباط، نمی‌توانند هم‌گرا باشند. البته این قیود در اصطلاح ریاضی ممکن است مفهوم و معنای خاصی غیر از معانی علوم اجتماعی داشته باشد. قید سوم این است که سری هم‌گرا درنهایت به یک عدد بزرگ‌تر منتهی شود؛ یعنی فرایند هم‌گرایی باید مجموعه را از حالت ایستا به یک مرتبه بالاتر منتقل کند. این کاربرد و تعریف هم‌گرایی در حوزه علوم پایه است که متخصصان آن فن بیان کرده‌اند.

    حوزه دیگر، حوزه علوم سیاسی است که کاربرد این واژه در این حوزه نیز برای ما بسیار روشنگر است و اهمیت دارد. از اوایل قرن هفدهم، در پی هر منازعه‌ای که در اروپا به وقوع پیوسته است، مسئله هم‌گرایی به عنوان یک ضرورت، به شکل‌های گوناگون مورد توجه نظریه‌پردازان علوم سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است و ازجمله در قالب تلاش برای ایجاد فدراسیونی برای استقرار صلح مطرح شده است. پس از جنگ جهاني دوم و تجديد حيات اقتصادی اروپا بود كه موضوع اتحاد و همكاری ميان واحدهای جداگانه‌ سياسی، اهميت خاصي یافت. نظريه‌پردازان هم‌گرايی با استفاده از تجربه‌ بازار مشترك اروپا، مدل‌ها و فرضيه‌های جديد مطرح کردند. البته نظريه‌پردازان هم‌گرايی، درباره تعريف دقيق اين واژه، مانند بسیاری مفاهیم دیگر، توافق كامل با يكديگر ندارند؛ اما به طور خلاصه می‌توان گفت هم‌گرايی، فرايندی است كه طی آن، واحدهای سياسی برای رسيدن به هدف‌های مشترك، به طور داوطلبانه از اعمال اقتدار تام خويش صرف‌نظر كرده، از يك قدرت فوق ملی پيروی مي‌كنند.[1]

    از قید «داوطلبانه» به‌خوبی استفاده می‌شود که هم‌گرایی در بین واحدهای سیاسی به صورت کاملاً قراردادی است و واحدها به صورت قراردادی به طرف هم‌گرایی حرکت می‌کنند. بنابر این تعریف، واحدها برای رسیدن به اهداف مشترک، باید از راهکارها و اقدامات شخصی بپرهیزند و راهکاری را بپذیرند که مورد اجماع واحدهاست. همچنین واژه «واحدها» نشان‌دهنده این است که هم‌گرایی، با اجتماع و جامعه و مجموعه گره خورده است و باید در بین مجموعه‌ها باشد.

    کاربرد سوم هم‌گرایی در جامعه‌شناسی زبان و زبان‌شناسی تاریخی است و عبارت است از فرایند تغییر و تحول و شبیه شدن گویش‌ها و زبان‌ها به یکدیگر. آنچه در این مورد شایان توجه است، ویژگی تدریجی بودن هم‌گرایی است که از واژه «فرایند» استفاده می‌شود. بنابراین هم‌گرایی یک حادثه آنی و خلق‌الساعه نیست؛ بلکه فرایندی است که حصول آن مستلزم گذشت زمان است.

    آنچه گذشت، بیانگر مؤلفه‌های دخیل در معنای هم‌گرایی در حوزهای غیردینی بود. بااین‌حال با استفاده از مشابهت‌ها می‌توان گفت اغلب این مؤلفه‌ها در هم‌گرایی دینی باید وجود داشته باشند. بر این اساس می‌توان گفت هم‌گرایی دینی، نوعی وحدتِ برخاسته از درک ضرورت هم‌بستگی و تمایل گروه‌ها و طرفداران مذاهب و ادیان به هم‌بستگی است که جامعه دین‌داران را به وحدتی قراردادی در راستای اهداف مشترک سوق می‌دهد. در این مسیر لازم است مؤمنان از هر دین و مذهب، منفعت جمعی هم‌گرایی، و زیان دامنگیر واگرایی و تفرقه را همواره نصب‌العین خود کنند و در هر سخن و عملی به آن پایبند باشند. چنین حرکتی هرگز به معنای دست کشیدن فرقه‌ها و گروه‌ها از باورها و عقاید دینی‌شان نیست؛ کمااینکه به معنای غالب شدن یک فرقه و گروه بر دیگران نیز نیست. البته روشن است که التزام عملی به چنین روشی به‌سادگی ممکن نیست و چالش‌های فراوانی، به‌ویژه از ناحیه تزاحم آموزه‌های دینی و مذهبی در پیش رو خواهد داشت. بااین‌حال تأکید بر جنبه‌های مشترک ادیان الهی در کنار همدلی مؤمنانه و حس نوعدوستی، می‌تواند جوامع را به سوی هم‌گرایی پیش ببرد.

    سنت‌گرایی

    سنت، فارسی‌شده «سنه»، به معنای طریقه و سیره عملی (قلی‌زاده، 1379، ص119)، اعم از حمیده یا ذمیمه (فیومی، 1414، ج2، ص292)، دستوری را وضع کردن و نیز جاری کردن (راغب اصفهانی، 1412، ص429) است. سنت در زبان فارسی، معادل واژه tradition، برگرفته از ریشه لاتینی traditio به معنای واگذاری، تحویل دادن، و انتقال است (Fichtner, 2003. 131). این واژه در عربی معاصر به «التقلید» ترجمه شده است (سیاح،1390، ص1498). در این نوشتار، سنت‌گرایی، جریان و مکتبی فلسفی است که رنه گنون،[2] متفکر سنت‌گرای فرانسوی، آن را بنا کرد. این جریان فکری را آناندا کنتیش کوماراسوامی[3] نظام‌ داد و با مطالعات فریتیوف شووان[4] توسعه یافت و به گفتمان و جریان فکری خاصی بدل شد. در حال حاضر سید حسین نصر، از مدافعان شناخته‌شده مکتب سنت‌گرایی، به شرح و بسط این جریان مشغول است.[5]

    سنت در اصطلاح سنت‌گرایان به معنای رسم و عادت و اسلوب نیست (گنون، 1374، ص44)، بلکه مقصود از آن، سنت الهی و ازلی و ابدی است که در تمامی وجود، ساری و جاری است. سنت به معنای اصول و حقایقی است که منشأ قدسی دارد و در چارچوب هر تمدن، تبلور، کاربرد و تجلیات خاص خود را دارد. هر تمدنی که با این اصول پیوند دارد، تمدن سنتی نامیده می‌شود.[6] سنت یعنی قوانین و نوامیس تغییرناپذیر و مطلق الهی که در تمامی وجود، ساری و جاری است و بُعدی از دین، یعنی اساسی‌ترین بُعد دین، ناظر به آن است (محمدرضایی و کریم‌زاده، ص129). این جریان با یافتن اشتراکات ادیان، آن را داروی درمانگر مدرنیته معرفی می‌کند و با تأکید بر عرفان اسلامی و آیین‌های شرقی، درصدد حل معضل دنیای جدید غرب است.

    سنت مجموعه‌ای از حقایق همه‌جایی و همیشگی است که حاوی یک معنای متعالی با منشأ قدسی است و از هرگونه پذیرش مفهوم‌سازی بشری در قالب زمان و مکان مبراست (لگنهاوسن، 1382، ص 239). سنت همان حقیقت واحده و خداوند است، اما تجلیات توحیدش، در زمان‌ها و فرهنگ‌های گوناگون، صور مختلفی به خود می‌گیرد. سنت، در این معنا هرگز نمی‌تواند قوانین حاکم در مراسم مذهبی و آیین‌های رفتاری و اسطوره‌ای کودکانه باشد؛ بلکه سنت، یک امر پویا و مافوق عالم بشری است که ریشه در ذات واقعیت به ما هو واقعیت دارد (نصر، 1383، ص116). دکتر نصر در تبیین سنت  می‌گوید:

    سنت در معنای فنی‌اش به معنای حقایق یا اصولی است دارای منشأ الهی که از طریق شخصیتهای مختلفی معروف به رسولان، پیامبران، اوتاره‌ها،[7] لوگوس،[8] یا دیگر عوامل انتقال، برای اَبنای بشر و درواقع برای یک بخش کامل کیهانی آشکار شده و نقاب از چهره آنها برگرفته ‌شده است، و این با پیامد و اطلاق و به‌کارگیری این اصول در حوزههای مختلف، اعم از ساختار اجتماعی و حقوقی، هنر، رمزگرایی و علوم همراه است و البته معرفت متعالی، همراه با وسایطی برای تحصیل آن معرفت را نیز شامل میشود (نصر، 1381، ص156).

         نقد فرهنگ و تمدن متجدد غرب، انکار رویکرد مادی‌گرایانه فلسفی مبنی بر انحصار جهان هستی و انسان در عالم طبیعت و ماده، مخالفت با پوچ‌انگاری و بی‌معنا دانستن زندگی و نفی قرائت بنیادگرایانه که جمود بر ظواهر متون مقدس دارد و درمقابل، تأکید بر سنت‌های اصیل دینی، ابعاد ماورایی هستی و انسان، وجود اصول اخلاقی مطلق و دائم، و لزوم توجه به باطن و روح متون دینی و ظواهر مذهبی، از مواضع مورد اهتمام سنت‌گرایان است (راسخی، 1383، ص62).

    آموزه‌های هم‌گرایانه در گفتمان سنت‌گرایی

    سنت‌گرایی در اصول و مبانی خود متضمن دعوت به هم‌گرایی بین‌الادیان و دفاع از آن است. از منظر سنت‌گرایان، در ورای ظواهر متنوع و متفاوت ادیان، اصل ثابت و آموزه‌ها و مؤلفه‌های همسانی وجود دارد که زمینه هم‌گرایی بین طرفداران ادیان را فراهم می‌سازد. در ادامه به مؤلفه‌های زمینه‌ساز هم‌گرایی در اندیشه سنت‌گرایان اشاره می‌شود.

    وحدت متعالی ادیان

    از محوری‌ترین اندیشه‌های سنت‌گرایی، وحدت متعالی ادیان است. این اندیشه را رنه گنون و فریتهوف شووان طرح کردند و شارحان شواین ازجمله دکتر نصر، آن را بسط دادند. بنابر این دیدگاه، همه ادیانی که منشأ الهی دارند، در مرتبه‌ای فراتر، از گوهری واحد برخوردارند. تمامی ادیان، در باطن و مبدأ، یک دین و یک سنت بوده‌اند و این تکثر ظاهری، در مرتبه ظاهر و سنت‌های جزئی به وجود آمده است. بنابراین با نظر به سرچشمه‌های وحی و ادیان، حقیقت واحدی مشاهده می‌شود که سلسله‌مراتبی دارد و این حقیقت واحد، در مظاهر سنت‌های جزئی و ادیان متکثر نمود یافته است. با فراتر رفتن از این مظاهر و صورت ظاهری، می‌توان به حقیقت واحد ادیان که همان دین واحد متعالی است، دست یافت. بنابراین ادیان الهی جز یک حقیقت و گوهر ندارند.

    «آنچه به تمام ادیان وحدت می‌بخشد، وحدتی متعالی است.  نه در عالم صورت و اشکال و تبلورات و تجلیات حقیقت، بلکه در خود حقیقت، وحدت هست؛ یعنی تمام ادیان راستین بر یگانگی مبدأ مبتنی هستند. هیچ استثنایی هم وجود ندارد» (Schuon, 1987, 61).

    بنابر وحدت متعالی ادیان، گوهر دین حقیقتی قدسی است که در همه ادیان حضور دارد.آن حقیقت، در اسلام با شهادت به وحدانیت خدا، در اوپانیشادها با عنوان «نه این و نه آن»، در تائوئیسم با «حقیقت بی‌نام»، و در عهد عتیق با عنوان «من آنم که هستم»، بیان شده است (نصر، 1384، ص31).

    وحدت درونی و باطنی ادیان

    از منظر سنت‌گرایان، ادیان الهی علاوه بر وحدت متعالی که در واقع نوعی برخورداری از منشأ و سرچشمه واحد است، از وحدتی درونی و باطنی نیز برخوردارند. درحقیقت نفس سنت، امر باطنی واحد مشترک در تمام ادیان است. ادیان و سنت‌های جزئی در ظاهر اموری متکثر و متفاوت‌اند؛ اما در باطن، ادیان آسمانی حقیقتی بی‌زمان و دگرگون‌ناپذیرند که همزاد با آفرینش و همراه با حیات مستمر انسان هستند و در طول تاریخ با نام‌های مختلف و در قالب ادیان خاص و آداب و مناسک متعدد مکشوف گشته و درحقیقت همان دین حق است. بنابراین ادیان اگرچه در ظاهر متعددند، در ورای این تعدد از وحدتی برخوردارند که اساس و حقیقت دین را شکل می‌دهد. رنه گنون این حقیقت را این‌گونه توصیف کرده است: (آن) سنتی است که در کتب مقدس همه اقوام مندرج است و درواقع همه‌جا یکسان است؛ اگرچه برای تطابق یافتن با هر نژاد و دوره‌ای، صور بسیار متعددی پذیرفته است (راسخی، 1383، ص49).

    حقانیت همه ادیان آسمانی

    وحدت متعالی و باطنی ادیان، مستلزم برخورداری همه ادیان آسمانی از حقانیت است. به عبارتی یکی از لوازم انکارناپذیر نظریه وحدت متعالی ادیان، پذیرش کثرت‌گرایی دینی به معنای حقانیت موازی چنین ادیانی است. درنتیجه این جریان در زمره دیدگاه‌های پلورالیستی قرار می‌گیرد. البته میان این کثرت‌گرایی و پلورالیسم دینی جان هیک، تفاوت‌های مبنایی وجود دارد. مهم‌ترین تفاوت در این است که مبنای کثرت‌گرایی جان هیک، رویکرد معرفت‌شناسانه وی است که متأثر از فلسفه انتقادی و دیدگاه معرفت‌شناختی کانت شکل گرفته است؛ درحالی‌که دیدگاه کثرت‌گرایانه سنت‌گرایان بر رویکردی هستی‌شناسانه و بر اساس آموزه حکمت خالده و با بهره‌گیری از عرفان و تصوف بنیان نهاده شده است. سنت‌گرایی تلاش می‌کند کثرت ادیان شرقی و غربی را تجلیات الهی بداند که در صورت ادیان و سنت‌های جزئی رخ نموده است و این زمینه‌ساز بهره‌مندی این ادیان از حقانیت می‌گردد. دکتر نصر برای جمع بین باور به حقانیت دین خاص که مؤمنان را به پیروان ادیان متعدد تقسیم می‌کند و بدون آن اساساً مسلمان بودن یا مسیحی بودن معنا ندارد، با محترم و حق بودن همه ادیان، از اصطلاح «مطلق نسبی» کمک می‌گیرد. بر اساس این دیدگاه، تنها یک ذات مطلق وجود دارد؛ ولی هر تجلی ذات مطلق به صورت وحی، عالمی از صور و معنای قدسی خلق می‌کند که در آن، برخی تعین‌ها، اقنوم‌ها، اشخاص الهی یا لوگوس در آن عالم مشخص، به صورت مطلق به نظر می‌رسند، بدون آنکه ذات مطلق فی حدّ ذاته باشند. در آن عالم، آن واقعیت نسبی مطلق، خواه خود لوگوس باشد، خواه یک تعین خاص، «الوهیت برین» مطلق است؛ بدون آنکه در نهایت همان ذات مطلق به معنای دقیق کلمه باشد (نصر، 1381، ص560).

    مقدس بودن سنت‌های جزئی و صور ادیان

    مقدس بودن سنت‌های جزئی و محترم شمردن همه ادیان و سنت‌های جزئی که نمود حقیقت خالده و دین کلی هستند، پیامد منطقی دو اصل پیش‌گفته است. سنت‌گرایی در عین اینکه بر التزام به دین خاص صحّه می‌نهد، ازآنجاکه حقیقت ادیان را ظهور صورت حقیقت مطلق و بروز سنت ازلی در قالب سنت‌های جزئی به حساب می‌آورد، همه ادیان الهی و سنت‌های رایج با منشأ آسمانی را مقدس می‌شمارد. از منظر سنت‌گرایان وحدت متعالی ادیان، مستلزم حضور امر قدسی در صور ظهورات این‌جهانی و فرهنگ‌ها و سنت‌های جزئی است. بنابراین پذیرش جزئیات ادیان و ادیان جزئی از ناحیه کسانی که از فرهنگ‌ها و اجتماعات متفاوت برخوردارند، امر مقدس است.

    سنت‌گرایان به جزئیات هر سنت (نیز) احترام می‌گذارند. آنها موافق نیستند که تمام ادیان را به شکل واحد ببینند. درواقع مخالف پذیرش احساساتی تقریب ادیان اصیل‌اند. این دیدگاه نه‌تنها ظواهر ادیان اصیل را انکار نمی‌کند، بلکه آن را از طرف خداوند و مقدس می‌داند (امامی جمعه و طالبی، 1391، ص42).

    بنابراین نه‌تنها صورت کلی ادیان از آن حیث که پوسته یک امر حقیقی‌اند، از تقدس برخوردارند، بلکه خداوند در جزئیات ادیان دخالت داشته و درنتیجه آنها نیز مقدس و شایسته احترام‌اند.

    وجود ابعاد مشترک ادیان

    سنت‌گرایان بنابر وحدت متعالی و باطنی ادیان الهی، از مؤلفه‌های ثابت و مشترکی نام برده‌اند که در همه ادیان، موجود است. به تعبیر دکتر نصر هیچ دینی نیست که در آن، واقعیت به تجربه زمانی و مکانی این جهان محدود گردد و در آن، عالم ماورایی که نفس آدمی باید به سوی آن طی طریق کند، وجود نداشته باشد (نصر، 1381، ص567). در کلام بعضی سنت‌گرایان، اموری به عنوان ابعاد مشترک سنت شناخته می‌شود و به‌مثابه جامع ابعاد مشترک ادیان به آنها اشاره شده است. این چهار بعد که در هر دینی به نوعی ظهور یافته و زندگی مؤمنانه در هر سنت جزئی و دین خاص از آنها خالی نیست، عبارت‌اند از: حقیقت، فضیلت، زیبایی و نیایش.

    حقیقت، همان بُعد نظری یا طریق تعالیم و آموزه‌های معنوی سنت و درنهایت ادراک خدای تعالی است. فریتهوف شووان معنویت را سیر به ‌سوی حقیقت، و حقیقت را رفتن از اوهام به‌ سوی واقعیت اعلی یا همان حقیقة الحقایق، به مدد همان عقل شهودی میداند. معرفت، ابزار رسیدن به معنویت حقیقی است (قزی، 1391، ص119).

    فضیلت از سنخ اراده است و تلاش برای پاکدلی و صیقلی کردن خِرد از طریق مداومت بر اوصاف اخلاقی است. بااین‌حال فضیلت، ورای مصادیق اخلاقی همچون تواضع، نیکی به دیگران، صدق و دوری از خودبینی است. برای رسیدن به حقیقت، تنها نیروی فکر و استدلال کافی نیست؛ بلکه تعقل باید همراه با فضیلت باشد. فضیلت، سازنده فضای باطنی روح است.

    اما زیبایی، فضای ظاهری و مادی حیات بشر را شکل میدهد. در زیبایی، انسان به نحو انفعالی و در ظاهر، چیزی را درمی‌یابد که او باید در باطن به ‌صورت فعال موجود باشد. از منظر سنت‌گرایان، زیبایی، ظهور و وجنات سیمای حق‌تعالی است (همان، ص120).

    آخرین بُعد سنت، نیایش است. نیایش محدود به رابطه انسان و خدا نیست؛ بلکه در سراسر هستی سریان دارد و درواقع  محل تلاقی زمین و آسمان است و هرگونه اتصال و اتحاد با باری‌تعالی میتواند بُعدی از ابعاد نیایش باشد. ازاین‌رو قدیس یا ولیّ خدا خود عین نیایش است؛ چون عین اتصال شده است و از این طریق علم را در خود دارد و عالم، همنوا با او نیایش می‌کند (همان، ص121).

    دکتر نصر عناصر دیگری را نیز به عنوان مشترکات ادیان نام می‌برد؛ مانند اینکه هیچ دینی فاقد روشی برای تقرب به حق و زندگی مطابق با آن نیست؛ گرچه روش‌ها در سنت‌های گوناگون متفاوت است (نصر، 1383، ص76). همچنین از سه عامل ترس، عشق و علم می‌توان نام برد که در همه ادیان به نوعی حضور دارند و سامان‌دهنده رابطه میان خدا و انسان هستند. البته ممکن است در هر دین بر یکی از این عناصر تأکید بیشتری شده باشد؛ مثلاً دین یهود بر ترس، مسیحیت بر عشق، و دین اسلام بر علم تأکید بیشتری دارند (نصر، 1381، ص569).

    استلزام به هم‌گرایی در اندیشه سنت‌گرایان

    اصول یادشده در اندیشه سنت‌گرایان، زمینه‌ای مناسب برای هم‌گرایی بین هواداران ادیان و دعوت به هم‌گرایی فراهم می‌آورد. بدون تردید هر یک از آموزه‌های فوق به‌تنهایی می‌تواند باعث و برانگیزاننده نوعی حس همدلی بین مؤمنان و احساس قرابت میان ادیان باشد. بنابر وحدت متعالی ادیان، هر یک از ادیان، از پوسته و باطنی برخوردارند که باطن، سنت‌های دینی حقیقت محض خواهند بود. در این صورت همه ادیان بهره‌ای مساوی از حقانیت دارند و نزاع بر سر حق بودن یک دین خاص از میان برخواهد خاست. کثرت ظاهری ادیان، نافی حقانیت آنها نیست؛ زیرا باطن همه حق است و حق، یکی بیش نیست. البته ممکن است این دیدگاه از جانب هواداران راست‌کیش هر یک از ادیان چندان دلپذیر نباشد و مورد انتقاد قرار گیرد یا مستلزم نوعی تناقض درونی تلقی گردد؛ زیرا در چنین نگرشی پیروان هر دینی به این دلیل به آن دین پایبندند که آن را تنها دین حق و طریق نجات می‌دانند و از نظر آنها دین دیگر که آموزه‌های متفاوت و گاهی متقابل دارد، نمی‌تواند حق باشد؛ ولی اگر از منظر تقریبی و به‌مثابه راهی برای ایجاد همدلی مؤمنان نگریسته شود و هدف، دستیابی به راه‌حلی برای همزیستی پیروان ادیان باشد، نه تعیین دین حق و باطل، نظریه‌ای کارآمد می‌تواند باشد. البته این امکان نیز هست که بگوییم مقصود، ذومراتب بودن حقانیت در ادیان است و با توجه به اینکه دین در سطوح ظاهری و فرهنگ عامه مردم، دستخوش تغیر و تلون می‌گردد، هیچ سنت دینی حامل حق مطلق نیست؛ بلکه در هر دینی مرتبه‌ای از حقیقت حضور دارد؛ اگرچه شدت و ضعف حضور حقیقت به یک اندازه نباشد. درنهایت می‌توانیم مراد سنت‌گرایان را با نگاهی شمول‌گرایانه تفسیر کنیم؛ به این صورت که صورت‌های متنوع ادیان اگرچه همه حق نیستند، به استناد حضور روح حقیقت در باطن آنها، برای پیروان مخلص، مسیری به سوی سعادت است و باعث نجات و رستگاری آنان خواهد شد.

    آنچه به عنوان ثمره باور به وحدت متعالی ادیان در باب ایجاد همدلی و هم‌گرایی در بین پیروان ادیان گفته شد، به عنوان نتیجه آموزه‌های دیگر سنت‌گرایی نیز صادق است. وحدت درونی ادیان مستلزم نوعی بهره‌مندی همه ادیان از حقانیت، و نیز مستلزم مقدس شمردن سنت‌های جزئی و صورت‌های خاص دین‌داری است؛ اما اعتقاد به وجود ابعاد مشترک بین تمام سنت‌ها و انحصار آنها در چهار بعد حقیقت، فضیلت، زیبایی و نیایش، بستری دیگر برای احساس همدلی مؤمنانه و پرهیز از واگرایی و اختلاف فراهم می‌کند. توجه به این نکته که حقیقت دین یکی بیش نیست و این تفاوت محیطی و فرهنگی است که ظواهر متکثری از دین را پدید آورده است، ولی جامع این ظواهر متنوع، چهار اصل پیش‌گفته است که در هر دینی به گونه‌ای رخ نموده است، می‌تواند تسلی خاطری باشد برای اینکه می‌بینیم پیروان ادیان دیگر نیز مانند ما خالصانه در مسیر نیل به سعادت در حال تکاپو هستند. 

    در ادامه میزان کارایی این دیدگاه را در ایجاد هم‌گرایی بین ادیان بررسی خواهیم کرد.

    بررسی و نقد

    در مقام بررسی کارایی و ارزش دیدگاه سنت‌گرایان، چند نکته را نباید از نظر دور داشت: نخست اینکه در عصری که بسیاری از جریان‌های فکری، در فضای مدرنیته محو یا استحاله شده‌اند و هرگونه مخالفت با آن، حرکت در مسیر مخالف جریان آب تلقی می‌گردد، مقابله منطقی و عالمانه با مدرنیته، ستودنی و ارزشمند است. از ویژگی‌های سنت‌گرایی در مقابله با تجددگرایی مدرن، فراتر رفتن از نقد پیامدهای اجتماعی آن، یعنی نقد مبانی نظری مدرنیته است. همچنین تلاش سنت‌گرایان برای احیای ارزش‌های انسانی و اخلاقی و معنویت، در قالب دفاع از گوهر ادیان و سنت ازلی الهی که در تمام زمان‌ها ساری و جاری است، از ویژگی‌های مثبت این جریان است. دیگر اینکه در عصری که تعصب‌های کور برخاسته از خودبینی و کوته‌فکری، چهره پاک ادیان آسمانی را مشوه کرده و عده‌ای به جای هرگونه تفکر و تأمل درباره آموزه‌های اصیل دینی، به فهمی ظاهری و کوته‌بینانه از متون دینی و سیره بزرگان دین کفایت کرده و با استناد به برداشت‌های ناقص خود به نام دین، مجوز قتل و غارت انسان‌های بی‌گناه را صادر می‌کنند، پرداختن به زمینه‌های هم‌گرایانه ادیان امری مغتنم است.

    بااین‌حال این ویژگی‌های مثبت به‌هیچ‌وجه به معنای درست بودن آموزه‌های سنت‌گرایی و کارآیی رهنمودهای آن در ایجاد هم‌گرایی بین پیروان ادیان نیست.

    در خصوص دیدگاه هم‌گرایانه مکتب سنت‌گرایی باید به این نکته توجه داشت که اولاً هم‌گرایی از توصیه‌های اخلاقی یا باید و نبایدهای ارزشی سنت‌گرایی نیست؛ بلکه از لوازم پذیرش مبانی و اعتقاد به آموزه‌های این جریان است؛ چنان‌که اگر کسی وحدت متعالی ادیان یا مقدس بودن همه ادیان و سنت‌های جزئی را پذیرفت، ناگزیر باید به لزوم هم‌گرایی تن دهد؛ زیرا توجیهی برای مخالفت با ادیان دیگر و باطل دانستن سنن و آداب رایج در مذاهب دیگر باقی نمی‌ماند. بنابراین واقع‌گرایانه بودن هم‌گرایی برخاسته از دیدگاه سنت‌گرایان، به گونه‌ای مبتنی بر قابل قبول بودن مبانی این مکتب است؛ ثانیاً با وجود قوت‌هایی که در سنت‌گرایی وجود دارد، مدعیات این مکتب فلسفی دچار ابهامات فراوانی است. البته نقد مبانی سنت‌گرایی موضوع این تحقیق نیست، اما برای بررسی میزان کارایی این دیدگاه در ایجاد هم‌گرایی، ناگزیر از بررسی استحکام مبانی و مدعیات آن هستیم.

    نخستین مشکلی که به اعتقاد بسیاری از منتقدان سنت‌گرایی دامنگیر این جریان است، خارج بودن مدعیات آن از قلمرو اثبات‌پذیری است (محمدرضایی و کریم‌زاده، ص143). به عبارتی باورهای اصلی این جریان از همان ابتدا به گونه‌ای طرح می‌شوند که گویا هیچ‌یک از ابزار و قوای رایج بشری صلاحیت بررسی و نقد آنها را ندارد. در سخن سنت‌گرایان عمدتاً دیدگاه‌های آنان به عقل شهودی ارجاع داده می‌شود. آنان با این استدلال که موضوع مورد بحث، یک حقیقت مابعدالطبیعی است که تفکر و نظر و استدلال برای درک آن کفایت نمی‌کند، از بیان دلیل و عرضه کردن شاهد، شانه خالی می‌کنند؛ مثلاً در توصیف حکمت خالده که همان روح ساری و جاری در کالبد تمام ادیان است، چنین گفته می‌شود: حکمت خالده حقیقت ذاتی روح انسانی است که در عمق قلب او مکنون است و فقط برای کسی قابل ‌دسترسی است که دارای استعداد، تفکر و تعقل معنوی است. حکمت خالده تشکیل‌دهنده حقیقت ماوراءالطبیعه (شووان، 1382، ص102)، و مطلقیت خداوند است که از ذات مطلق او ناشی میشود. این حکمت منشأ الهی دارد نه فلسفی، و سرشار از حضوری مقدس و متبرک است که تکمیل‌‌کننده حقیقت درونی ادیان است (شووان، 1383، ص29).

    روشن است با این اوصاف، حکمت خالده حقیقتی کاملاً شخصی و فردی است و جایی برای نقد این باور باقی نمی‌ماند؛ بلکه هرگونه نفی و اثبات آن، در قلمرو فهم شخصی و تجربه درونی افراد است. دکتر نصر، سنت را که محمل و حاوی دین جاوید و حکمت جاودان است، واقعیتی می‌داند که متضمن حقایقی با ماهیت فراشخصی است که در ذات واقعیت بما هی واقعیت ریشه دارد (نصر، 1381، 156). بنابراین صحیح است اگر گفته شود سنت‌گرایان به تبیین اصول و مبانی سنت‌گرایی مانند وحدت متعالی ادیان و وجود حکمت خالده و ... نپرداخته‌اند.

    اشکال دیگر این است که بعضی از مدعیات سنت‌گرایی بسیار تأمل‌انگیز و غیر قابل دفاع است؛ مثلاً حقانیت همه ادیان که در ظاهر، تمام آنها، اعم از آیین‌های شرقی و هندی تا ادیان غربی و آمریکای لاتین را شامل می‌شود، به‌ناچار در مواردی گرفتار تناقض خواهد شد؛ زیرا در بعضی از این ادیان مانند اسلام و یهودیت، خدا شخص است و در بعضی مانند بودیسم و هندوئیسم، خدا حقیقتی نامتعین و غیرشخص است. در اسلام، عیسی(ع) بشر و بنده خداوند است و در مسیحیت، فرزند خدا و برخوردار از الوهیت. بنابراین ایده حقانیت همه ادیان و کثرت‌گرایی دینی، آن‌گونه که در سخن سنت‌گرایان آمده است، بر اساس اصل محال بودن اجتماع نقیضین، جمع‌ناشدنی است؛ زیرا بسیاری از آموزه‌های ادیان نه‌تنها مخالف یکدیگر، بلکه متناقض هستند؛ مثلاً چگونه ممکن است واقعه صلیب، هم رخ داده باشد، هم تحقق نیافته باشد؟!

    این در صورتی است که بخواهیم از منظری کلی و فرادینی، سنت‌گرایی را نقد کنیم؛ ولی آنگاه که از منظر دینی خاص مانند اسلام به نقد کثرت‌گرایی مورد نظر سنت‌گرایان بپردازیم، بدون تردید، تناقض میان ادیان، حتی ادیان ابراهیمی موجود، جدی‌تر خواهد بود. چگونه می‌توان میان عرفان اسلامی شریعت‌محور با عرفان‌های فاقد شریعت و معتقد به حلول و تناسخ و ده‌ها گزاره دیگر متعارض با اسلام، جمع کرد و ریشه همه آنها را وحدت متعالی ادیان و وحدت درونی سنت دانست! چگونه می‌توان هم معاد و حیات پس از مرگ در جهان دیگر را درست و نجات‌بخش دانست و هم نظریه حلول را صحیح و تجلی الهی شمرد؟

    مشکل دیگر این عقیده، جهانی بودن دعوت بعضی ادیان مانند مسیحیت و خصوصاً اسلام است که لازمه آن، به سر رسیدن مدت اعتبار و حقانیت ادیان پیشین است. چگونه می‌توان هم جامعیت اسلام و جهان‌شمولی هدایت اسلام را پذیرفت، و هم ادیان دیگر را حق و مسیری منتهی به سعادت و نجات دانست؟ روشن است که نظریه منسوخ بودن ادیان دیگر، با نگاه کثرت‌گرایانه در باب دین ناسازگار است. حتی در مورد ادیان ابراهیمی - نه ادیان شرقی و هندی ـ هنگامی می‌توان گفت تجلیات خداوند سبحان هستند که سنت‌های دینی و گزاره‌های وحیانی آنها در طول تاریخ دستخوش تحریفات نشده باشد؛ وگرنه تحریفات بشری را نمی‌توان تجلیات الهی دانست.

    نکته دیگرِ شایان توجه این است که وحدت متعالی ادیان لزوماً به معنای حقانیت همه ادیان نیست. گویا در سنت‌گرایی، این مطلب مورد توجه بوده است و بدین جهت فریتهوف شواین و به تبع، دکتر نصر، اصطلاح «مطلق نسبی» را مطرح کرده‌اند (نصر، 1381، ص560)؛ یعنی حقیقت مطلق یکی بیش نیست، اما ظهورات این حقیقت مطلق، در عین اینکه مطلق است، نسبی است. مسئله این است که مطلق نسبی نمی‌تواند راهکاری برای هم‌گرایی باشد؛ زیرا این اصطلاح مبهم، حامل چند احتمال است؛ اگر مراد این باشد که ادیان، در عرض یکدیگر از حقانیت برخوردارند و هیچ دینی، دینِ حقِّ مطلق نیست، این تفسیر با گزاره‌های متقن بعضی ادیان، ازجمله اسلام سازگار نیست که تنها یک دین را حق می‌دانند؛ چنان‌که در این آیه شریفه آمده است: «وَمَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ»[9] (آل عمران: 85)؛ اما اگر مراد، حقانیت در طول یکدیگر و بدین معناست که آن حقیقت متعالی در طول تاریخ، در هر دوره، در قالب و صورت یک شریعت و دین خاص ظهور یافته است، مسلم است اعتبار ادیان گذشته با آمدن دین جدید به سر رسیده و حقانیت آنها محدود به زمان اعتبار آن ادیان خواهد بود. در این صورت وجهی برای توصیه به هم‌گرایی بر اساس حقانیت همه ادیان باقی نخواهد ماند؛ بلکه هم‌گرایی همان‌گونه که گذشت، یک دعوت توافقی و قراردادی است که برای مصالح اجتماعی و اهداف بشردوستانه توصیه می‌گردد و اختصاص به سنت‌گرایان نخواهد داشت. درنتیجه نظریه وحدت متعالی ادیان و اصول متناظر با آن در مکتب سنت‌گرایی، توفیق لازم در نظریه‌پردازی و نهادینه کردن هم‌گرایی را ندارد.

    دعوی وجود ابعاد مشترک میان ادیان نیز نمی‌تواند مبنایی برای استلزام منطقی هم‌گرایی بین ادیان باشد؛ زیرا از سویی این ابعاد به لحاظ مفهوم و تعداد، خود موضوع اختلاف است؛ مثلاً نیایش معنای بسیار وسیعی دارد؛ به گونه‌ای که در بعضی فرقه‌ها اندک توجه و تجربه معنوی، نیایش به شمار می‌آید؛ درحالی‌که در فرقه دیگر، نیایش همراه با آداب و رسوم خاص انجام می‌شود. از سوی دیگر، وجود ابعاد مشترک، به لحاظ منطقی ارتباطی با حقانیت ندارد و ممکن است یک دین حق و آسمانی با یک دین ساختگی، بر حسب اتفاق و به صورت ظاهری، در این چهار بعد مشترک باشند.

    نتیجه

     با عنایت به نقدهای مطرح‌شده که به جدّ بر سر راه دیدگاه سنت‌گرایان است، باید گفت هم‌گرایی مورد نظر ایشان نمی‌تواند راهکاری عملی و مبتنی بر واقعیت باشد؛ زیرا این هم‌گرایی بر اصولی بنیان نهاده شده است که هنوز به اثبات نرسیده‌اند و بلکه از معیارهای اثبات‌پذیری، تهی‌اند و از دسترس استدلال فلسفی خارج هستند. هم‌گرایی هنگامی می‌تواند یک راهکار موفق برای ایجاد وفاق و هم‌بستگی میان طرفداران ادیان باشد که بر پایه اصول اثبات‌شده و حداقل اثبات‌پذیر استوار باشد. بله، اگر مراد از هم‌گرایی که لازمه دیدگاه سنت‌گرایان است، دعوت به نوعی همدلی مؤمنانه و هم‌بستگی مصلحت‌اندیشانه بوده که بر حسب توافق و قراردادی عاطفی، پیروان ادیان را به اتحاد و پرهیز از نزاع و کشمکش‌های مذهبی دعوت کند، امری شایسته احترام است. بااین‌حال در این صورت به‌هیچ‌وجه دعوتی الزام‌آور نبوده و همچنین محدود به دیدگاه سنت‌گرایان نیز نخواهد بود. تنها امتیازی که از این منظر نصیب سنت‌گرایان می‌گردد، وجود همخوانی میان دعوت به هم‌گرایی و مبانی و اصول سنت‌گرایی است که تنها در قالب یک شرطیه معتبر خواهد بود؛ یعنی اگر وحدت متعالی ادیان به برخورداری همه ادیان از نوعی حقانیت منجر گردد، درنتیجه صورت ظاهری و سنت‌های جزئی، بهره‌مند از قداست خواهند بود. در این صورت تعلق خاطر به یک دین خاص اهمیت ندارد و هیچ دینی بر دیگری امتیازی ندارد. لذا دعوت به دینی خاص به عنوان دین حق، توجیهی نخواهد داشت و مؤمنان می‌توانند صرف‌نظر از تفاوت‌های ظاهری و با تسامح درباره اختلاف باورها، عقاید و رسوم، به امید رسیدن به سعادت نهایی در زندگی مؤمنانه خود تلاش کنند. روشن است که این همه، تنها در صورت صادق بودن مقدم این شرطیه معقول خواهد بود؛ لکن در کلام سنت‌گرایان شاهد کافی برای اثبات مقدم ارائه نشده است.

    منابع:

    قرآن کریم

    امامی جمعه، مهدی و زهرا طالبی،1391، «سنت و سنت‌گرایی از دیدگاه فریتیوف شووان و سید حسین نصر»، الهیات تطبیقی، بهار و تابستان، ش 7.

    جاودان، محمد، 1392، «تحلیل و بررسی اصطلاح سنت در نظر سنت‌گرایان»، فصلنامه علمی- پژوهشی اندیشه نوین دینی، ش 23، بهار، ص192- 173.

    دهخدا، علی‌اکبر، 1373، لغت‌نامۀ دهخدا، تهران، مؤسسه لغت‌نامه دهخدا، چاپ اول از دوره جدید. 

    راسخی، فروزان، 1383، «نقد سنت بر سنت‌نماها»، فصلنامه علمی – پژوهشی اندیشه دینی، دانشگاه شیراز، زمستان، ش13.

    راغب اصفهانى، حسين بن محمد، 1412ق، مفردات الفاظ القرآن‏، بیروت، دار القلم، چ1.

    سیاح، احمد، 1390، فرهنگ بزرگ جامع نوین، تهران، نشر اسلام.

    شووان، فریتیوف، 1374، «زیبایی‌شناسی و رمزپردازی در هنر و طبیعت»، ترجمه الف. آزاد، مجموعه مقالات درزمینه حکمت هنر، نقد و نظر، ش3 و 4، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

    __________، 1382، حکمت خالده، ترجمه هادی شریفی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

    __________، 1383، اسلام و حکمت خالده، ترجمه فروزان راسخی، تهران، هرمس.

    __________، 1388، منطق و تعالی، ترجمه حسین خندق‌آبادی، تهران، نگاه معاصر.

    فیومی، احمد بن محمد، 1414ق، المصباح المنير في غريب الشرح الكبير، ج2، قم، مؤسسه دار الهجره.

    قزی، رضا و سید علی حسنی،1391، «نقد و بررسی نظریه وحدت متعالی ادیان از منظر فریتیوف شواون»، معرفت ادیان، ش1.

    قلی‌زاده، احمد، 1379، واژه‌شناسى اصطلاحات اصول فقه‏، تهران، بنیاد پژوهشهای علمی فرهنگی نورالاصفیاء، چ1.

    کرایه‌چیان، اصغر، 1385، معادلات دیفرانسیل و کاربرد آنها، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، چ12.

    گنون، رنه، 1374، تقابل میان شرق  و غرب، ترجمه نسرین هاشمی، نامه فرهنگ، ش17.

    لگنهاوسن، محمد، 1379، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرگس جوان‌دل صومعه‌سرایی، قم، کتاب طه.

    محمدرضایی، محمد، و طاهر کریم‌زاده، «بررسی و نقد کثرت‌گرایی دینی به روایت سید حسین نصر»، فصلنامه علمی پژوهشی پژوهش‌های فلسفه دین، سال هشتم، ش1.

    مددپور، محمد، 1381، «بررسی و تحلیل مبانی معرفتی و روشنفکری در غرب»، در: مدرنیته، روشنفکری و دیانت. نشر دانشگاه علوم اسلامی رضوی.

    نصر، سید حسین، 1383(الف)، آرمان‌ها و واقعیت‌های جهان اسلام، ترجمه شهاب‌الدین عباسی، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهرودی.

    ___________، 1383(ب)، اسلام و تنگناهای انسان متجدد، ترجمه انشاء‌الله رحمتی، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردی.

    ____________، 1383(ج)، در غربت غربی، زندگینامه خودنوشت دکتر سید حسین نصر، ترجمه امیر نصری و امیر مازیار، نشر رسا.

    ___________، 1384، دین و نظام طبیعت، ترجمه محمدحسین غفوری، تهران، انتشارات حکمت.

    __________، 1382، سنت عقلانی در ایران، ترجمه و تحقیق سعید دهقانی، تهران، قصیده‌سرا.

    ___________، 1381، معرفت و معنویت، ترجمه انشاء‌الله رحمتی، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردی.

     

    Cutsinger, James S., 1997, Aduice to the Serious Seeker: Medtaions on the teaching of Frithjof Schuon.

    Fichnter, J, A, 2003, Tradition (In the Bible) In New Catholic Encyclopedia 2nd ed., eds., Vol. 14 Gale Washington D.C.

    Guenon, Rene, 1975, Crisis of the Modern World, London: Luzac.

    Schuon, frithjof, 1987, Spritual Perspectives and Human Facts. Trans. P. N. Townsend, London: Perennial Books.

    http://hoajorloo.blogfa.com/post-29.aspx




     

     


     



    [1] http://hoajorloo.blogfa.com/post-29.aspx

    [2]  Rene Guenon, (1886 – 1951)

    [3] Ananda K.Coomaraswamy , (1877 – 1947)

    [4]  Frithjof Schuon , (1907 – 1998)

    [5] رک: در غربت غربی، زندگینامه خودنوشت سید حسین نصر،ترجمه امیر مازیار و امیر نصری، نشر رسا، 1383.

    [6] ر.ک: سیدحسین نصر، دین و نظام طبیعت، ترجمه محمدحسن غفوری، تهران، حکمت، ۱۳۸۶، یادداشت‌های فصل اول و نیز معرفت و معنویت، فصل دوم.

    [7]  .Avatars.

    [8]  .Logos.

    [9] «و هرکس جز اسلام آیینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زیانکاران است».

     

    • متن اصلی مقاله : دانلود فايل
    • <#f:7352/> : <#f:7353/>
    • <#f:9774/> : <#f:9775/>
    • <#f:9776/> : <#f:9777/>