• اخلاق و معنویت
  • مهم‌ترین چیزی که در جهان معاصر مورد توجه اندیشمندان جوامع بشری واقع شده و آن‌ها را به اندیشه و تأمل واداشته، مسأله بحرانی شدن اخلاق و معنویت است این موضوع به قدری اهمیت یافته که برخی از اندیشمندان عصرحاضر را انجماد عالم در چیزهای ارزشی و انسانی و ماورائی می‌دانند. عصری که همه قدیسیت ها و تعالی‌ها، در توفقی همه جانبه قرار گرفته‌اند و تبعیدشان این است که عصر ما عصر ظلمت است یعنی حقایقی که در گذشته برای عموم ابنای بشر مورد توجه بوده و قابلیت حصول و رؤیت داشته امروزه به شدت در اختفا قرار گرفته و تعداد کسانی که از حقایق متعالی و قدسی و معنوی با خبرند، بسیار نادرالوجود گردیده‌اند بریت در دوره معاصر در حجابی جانکاه قرار گرفته و در مستوری جنبه‌های شهودی فرو رفته، این خصلت غیر الهی و شیطانی در حال فراگیر شدن است. غول رسانه ای تبلیغات جهت دار و مکرر و قوی، تفکر شیطانی را در حال فراگیر نمودن است که متأسفانه رگه‌های غفلت و بی خبری، در کشورهایی که مدت‌ها مهد نور و معنویت بوده‌اند نیز کاملا نمایان است. به جهت همین رویکرد عالم شیطانی است که برخی از اربابان طلب و معرفت به دلیل فرورفتگی شدید معنا در پس حجاب‌های ظلمت، رویکردی را به مسائل شهودی آغاز کرده‌اند و زمزمه‌ی بازگشت به معنا را ترنم می‌کنند. امروزه انجماد معنا خود را در هر چیزی نشان می‌دهد در علم، در صنعت در تجارت، در سیاست، در اقتصاد، در فرهنگ، در رفتار انسان‌ها و در کلیه‌ی روابط انسانی و اجتماعی و بالاخره در همه‌ی مظاهر و نمودهای حیات انسانی این مقوله روشن و نمودار است. در قرآن مجید، تصویری که از جامعه‌ی دینی ارائه شده، تصویری نمادی است یعنی جوامع دینی به لحاظ ماهیت و سرشت باید گواه بر بشریت باشند و الگوی همه‌ی انسان‌ها چنان که می‌فرماید:
    {کنتم خیر امه اخرجت للناس}
    شما بهترین امتی هستید که برای بشریت آمده‌اید. و یا می‌فرماید:
    {و کذلک جعلناکم امه وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس}
    شما را امتی میانه (در دل جوامع قرار داده‌ایم تا گواهی روشن بر بشریت باشید.
    با این وصف بازگشت جوامع دینی بر اخلاق و معنا و ارائه‌ی نمونه ای جامع از آن می‌تواند الگویی برای همه‌ی بشریت باشد که این حقیقت را در این نوشتار به تصویری روشن نهاده‌ایم.

  • فصل اول: کلیات
    در آغاز باید کلیات این بحث را به لحاظ مفهومی تعریف نمائی‌ام:
    الف) اخلاق
    اخلاق جمع خلق به معنای صفت و هیأت نفسانی را منع و استواری است که در نفس انسان حاصل می‌گردد.
    و در برخوردهای فردی و اجتماعی و در موقعیت‌های متفاوت به صورت رفتار و عکس العمل های مختلف به طور طبیعی ظاهر می‌شود. هر گاه هیئت مزبور بطوری ظهور پیدا کند که افعال پسندیده از آن کارهای نکوهیده سر بزند آنرا خوی زشت می گویند.
    در اصطلاح واژه اخلاق را معمولا در سه مقام به کار می‌برند:
    1 ـ گاهی به معنای لغوی آن، یعنی صفات نفسانی رسوخ یافته (اعم از فضیلت یا رذیلت) که موجب رجحان و سبب انجام دادن عمل می‌شود بدون اینکه تفکر و تأملی در کار باشد.
    2 ـ گاهی در مورد افعال ناشی از صفات غیر راسخ اعم از فضیلت یا رذیلت، یعنی؛ درباره‌ی صفات رسوخ نیافته ای که سبب انجام دادن فعل، از روی فکر و تأمل می‌شود.
    3 ـ اصطلاح فقط در مورد اخلاق فاضله به کار می‌رود. بدین معنی که وقتی می گویند: فلان کار اخلاقی است، یعنی خوب و شایسته است و غیر اخلاقی یعنی ناشایست و بد است.
    ب) معنویت
    معنویت با قدسیت گره خورده، امری ماورائی است و تشبه به عالم قدس است و در خود، با زمه ای از فضیلت و نور را به همراه دارد، معنویت سرشتی الوهی و قدسی دارد، در مقابلش کلمه‌ی مادی است که از سرشتی ناسوئی و طبیعی برخوردار است. معنویت با روح الهی گره خورده و عجین گردیده است پس واژه «معنویت» گستره ای فراگیر دارد، چرا که تمام ابعاد وجود انسان را در زمینه‌های مادی، معنوی، عقلی، عاطفی، اخلاقی، عرفانی، فردی و اجتماعی در بر می‌گیرد.
    و موجب رشد دادن در جهت صلاح و کمال شایسته انسان می‌شود و علاوه بر آن، ناظر بر پاکسازی نفس انسان از رذایل و آراستن آن به فضایل اخلاقی است.
    در قرآن و روایات از واژه‌های «تزکیه»، «تهذیب»، «تأدیب»، «تنزیه»، «تطهیر» نیز به منظور تربیت اخلاقی استفاده شده است؛ مانند:
    {قد افلح من زکیها...}
    {الاشتغال بتهذیب النفس اصلح}
    {ادبنی ربی فاحسن تأدیبی}
    {نزهوا انفسکم عن دنس اللذات و تبعات الشهوات}
    {نزهوا انفسکم عن دنس الشهوات تدرکوا رفیع الدرجات}
    معنویت به تمام این واژه‌ها توجه دارد. یعنی نه نفس را «غریب» می‌داند و نه «نفس کشی» را قبول دارد و نه سرکوب تمایلات را می‌پذیرد و نه ترک دنیا را قبول دارد و نه بی علاقگی به دنیا را تأیید می‌کند بلکه لطف زندگی انسان را در این می‌داند که از همه حلال‌های خداوند بهره مند شود و به همه‌ی زیبایی‌های شایسته دلبستگی پیدا کند، دائم امیدوار و پر نشاط و پرتحرک باشد اما این حرکت باید با نظارت «عقل» صورت بگیرد و به صلاح آخرت انسان منتهی شود.
    ج) ارزش و ضرورت علم اخلاق و تاریخچه‌ی آن
    انسان در بدو تولدش حیوان بالفعل وانسان بالقوه است؛ یعنی آنچه مربوط به بعد حیوانی انسان است که متضمن حفظ و اداره حیات اوست در او بالفعل موجود است، به طوری که اگر این بعد وجودی از دست داده شود قادر به ادامه زندگی نخواهد بود، زیرا تمام غرایزی که با هدف حفظ و بقاء حیات در انسان وجود دارد از قبیل: خوردن، خوابیدن و ... همگی از بعد حیوانی او سرچشمه می‌گیرند.
    اما بعد انسانی انسان عبارت است از فطریات و تمایلات عالی او که هویت و شخصیت انسانی به آن‌ها وابسته است. در بدو تولد این ویژگی همانند بذرهایی است که در وجود او پاشیده شده و در صورت پرورش و تربیت صحیح از قوه به فعل می‌رسد وانسان هویت خود را می‌یابد و به صورت انسان بالفعل در می‌آید. اما اگر این بذرها در درون جان انسان زیر خروارها غفلت و فراموشی دفن گردد از مرز حیوانیت تجاوز نمی‌کند و احیاناً به مراحلی پست تر از حیوانات نیز تنزل خواهد کرد. بنابراین، انسانیت انسان در گرو به فعلیت رسیدن آن ارزش‌های بالقوه ای است که در درون او نهاده شده است و چون علم اخلاق عهده دار شکوفا کردن آن ارزش‌های بالقوه است، پر ارج ترین و ضروری‌ترین علمی است که انسان به آن نیازمند است.
    استاد مطهری در باب ضرورت فراگیری ارزش‌های اخلاقی می‌فرماید:
    اخلاق شرط کمال انسان است و ابعاد هستی خود را شکل دهد و به کمک قدرت اندیشه و اراده خویش استعدادهای مختلفش را شکوفا سازد و به کمال لایق خود برسد. اخلاق، استعدادی است که در وجود انسان نهفته است و برای آنکه انسان به کمال لایق خود برسد باید این جنبه از وجودش را شکوفا سازد.
    نقش و اهمیت مکارم اخلاق در تعالی معنوی انسان‌ها بر هیچ کس پوشیده نیست همچنانکه رسول گرامی اسلام نیز هدف از بعثت خویش را تتمیم مکارم اخلاق معرفی می‌نماید. «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»
    د) جایگاه اخلاق و معنویت
    هرگاه به این حقیقت بنگریم که خلقت انسان به منظور تکامل و رشد معنوی اوست و هدف از بعثت انبیاء، بویژه رسالت خاتم پیامبران| تکمیل فضائل اخلاقی و فراهم کردن امکانات این رشد و کمال است، جایگاه اخلاق و معنویت و مقصد نهایی آن روشن می‌گردد.
    علاوه بر این، کلیه احکام الهی از واجبات و مستحبات گرفته تا توصیه به پرهیز از محرمات و مکروهات به نوعی به اخلاق و معنویت ارتباط دارد. نماز، روزه، حج، جهاد و سایر واجبات یا پرهیز از محرمات رمز انسان سازی است واگر از ویژگی انسان سازی تهی شدند، فاقد ارزش خواهند بود.
    قرآن کریم در بیان فلسفه نماز می‌فرماید: {ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر}
    با این تعبیر نقش نماز را در تزکیه نفس بیان می‌کند.
    امام صادق× فرمودند: به طولانی بودن رکوع و سجود شخص ننگرید، چرا که این عملی است که بدان عادت کرده است، بلکه به راستگویی و امانتداری او بنگرید.
    بنابراین، با اندک توجه در می‌یابیم که در این روایت بر صدق و امانت که در اصل اخلاقی‌اند بیش از طول دادن عبادت تاکید شده و نماز و سجود و رکوع در مسیر انسان سازی و تربیت اخلاقی موثر دانسته شده است.
    حضرت علی× می‌فرماید: بسیار روزه داری که از روزه خود جز گرسنگی و تشنگی بهره ندارد و بسا شب زنده داری که جز بیداری و خستگی نتیجه ای نمی‌برد.
    بدین ترتیب اخلاق و عبادت مکمل یکدیگرند و هر یک در دیگری موثر است. پس اخلاق و معنویت با مفهوم دینی و الهی آن، احیاگر شخصیت و هویت واقعی انسانی و به اوج رساننده کمالات معنوی اوست بر خلاف تربیت غربی که از انسان موجودی بی روح و فاقد هویت ساخته است.
    فصل دوم: نقش اخلاق در معنویت
    1) انسان
    انسان موجودی است که بهترین استعداد را برای رسیدن به کمال داراست و می‌تواند سیر به صعودی خویش را از نقطه صفر آغاز نماید و به سوی بی نهایت حرکت دهد. انسانی که به عنوان مبدأ معنویت مورد نظر است (انسان) با همه ویژگی‌هایش است. لذا همان طوری که برای تغییر یک دستگاه شناخت خصوصیات آن نقش تععین کننده دارد. معنویت و اخلاق که مستلزم تغییراتی در انسان است بدون شناخت موضوع مورد نظر ممکن نخواهد بود. انسان در اسلام موجودی دو بعدی یعنی مادی و معنوی است که همه کمالات را بالقوه دارد و باید آن‌ها را به فعلیت برساند. انسان از نظر قرآن دارای یک رشته ارزش‌ها و یک رشته ضد ارزش‌هاست. در سرشت او علاوه بر عناصر مادی که در جمادات و گیاهان و حیوانات وجود دارد، عنصر ملکوتی و الهی نیز موجود است. بنابراین انسان از یکسو خلیفه ا... در زمین است، مسجود ملائک است، امانتدار خدا در زمین است، دارای سرشت خدایی است، روح خدا در او دمیده شده، به او کرامت بخشیده شده و اشرف مخلوقات است و ... اما از سوی دیگر ستمگر و نادان است نسبت به خدا ناسپاس است طغیانگر است، حریص است، تنگ چشم است و ... اما نکته اصلی در اینجا آن است که به هر حال در او توان رسیدن به کمال و لیاقت جانشینی خدا وجود دارد و در عین حال، اختیار رسیدن به کمال یا سقوط به ورطه انحرافات و اسفل السافلین را نیز دارد با توجه به این دو بعدی که ذکر شد هر انسانی هنگامی به کمال خود می‌رسد که راه بسیار طولانی و پر از موانع و فطرت عالم علی و مادی را پشت سر گذارد و به کمال روحی خود برسد و موجود کامل شود، اما برای رسیدن به این کمال لازم است روح ملکوتی با جسم مادی پیوند بخورد تا خودیت انسان را تشکیل دهد.
    2) ارتباط اخلاق و معنویت
    الف) اخلاق به منزله‌ی غذای روح
    هر ارگانیزم فیزیکی، برای زنده ماندن و درست کار کردن، به غذای سالم، به مقدار متعادل و متناسب با طبیعتش احتیاج دارد. ارگانیزم معنوی نیز، به همین ترتیب، به خوراکی خاص و سازگار با طبیعتش نیازمند است، یعنی غذایی که متناسب با جزء ملکوتی‌اش باشد. مواد غذایی خاص و متناسب با طبیعت ملکوتی ارگانیزم معنوی، اصول اخلاقی است. اما این اصول در صورتی سبب تغدیه ی سالم جزء ملکوتی می‌شود که؛
    1- اصیل باشد، یعنی از مبدأ مافوق علی باشد.
    2- زنده باشد یعنی برای این زمان باشد.
    3- تحت شرایط دقیقی به آن‌ها عمل شود.
    1- اصول اخلاقی باید اصیل باشد
    جزء ملکوتی واحدهای صفاتی، برای رشد سالم خود، به اقتضای طبیعتش، باید اصول اخلاقی را از همان مبدأی کسب کند که خود از آن آمده، یعنی اصولی را جذب کند که منشأ الهی دارد. اصول اصیل را، خالق از طریق فرستادگانش آشکار می‌کند اصولی که منشأ آن الهی نباشد، با طبیعت ملکوتی ارگانیزم معنوی سازگاری ندارد. اگر به چنین اصولی عمل شود به جای آنکه جذب جزء ملکوتی واحدهای صفاتی شود، جذب جزء بشری می‌شود، نتیجه آنکه جزء بشری بیش از پیش تقویت شده و جزء ملکوتی ضعیف باقی می‌ماند. با این حال، اگر روح ملکوتی سالم باشد، ارگانیزم معنوی اصول غیر الهی را دفع خواهد کرد. همچنین اگر نیت انسان در به کار بردن این اصول رضای خدا (نیت ما فوق علی) باشد، این امکان وجود دارد که خداوند واحدهای صفاتی ارگانیزم معنوی را از اثرات زیانبار آن اصول غیر الهی مصون بدارد.
    2- اصول اخلاقی باید زنده باشد
    هر اصل اخلاقی اصیل (ما فوق علی) قادر است در جزء ملکوتی «خود» نفوذ کند. قدرت نفوذ زمانی به حداکثر می‌رسد که آن اصل، خالص و زنده باشد، یعنی آن اصل توسط خالق و یا نماینده‌ی او به تازگی آشکار و یا تجدید و احیا شده باشد، زیرا هر اصل اخلاقی ممکن است به دو دلیل قدرت نفوذ خود را از دست بدهد.
    اول آنکه، با تغییرات زمانه و رشد آگاهی انسان یک اصل اخلاقی، حتی اگر دست نخورده هم باقی مانده باشد، به مرور کهنه می‌شود. این بدان معنا نیست که آن اصل لزوماً اثر اولیه‌ی خود را از دست داده است، بلکه زمانی می‌رسد که صورت ظاهر (قالب) آن دیگر متناسب با شرایط مردم آن دوره نیست.
    دوم اینکه خطر واقعی در اینجا است که اصول اصیل، دیر یا زود، بر اثر تعبیرات نادرست تحریف می‌شود و تغییر ماهیت می‌دهد، به طوری که بعد از مدتی آن اصول با لایه ای غیر قابل هضم و حتی سمی پوشیده می‌شود در این صورت می‌توان آن را «مرده» دانست، چرا که روح خود را از دست داده است. عنل به چنین اصولی، سودی نصیب روح ملکوتی انسان نمی‌کند، بلکه می‌تواند زیان‌هایی هم به بار آورد. به همین خاطر است که اصول اخلاقی اصیل در هر عصر، باید توسط نمایندگان الهی تجدید و احیا شود، و از آنجا که زمین هرگز خالی از نماینده‌ی او نیست، اصول اخلاقی زنده نیز همواره وجود دارد، کافی است که در جست و جوی آن باشیم.
    3- شرایط عمل به اصول اخلاقی
    بعد از یافتن اصول اخلاقی اصیل و سازگار با عصر خود وظیفه‌ی ماست که به آن عمل کنیم، زیرا با عمل به این اصول است که فرآیند تغذیه و تحلیل حاصل می‌شود. تغذیه‌ی سالم، چه مادی و چه معنوی، باید با برخی معیارها مطابقت داشته باشد. در ارگانیزم فیزیکی، تغذیه باید متنوع و متعادل باشد. به همین قیاس، عمل به اصول اخلاقی اصیل در صورتی بر ارگانیزم معنوی اثر مثبت می‌گذارد که با معیارهای زیر مطابق باشد:
    الف) مکرر باشد: تنها با تکرار در عمل به یک اصل اخلاقی و داشتن پشتکار لازم است که می‌توان آن را در مایه‌ی روحی خود تثبیت کرد.
    ب) تمام و کمال باشد: هر اصل اخلاقی را باید به طور تام و بدون کم و کاست جذب کرد.
    ج) متنوع باشد: تغذیه‌ی ارگانیزم فیزیکی، تنها با یک نوع ماده‌ی غذایی، هر چند مفید، منجر به عدم تعادل غذایی می‌شود. به همین ترتیب تغذیه‌ی ارگانیزم معنوی نیز تنها با عمل به یک اصل اخلاقی، موجب عدم تعادل می‌شود که برای ارگانیزم زیانبار است.
    د) مناسب و به جا باشد: یعنی به وقت خود و در جای خود عمل شود، باید معنای عمیق هر اصل به طور صحیح درک شود و عمل به آن، کورکورانه و بدون توجه به شرایط نباشد.
    ه‍) متعادل باشد: عمل به هر اصل اخلاقی مستلزم رعایت تعادل است، بدون هیچ گونه افراط و یا تفریط.
    ب) اخلاق رکن رکین معنویت
    اخلاق رکن رکین معنویت است چرا که نهایت اخلاق همان انسان معنوی است مصداق این امر در شخصیت حضرت رسول| و حضرت علی× تجلی می‌یابد.
    اخلاق مشکک است و در مراتب بالا اخلاق و معنویت یکی می‌شوند یعنی نهایت اخلاق همان انسان معنوی است. اما چرا این دو را یکی می دانیم. برای این که معنویت از معنا می‌آید، عالم ظهور معانی است. هر چیزی از دیدگاه الهی بیان کننده یک معناست و عالم بر حقیقت استوار است و این معنا معقول است و حس درک نمی‌کند. گر چه در حس مشهود است و فقط با عقل الهی و عقل شهودی و روح محض قابل درک است.
    ج) اخلاق وسیله درمان اختلالات و بیماری‌های ارگانیزم معنوی
    در شروع زندگی زمینی سیستم‌های ارگانیزم معنوی انسان معمولاً عاری از تعادل است به همین دلیل انسان همواره در یک حالت نگرانی و رنج درونی به سر می‌برد. هر چند که غالباً از آن بی خبر است. اکثر انسان‌ها به این حالت خو گرفته‌اند و خود را خوشبخت می‌پندارند اما این خوشبختی شبیه به آسایش زود گذر بیماری است که دردش موقتاً تسکین یافته است منشأ این رنج و نگرانی همگانی، عدم تعادل واحدهای صفاتی ارگانیزم معنوی است.
    انسان همواره با عدم تعادل صفاتی زندگی می‌کند. اگر این عدم تعادل به مرحله‌ی اختلال کار کردی برسد یا از آن فراتر رود، موجب بیماری می‌شود.
    برای درمان یک اختلال کارکردی در ارگانیزم معنوی، ابتدا باید اختلال را تشخیص داد. لزمه ی تشخیص، شناخت علائم و تعبیر درست آن‌هاست، سپس باید در پی درمان مناسب بود. یکی از روش‌های درمانی برای مبارزه با افراط یا تفریط آن است که به ضد آن عمل شود و با پشتکار آنقدر تکرار گردد تا افراط و یا تفریط از میان برود و تعادل دائمی که همان اخلق و فضیلت الهی است، جای آن را بگیرد. مثلاً براتی مبارزه با خست طبع، تجویز شده که شخص به دفعات خود را وادار به سخاوتمندی کند.
    فصل سوم: فضایل و رذایل اخلاقی موثر در رشد معنوی انسان
    فضایل و رذایل اخلاقی موثر در رشد معنوی انسان
    روح انسان مانند جسم او از مجموعه مکانیسمی برخوردار است که به کمک آن دفاع در برابر مهاجمین و حفظ سلامتی‌اش را ممکن می‌سازد به مجموعه این مکانیسم‌ها به روح اجازه می‌دهند که تمامیت و سلامت خویش را در مقابل تعداد بشماری از میکروب‌ها و ویروس‌های مهاجم حفظ نماید سیستم ایمنی معنوی گفته می‌شود؛ مانند: عقل، فطرت، نفس لوامه، نفس مهمله، نفس مطمئنه و ... به آن دسته از عواملی که می‌توانند سیستم ایمنی را تقویت نمایند تقویت کننده‌های سیستم ایمنی معنوی می گوئی‌ام. این عوامل در کتاب‌های اخلاقی تحت عنوان فضایل اخلاقی مطرح می‌شوند در مقابل به آن دسته از عواملی که باعث تضعیف سیستم ایمنی معنوی انسان می‌شوند ویروس‌های سیستم ایمنی می گویند که در کتاب‌های اخلاق «رذایل اخلاقی» گفته می‌شود.
    بنابراین فضایل اخلاقی سرمایه نجات آدمی و رذیل اخلاقی مایه بدبختی و شقاوت همیشگی انسان است. پس پاک ساختن نفس از رذایل اخلاقی از مهم‌ترین واجبات است زیرا تا انسان از رذایل اخلاقی پاک نگردد به فضایل اخلاقی آراسته نخواهد شد.
    بنابراین در این فصل به برخی از رذایل اخلاقی و راه درمان آن و نیز برخی از اصولی‌ترین فضایل اخلاقی موثر در ارگانیزم معنوی انسان اشاره خواهد شد.
    الف ) رذایل اخلاقی
    1) شرک
    شرک از بدترین امراض است، هیچ بیماری روحی، حتی کفر و الحاد به پستی آن نیست زیرا کافر کسی است که به خود ستم می‌کند، اما مشرک به خدای متعال ظلم می‌کند، چون چیزهایی از قبیل سنگ، درخت، انسان و حیوان را به عنوان شریک برای خداوند می‌پذیرد و حال آن که مقام خداوند از آنچه شریک پیشگان می گویند مبراست. از این رو خدا شرک را «ظلم عظیم» خوانده است و می‌فرماید:
    {ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء...}
    همانا خداوند از شرک ورزیدن به او در نمی‌گذرد و بجز شرک، هر گناه دیگری را برای هر کس که بخواهد می‌بخشد.
    این صفت ناپسند، صفتی است که زمینه آموزش را از بین می‌برد، زیرا کسی که خدا را به یگانگی نپذیرد و برای او شریک قایل شود قابلیت شکوفایی خود را از دست می‌دهد چون به درجه کوری فطرت می‌رسد. ناگفته نماند که در شرک ورزیدن فرقی نمی‌کند که کسی بت یا هوای نفس خود و یا شیطان را بپرستد و یا ستاره و ماه و خورشید را پرستش کند و یا اینکه عقل و نیرنگ و حیله گری های خود را در زندگیش موثر شمارد و همه و همه این‌ها شرک است و باعث می‌شود که انسان از مدار توحید خارج شده و تمام لیاقت‌ها و استعدادهای خود را از دست بدهد، زیرا فطرتش مخدوش می‌گردد.
    راه درمان
    این مرض از امراضی است که هیچ راه درمانی برای آن وجود ندارد، زیرا چنین فردی به مرحله کوری فطرت رسیده است و از باب مثال مانند هسته درختی شده که پوسیده و قابلیت سبز شدن را از دست داده است. این افراد در آخرت هم خالد در جهنم خواهند بود.
    2) تکبر
    خداوند در قرآن می‌فرماید: {ولا تمش فی الارض مرحاً انک لن تخرق الارض و لن تبلیغ الجبال طولاً}.
    یعنی: «با خودپسندی بر زمین راه مرو، که زمین را نتوانی شکایت و به بلندی کوه‌ها نخواهی رسید».
    تکبریعنی این که انسان، خود را برتر و بزرگ‌تر از دیگران بداند. این صفت و رفتار ناپسند اجتماعی از نتایج و آفات عجب و خود خواهی است.
    تکبر گاهی در مقابل حق و آیات و انبیای خدا است و گاهی در مقابل بندگان او صورت می‌گیرد و اگر کسی در صدر اصلاح نفس خود نباشد، چه بسا که این رفتار، سر از کفر در آورد. علل و اسبابی که باعث تکبر می‌شود عبارت‌اند از:
    الف) گاهی علم و دانش منجر به این عمل می‌شود که انسان خود را برتر و بالاتر از دیگران بداند.
    ب) گاهی عبادت سبب تکبر می‌شود؛ به این صورت که چون شخص خود را صاحب عبادت و اطاعت دیده و دیگران را در این حالت نمی‌بیند، به تکبر دچار می‌شود.
    ج) گاهی افتخار به حسب و نسب باعث تکبر می‌شود.
    د) گاهی توانایی و شجاعت باعث تکبر می‌شود.
    ه‍) گاهی قدرت و سلطنت باعث تکبر می‌شود.
    از نشانه‌های تکبر آن است که انسان خود را بهتر از دیگران بداند امام صادق× در این مورد فرمودند: «الکبر أن تغمص الناس و تسفه الحق»
    یعنی: «کبر عبارت است از کوچک شمردن مردم و بی اعتنایی به حق»
    راه درمان
    برای درمان و از بین بردن این صفت زشت، انسان باید با خود فکر کند که چگونه پا به عرصه عالم هستی نهاده؟ و نیز عجز و درماندگی دوران جنین و شیرخوارگی را سپری نموده و دیگر آن که سرانجام هستی و زندگی‌اش به کجا می‌انجامد و چگونه همه جوانی و زیبایی او به پیری و ناتوانی تبدیل می‌گردد؛ سپس به عجز و ناتوانی خود پی برده در برابر پروردگار به خضوع و خشوع در می‌آید.
    3) حسد
    و همه کمالات وجودی خود را عنایتی از خدا دانسته و به جای خودبینی و تکبر خویشتن را شرمنده و شرمسار خواهد یافت.
    یکی از رفتارهای ناپسند فردی حسد می‌باشد که حالتی است نفسانی که صاحب آن آرزو کند سلب کمال و نعمت را از غیر. چه، خود آن نعمت را دارا باشد یا نباشد.
    حسد از سخت‌ترین ئ دشوارترین بیماری‌های روانی است. اولین خطایی است که روی زمین صورت گرفته است. حسادت سمی است که اول به روح خود انسان حمله می‌کند و ظرف معنوی خود حاسد را مسموم می‌کند و سپس به دیگران سرایت می‌کند همچنان کهابلیس به حسد خود سزاوار لعنت ابدی شد و حضرت آدم× در دنیا به مقام پیامبری رسید.
    امام صادق× فرمودند: «الحاسد مضر بنفسه قبل ان یضر بالمحسود»
    همچنین امام باقر× می‌فرماید: «ان الحسد لیاکل الایمان کمایأکل النار الحطب»
    حسد ایمان را می‌خورد همانطور که آتش هیزم را.
    راه درمان
    برای علاج حسد دو راه وجود دارد راه علمی و راه عملی مرحوم نراقی& در کتاب جامع السعادات می‌فرماید:
    بیماری‌های نفسانی جز با علم و عمل علاج پذیر نیست. اما علمی که برای بیماری حسد سودمند است این است که حسود بداند حسد برای دین و دنیای او زیان‌آور است.
    پس حسد خسران دنیا و عقبی را برای حسود به ارمغان می‌آورد زیرا حسد در واقع عبارت است از خشم بد قضای الهی و ناخوش داشتن نعمت او که بین بندگان خود تقسیم نموده و بیزار از عدل او که با حکمت خفیه خود در ملکش اقامه نموده است.
    معالجه عملی حسد
    علاج عملی حسد آن است که حسد و تمام اقوال و افعالی را که حسد اقتضاء می‌کند محکوم کند و خود را به انجام نقیض آن‌ها مکلف نماید.
    4) غفلت
    ریشه همه سقوط‌ها و لغزش‌های انسان غفلت است. غفلت از خود انسانی خویش، غفلت از هویت انسانی و حقیقت انسانیت خود است که همه این مفاسد را به بار می‌آورد، ولی چون ما به این مسأله توجه نداریم و بیشترین بها را به ظاهر و اعمال ظاهری می‌دهیم، فکر می‌کنیم بزرگ‌ترین عامل سقوط انسان انجام گناه و کارهای بد است، در حالی که توجه نداریم عامل اصلی که در پس همه‌ی گناهان، وجود دارد «غفلت» از خدا و یاد خدا است.
    از مهم‌ترین عواملی که انسان را به غفلت و نسیان مبتلا می‌کند وسوسه‌های شیطان و انسان‌های زهرآگین یعنی نااهلان فکری و اعتقادی است. زیرا افکار آنان همانند ویروس وارد فکر طرف مقابل می‌شود و او را نیز مبتلا به امراض روحی خود می‌کند.
    راه درمان
    انسان برای آن که مبتلا به غفلت نشود باید به تفکر روی بیاورد. این همان تفکری است که ارزش یک ساعت آن از عبادت یک سال و یا شصت سال بیشتر است. چنانکه پیامبر اکرم| فرمودند: «التفکر ساعه خیرمن عباده سنه».
    یعنی پس از این تفکر است که می‌فهمد خداوند از آفرینش خود هدف داشته است و سپس درمی یابد که باید حساب و کتابی در کار باشد که عده ای در اثر آن مستحق عذاب و عده ای مستحق خواب می‌گردند.
    5) غیبت
    غیبت در لغت عبارت است از در «غیاب دیگران بد گویی کردن و سخن نا خوشایند گفتن نسبت به دیگران».
    اما معنای اصطلاحی غیبت در شرع و اخلاق اسلامی عبارت است از گفت و گو کردن از نقایص و عیوب برادر دینی در غیاب او به گونه ای که اگر با خبر شود، ناراحت خواهد شد. پیامبر اکرم| در این زمینه می‌فرماید: الغیبه ذکرک اخاک بما یکرهه.
    غیبت یاد کردن برادر دینی است با آنچه او (از بیانش) کراهت دارد.
    امام صادق× می‌فرماید: الغیبه أن تقول فی اخیک ما ستره الله علیه- غیبت آن است که درباره‌ی برادر دینی‌ات عیبی را که خداوند بر او پوشانده است بگویی.
    شنونده‌ی غیبت نیز از گناه غیبت برکنار نیست، مگر این که مانع غیبت کردن شود. پیامبر اکرم| در این مورد فرمود: «هر که در غیاب برادر دینی خویش از آبروی او دفاع کند بر خدا است که او را از جهنم نجات بخشد و یا در قیامت آبروی او را حفظ نماید.
    راه درمان
    راه درمان غیبت این است که انسان اولا از عواقب دنیوی غیبت آگاه گردد. چرا که اگر انسان در یابد که همین غیبت کردن‌ها باعث دشمنی، کینه توزی و بغض گشته و منجر به از دست دادن آرامش انسان می‌گردد و از طرفی شخص غیبت کننده از نظر اجتماعی در نزد دیگران بی آبرو می‌گردد دیگر غیبت نمی‌کند، ثانیاً به عواقب اخروی آن آشنا گردد و بداند که با غیبت کردن اعمال بد غیبت شونده عاید افرادی خواهد شد که از آنان غیبت کرده‌اند. پس یقیناً دست از این عمل زشت بر می‌دارد.
    6) غضب
    حالت خشم و غضب از خطرناک‌ترین حالاتی است که بر انسان عارض می‌شود که اگر انسان نتواند در این حالت خود را کنترل نماید، باعث می‌شود تا نوعی جنون و دیوانگی به او دست دهد و این جنون و دیوانگی سبب می‌شود که انسان حالت تسلط بر خود را از دست بدهد و در نتیجه منجر به تصمیم‌ها و جنایات خطرناک گردد؛ تصمیماتی که باعث می‌شود انسان یک عمر در پشیمانی و اضطراب زندگی نماید.
    راه درمان
    عواملی که باعث تهییج غضب می‌شوند عبارت‌اند از:
    1) تکبر
    2) عجب
    3) شوخی
    4) استهزا
    5) ذل
    6) عیب جویی
    7) لجاج و مجادله
    8) مخالفت
    9) مکر و حیله
    10) شهرت حرص و مال و جاه زیاده از حد لازم
    که همگی از اخلاق پست و نکوهیده به حساب می‌آیند.
    تا وقتی که یکی از این عوامل در وجود انسان باقی است رهایی از غضب امری غیر ممکن است و پس کسی که در صدد دفع غضب است چاره جز ازاله و رفع این عوامل به وسیله‌ی اضداد آن‌ها ندارد. برای معالجه‌ی غضب بعد از هیجان، قبل از هر چیز باید متوجه باشد که شیطان بر او مسلط شده است، لذا از این ملعون رانده شده به خدا پناه ببرد و اگر ایستاده است بنشیند و اگر نشسته است بخوابد و با آب سرد غسل یا وضو انجام دهد.
    نبی اکرم| می‌فرماید: هنگامی که یکی از شما غضب می‌کند وضو بگیرد و غسل کند. زیرا غضب از آتش است.
    ب ) فضایل اخلاقی
    1) ایمان
    ایمن به معنای تصدیق و باور داشتن است.
    ایمان دارای هفت درجه است. در برخی از اخبار آمده که ایمان هفت سهم دارد و برای هر یک از سهام و درجات، آثار به خصوصی وجود دارد. در روایتی که عماربن علی الا حوص از امام صادق× نقل می‌کند و در آن ایمان و هفت سهم تقسیم شده، آمده است:
    قال وضع الایمان علی سبعه اسهم: 1) علی البر 2) والصدق 3) و الیقین 4) و الرضا 5) و الوفاء 6) و العلم 7) و الحلم.
    امام صادق× فرمود: خدای عز وجل ایمان را هفت سهم کرده است
    1) نیکوکاری 2) راستگویی 3) یقین 4) رضا 5) وفا 6) علم 7) بردباری.
    پیامبر اکرم| می‌فرماید: ایمان سه رکن دارد: شناخت و عقیده‌ی قلبی، اعتراف به زبان و انجام دادن وظایف دینی.
    2) یقظه
    یقظه یعنی بیداری و خروج از غفلت و خود فراموشی، که بدون آن آدمی هیچ گاه به فکر تزکیه نخواهد افتاد، همان گونه که بیمار اگر به بیماری خود توجه نکند، به فکر درمان نخواهد بود. بنابراین اولین فضیلت یا اولین منزل در سیر و سلوک معنوی توجه و از خواب غفلت بیدار شدن است. از این رو مربیان الهی برانگیخته شده‌اند تا پرده‌های غفلت را کنار زنند و انسان را به خدا و خویش و به عوامل رشد و عوامل تضعیف کننده سیستم او توجه دهند.
    امام صادق× می‌فرماید: «هر کس قلب خویش را از غفلت مراقبت کند و نفس را از شهوت باز دارد و عقل را از جهل برهاند، نامش در دیوان آگاهان ثبت گردد».
    3) تفکر
    تفکر کلید انسان شدن و انسان زیستن است. اگر انسان تفکر نکند هویت واقعی خود را نخواهد شناخت و در حقیقت قلب بیدار، تفکر می‌کند.
    تفکر فضیلتی بزرگ است که خیر دنیا و آخرت در گرو آن است و در زمره برترین عبادات شمرده می‌شود، تا آن جا که روایت شده است:
    «یک ساعت فکرکردن از شصت سال عبادت برتر است بسا یک ساعت فکرکردن که سرنوشت انسانی را تغییر داده و بسا عبادت‌هایی چندین ساله همراه با غفلت که حاصلی از آن بر نیامده است. بنابراین می‌توان گفت که هیچ عبادتی برتر از تفکر نیست، زیرا هر عبادت و عملی که از انسان سر می زند متوقف بر تفکر است و انسان به هیچ مرتبه ای در پیشرفت‌های مادی و معنوی نمی‌رسد مگر بوسیله تفکر. از حضرت رضا× روایت شده است که:
    «لیس العباده کثره الصلاه و الصوم، انما العباده التفکر فی امر الله عزوجل»
    4) توحید
    توحید از برترین فضایل و اساس ادیان، به خصوص دین اسلام است. در قرآن، بیش از هزار آیه درباره اقسام توحید وجود دارد. توحید بر چهار قسم است که به طور مختصر بیان می‌گردد:
    الف) توحید ذاتی
    مقصود از توحید ذاتی، آن است که انسان معتقد باشد که هیچ موجودی جز خداوند متعال، واجب الوجود نیست، یعنی تنها ذاتی شایسته وجود است همانا ذات خدا است و بقیه موجودات شعاعی از نور وجود او هستند و از خود هیچ استقلالی ندارند.
    ب) توحید صفاتی
    مقصود از توحید صفاتی، آن است که صفات خداوند عین ذات اوست، هیچ ترکیبی در ذات او نیست.
    ج) توحید افعالی
    منظور از توحید افعالی آن است که در عالم هستی، هیچ موثری جز خدا نیست، بدین معنی که اگر آنی ارتباط اشیاء با او قطع گردد، خود اشیاء نیست و نابود خواهند شد چه رسد به افعال و آثار آن‌ها.
    د) توحید عبادی
    مراد از توحید عبادی، آن است که هیچ کس جز خداوند شایسته پرستش نیست زیرا که ولی نعمت انسان خداست.
    5) یقین
    یقین، ضد شک و بالاترین مرتبه علم است. راه تحصیل یقین در مادیات از طریق حس است ولی در معنویات یعنی در اخلاق و دین جز با دوری از محرمات و مکروهات و شبهات و رذائل اخلاقی و آراستن به فضایل اخلاقی امکان پذیر نیست.
    صاحب یقین، دارای علاماتی است از جمله این که در کارهای خود به غیر خدای تعالی به چیزی توجه و التفات ندارد و در مقاصد خویش، جز به او توکل نمی‌کند و در مسائل خود، جز به خداوند اعتماد ندارد و می‌داند که آنچه بر او می‌رسد، از سوی خداوند سبحان است و از جمله این که در همه‌ی حالات در پیشگاه خدای خویش، خاضع و خاشع است و در نهان و آشکار به وظایف خود اقدام می‌کند و فرائض و سنن شریعت را فرمان برده با تمام توجه، به ذات مقدس خداوند روی می‌آورد. کسی که یقین دارد در همه‌ی امور به خداوند مستند است، همیشه در مقام صبر، تسلیم و رضا به قضای الهی است و پیوسته در مقام ترس و بیم است. یقین دارای مراتبی است که عبارت‌اند از:
    1ـ علم الیقین 2 ـ عین الیقین 3 ـ حق الیقین
    خداوند در قرآن می‌فرماید: {و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین}
    6) صبر
    صبر آرامشی است که هرگاه در شخص پیدا شود موجب استحکام دین اوست. انسان باید در هنگام خشم، بردباری کند و پیامدهای آن مانند مجازات قولی یا عملی را ترک نماید. در نتیجه همارست بر این کار و عمل کردن به دستورهای شرع و عقل، ملکه ای در انسان به وجود می‌آید که او را از سرعت انفعال در برابر ناملایمات، بی تابی در برابر حوادث تکان دهنده، خطا، انجام حرکات غیر منظم و نامتعادل و اظهار برتری بر دیگران باز می‌دارد. این ملکه، از برترین خصلت‌ها و شریف‌ترین ملکات است و بردبار و صبور کسی است که دارای این ملکه باشد.
    در کافی شریف از علی× منقول است که رسول اکرم| فرمود:
    صبر بر سه قسم است، صبر به هنگام مصیبت، صبر بر طاعت و صبر از معصیت.
    خداوند در قرآن در مورد صبر می‌فرماید: {و لمن صبر و غفر ان ذلک لمن عزم الامور}
    یعنی: «و آن کسی که صبر کند و از خطا درگذرد، این (خود نشانه) تدبیر در کارهاست.
    7) شجاعت و خوف از خدا
    شجاعت، از بدترین کمالات نفسانی است. شجاع‌ترین مردم، کسی است کهبر نفس اماره و هوای نفس خود پیروز گشته و بتواند صفات ناپسند و رذایل اخلاقی را از خود برطرف کند و سپس نهال فضایل اخلاقی را در جان و دل خود بکارد و این کار به حدی مشکل است که گفته شده چیرگی بر صفات ناپسند همچون چاه کندن با ناخن است، لذا پیامبر اکرم| مبارزه با نفس را «جهاد اکبر» نامیده‌اند. در حقیقت شجاع‌ترین انسان‌ها، انسانی است که مسلط برخود بوده و فقط از خدا بترسد.
    خوف از خدا مرتبه ای از مراتب و مقامی از مقامات اهل یقین و افضل فضایل است زیرا فضیلت هر صفتی به قدر تأثیری است که در رساندن به سعادت دارد و هیچ سعادتی مانند سعادت لقاء خدا و قرب او نیست.
    8) رجا
    رجا عبارت است از سرور و نشاط قلبی به خاطر انتظار آنچه محبوب اوست، به شرط آنکه و قو... متوقع و منتظر بوده و سببی عقلانی داشته، و انتظار انسان به این خاطر باشد که اسباب آن فراهم است. در این صورت نام رجا براین انتظار، صادق است.
    از آثار رجا در انسان دوام مجاهده توسط اعمال و مواظبت بر اعمال در تمامی حالات است و دیگر احساس لذت از رو به خدا کردن و بهره مندی از مناجات او خشوع در تملق اوست.
    قرآن کریم می‌فرماید: {ان الذین ءامنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله}. یعنی چنین کسانی به جاست، به رحمت خداوند امیروار باشند نه دیگران امید از فضایل بسیار مهم است. بلکه می‌توان گفت امید از جهاتی از خوف هم برتر است. زیرا خوف موجب تقوی می‌گردد ولی امید موجب محبت و محبت به مراتب از تقوی برتر است.
    نتیجه
    از مجموع بحث این نتیجه بدست آمد که بشر برای احراز انسانیت و نیل به سعادت واقعی باید خود را آن طور که هست بشناسد، از جنبه‌های مادی و معنوی خویش آگاه گردد بر وفق آیین خلقت زندگی کند و تمایلات حیوانی و انسانی را به موازات هم با رعایت اندازه گیری و تعادل اعمال نماید.
    انسان باید تمامی فضایل اخلاقی را در خود پرورش دهد و برای درمان رذایل اخلاقی گام بردارد در فرآیند سیر کمال یا رشد بعد معنوی، اخلاق برای انسان نقش مهمی را ایفا می‌کند که خاصیت آن عبارت است از:
    ـ تغذیه سالم بعد معنوی
    ـ ساختن سیستم ایمنی آن
    ـ حفظ سلامت ارگانیزم معنوی
    ـ مداوا و درمان اختلالات امراض آن
    پس انسان نباید به هر اخلاقی روی آورد و یا اصول اخلاقی را باهر روش دلخواهی انجام دهد. در واقع مقصود اصلی از حضور روح ملکوتی و الهی در جسم عنصری بشر و زندگی بر روی زمین رشد دادن قوه‌ی دراکه ی معنوی است و آنچه اساساً باعث رشد قوه‌ی دراکه ی معنوی می‌گردد، عمل صحیح به اخلاق الهی است.

    منابع و مآخذ
    1. فرآن کریم.
    2. نهج البلاغه.
    3. الهی ـ بهرام: طب روح، تهران: انتشارات جیحون، 1379.
    4. الهی ـ بهرام: مبانی معنویت فطری، ملیکا مابرن/ فرزاد یمینی، تهران: انتشارات جیحون 1377.
    5. امید ـ مسعود: در آمدی برفلسفه اخلاق ـ تبریز: موسسه تحقیقاتی علوم اسلامی،1383.
    6. امیری پور ـ احمد: اخلاق از دیدگاه قرآن و چهارده معصوم× ـ مشهد: راز توکل، 1383.
    7. شبر ـ سید عبدالله: اخلاق: ترجمه کتاب الاخلاق، مترجم محمدرضا جباران ـ قم: هجرت،1374.
    8. طبرسی ـ فضل بن الحسن: مجمع البیان، بیروت: دارالمعرفه،1406 ق.
    9. فیض کاشانی ـ ملا محسن: اخلاق حسنه: مترجم محمدباقر ساعدی، قم: پیام آزادی،1362.
    10. فلسفی ـ محمد تقی: گفتار فلسفی اخلاق از نظر همزیستی و ارزش‌های انسانی، قم: هیئت نشر اسلامی، بی تا.
    11. کلینی ـ محمدبن یعقوب: اصول کافی ـ ج 2 ـ بیروت: بی نا،1414 ق.
    12. گروه اخلاق: آداب اسلامی (1)، قم: واحد تدوین کتب درسی،1378.
    13. گندم آبادی ـ محبوبه: اخلاق و معنویت فطری، مشهد: نشر ایوار، 1384.
    14. مجلسی ـ محمد باقر: بحارالانوار، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، 1304 ق.
    15. مصباح یزدی ـ محمد تقی: فلسفه اخلاق، تهران: شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1381.
    16. مطهری ـ مرتضی: فلسفه اخلاق، بی جا: صدرا ـ 1370.
    17. مظلومی ـ رجبعلی: تربیت معنایی انسان، تهران: چاپ و صحافی آرین، بی تا.
    18. نراقی ـ محمد مهدی: علم اخلاق اسلامی، گزیده جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، قم: انتشارات حکمت، بی تا.

    • فایل مقاله : دانلود فايل
    • <#f:7352/> : <#f:7353/>
    • <#f:9774/> : <#f:9775/>
    • <#f:9776/> : <#f:9777/>