• تاريخچه تکفيريون با نقد افکار و انديشه‌هاي جريان تکفيري داعش
  • اسلام از اديان صلح جو و آرامش طلب است که نسبت به همه‌ي انسانها به ديد احترام مي‌نگرد. اين نگاه توام با محبت نسبت به مسلمانان جنبه‌ي مضاعف به خود مي‌گيرد. به گونه‌ايي که بارها در احاديث نبوي و ائمه‌ي دين و اقوال علماي اسلام به حرمت برادر ديني سفارش گرديده است. در اين بين گروههاي تکفيري که رگه‌هاي آن از همان ابتداي ظهور اسلام ديده مي‌شود جواز کشتن برادر مسلمان را صادر مي‌نمايد. اينکه از چه زماني به طور رسمي اين گروهها فعاليت خودشان را شروع کرده‌اند و دستاويز آنها چه بود موضوعي است که به تفصيل بيشتر بايد به آن پرداخت. در عين حال اکنون با معضلي به نام داعش روبروهستيم که آن را ادامه دهنده مسير گروههاي افراطي از قبيل وهابيت، طالبان و... بايد قلمداد نمود. اين گروه چه افکار و اهدافي را دنبال مي‌نمايد خود موضوعي است و مسلمانان در برابر اينان چه روشي را بايد در پيش بگيرند، خود از اهدافي است که در اين نوشتار بر آن هستيم آن را دنبال نماييم و استراتژي غرب را در برابر اين گروهها شناسايي نماييم.

  • مقدمه

    براي آغاز کلام بد نيست که نظر امام راحل و رهبر انقلاب را در باب اين گروههاي بررسي نماييم.

    اسلام امريکايي

    از ديدگاه امام اين اسلامي که گروههاي تکفيري مبلغ و مدافع آن هستند دقيقا همان اسلامي است که امريکا و عوامل غرب خواهان آن هستند «امروز مراکز وهابيت در جهان به کانون هاي فتنه و جاسوسي مبدل شده اند، از يک طرف اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملاهاي کثيف درباري، اسلام مقدس نماهاي بيشعور حوزه‌هاي علمي و دانشگاهي، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فريب و سازش و اسارت، اسلام حاکميت سرمايه و سرمايه‌داران بر مظلومين و پا برهنه‌ها، در يک کلمه «اسلام امريکايي» را ترويج مي‌کنند؛ از طرف ديگر، سربرآستان سرور خود، امريکاي جهانخوار، مي‌گذارند»(صحيفه نور، ج 21: 81).

    شناخت دشمن اصلي

    از منظر رهبر انقلاب گروههاي تکفيري دشمن اصلي نيستند، بلکه دشمن اصلي عوامل پشت پرده هستند «امروز يک عده اي در بخش هاي مختلف دنياي اسلام به نام گروه هاي تکفيري و وهابي و سلفي، عليه ايران، عليه شيعه، دارند تلاش مي کنند، کار هاي زشتي مي کنند؛ اما اينها دشمن هاي اصلي نيستند؛ اين را همه بدانند. دشمني مي کنند، حماقت مي کنند اما دشمن آن کسي است که اينها را تحريک مي کند، آن کسي است که پول در اختيارشان مي گذارد، آن کسي است که وقتي انگيزه ي آنها اندکي ضعيف شد، با وسايل گوناگون انها را انگيزه دار مي کند، تخم شکاف و اختلاف را بين سرويس هاي امنيتي و اطلاتي است. لذا ما مکرر گفته ايم اين گروه هاي بي عقلي را که به نام سلفي گري، به نام تکفير، به نام اسلام با نظام جمهوري اسلامي مقابله مي کنند، دشمن اصلي نمي دانيم»(بيانات مقام معظم رهبري در مراسم 25 ساروز رحلت امام خميني& 14/3/93).

    نقش علما

    از ديدگاه امام راحل علماي دين نقش پر رنگي در آگاهي جهان اسلام نسبت به تحرکات تکفيريون دارند. «راه مبارزه با اسلام امريکايي از پيچيدگي خاصي برخوردار است که تمامي زواياي آن بايد براي مسلمانان پا برهنه روشن گردد؛ که متاسفانه هنوز براي بسياري از ملت هاي اسلامي مرز بين «اسلام امريکايي» و «اسلام ناب محمدي» و اسلام پا برهنگان و محرومان، و اسلام مقدس نماهاي متحجر و سرمايه داران خدانشناس و مرفهين بي درد، کاملا مشخص نشده است. روشن ساختن اين حقيقت که ممکن نيست در يک مکتب و در يک آيين دو فکر متضاد و رودررو وجود داشته باشد از واجبات سياسي بسيار مهمي است. وظيفه همه علماست که باروشن کردن اين دو تفکر، اسلام عزيز را از ايادي شرق و غرب نجات دهند»(صحيفه نور، ج 21: 81).

    بدترين نوع اختلاف

    اختلاف بين مسلمانان بدترين نوع اختلاف است. «عميق ترين اختلاف ها و خطرناک ترين اختلاف ها، اختلاف هاي عقيدتي و ايماني است. امروز در دنيا، تحريکات اماني و عقيدتي براي به جان هم انداختن مسلمانان، به وسيله دست هاي استکباري انجام مي گيرد. يک عده اي، عده اي را تفکير مي کنند، جنگ شيعه و سني به راه مي اندازند و تحريکات قومي و طائفي را لحظه به لحظه افزايش مي دهند؛ [البته] دسته هايي که اين کار ها را مي کنند، دستهاي شناخته شده اي هستند. اگر نيروي خرد، چراغ انديشه و آگاهي – که قرآن ما را به آن امر کرده است – به کار بيفتد، خب دست دشمن را مي بينيم، انگيزه ي دشمن را مي فهميم»(بيانات مقام معظم رهبري در ديدار مسئولان نظام و سفراي کشورهاي اسلامي 16/3/93).

    اختلاف بين تشيع و تسنن

    اختلاف بين فرق اسلامي بزرگترين آسيب از طرف عوامل استکبار است «حضور نيروهاي تکفيري که امروزه متاسفانه در برخي از نقاط فعالند، خطر بزرگشان اين نيست که بي گناه‌هان را مي کشند، آن هم جنايت است، بزرگ است؛ اما خطر بزرگ اين است که دو گروه شيعه و سني را نسبت به هم بدبين مي کنند؛ اين خيلي خطر بزرگي است»(بيانات مقام معظم رهبري در ديدار اعضاي مجلس خبرگان رهبري 15/12/92).

     شگردهاي اختلاف افکني

    شناخت راههاي استکبار براي ايجاد شکاف بين مسلمين يکي از مسايل مهم جهان اسلام است. «اختلاف مذاهب اسلامي، اختلاف شيعه و سني در حد اختلافات عقيدتي مشکلي به وجود نمي آورد؛ مشکل آن وقتي است که اين اختلاف عقيدتي به اختلاف روحي، به اختلاف رفتاري، به درگيري، به ستيزه گري، به دشمني بينجامد؛ دشمنان دنياي اسلام دنبال اين فکرند، دنبال اين نقشه اند. گروه هاي تکفيري را به راه مي اندازند که نه فقط شيعه را تفکير کنند، بلکه بسياري از فرق اهل سنت را هم تفکير کنند؛ از آن طرف يک عده مزدور را به راه بيندازند که براي اين آتش هيمه فراهم کنند، وسائل ارتباط جمعي و رسانه در اختيار اينها مي‌گذارند؛ در کجا؟ در آمريکا! در کجا؟ در لندن! آن تشيعي که از لندن و از آمريکا بخواهد براي دنيا پخش بشود، ان تشيع به درد شيعه نمي‌خورد»(بيانات مقام معظم رهبري در ديدار کارگزاران حج 20/6/92).

    «آنها که قدرت يکپارچه‌ي اسلامي را مانع هدف‌هاي خبيث خود مي‌دانند، دامن زدن به اختلاف‌ها در درون امت اسلامي را آسانترين راه براي مقصود شيطاني خود يافته‌اند و تفاوت‌هاي نظري در فقه و کلام و تاريخ و حديث را- که طبيعي و اجتناب ناپذير است- دستاويز تکفير و خونريزي و فتنه و فساد ساخته‌اند. نگاه هوشمندانه به صحنه ي در گيري‌هاي داخلي، دست دشمن را در پس اي فاجعه‌ها بروشني نشان مي‌دهد»(بيانات مقام معظم رهبري در اجلاس جهاني اساتيد دانشگاههاي جهان ايلام و بيداري اسلامي 9/2/92).

    سو استفاده از احساسات مذهبي

    «امروز يکي از خطرناک ترين چيزهائي که نهضت بيداري اسلامي را تهديد مي کند، اختلاف افکني و تبديل اين نهضت ها به معارضه هاي خونين فرقه اي و مذهبي و قومي و ملي است. اين توطئه هم اکنون از سوي سرويس هاي جاسوسي غرب و صهيونيزم، با کمک دلارهاي نفتي و سياستمداران خود فروخته، از شرق آسيا تا شمال آفريقا و بويژه در منطقه عربي، با جد و اهتمام دنبال مي شود و پولي که مي توانست در خدمت بهروزي خلق خدا باشد، خرج تهديد و تکفير و ترور و بمب گذاري و ريختن خون مسلمانان و بر افروختن آتش کينه هاي درازمدت مي گردد. تبليغات غرب و رسانه هاي منطقه اي وابسته و مزدور، جنگ ويرانگر درسوريه را نزاع شيعه و سني وانمود مي کند و حاشيه امني براي صهيونيست ها و دشمنان مقاومت در سوريه و لبنان پديد مي آورد. اين در حالي است که دو طرف نزاع در سوريه، نه سني و شيعه، بلکه طرفداران مقاومت ضد صهيونيستي و مخالفان آنند. نه دولت سوريه يک دولت شيعي، و نه معارضه‌ي سکولار و ضد اسلام آن يک گروه سني اند. تنها هنر گردانندگان اين سناريوي فاجعه آميز آن است که توانسته اند از احساسات مذهبي ساده انديشان در اين آتش افروزي مهلک استفاده کنند»(بيانات مقام معظم رهبري در اجلاس جهاني علما و بيداري اسلامي 9/2/92).

    ريشه‌ي تاريخي تکفير در اسلام

     از احاديثي که در صدر اسلام در بين صحابه نقل شده است مي‌توان به نوعي تکفير شفاهي و طرد لفظي پي برد. ابن قتيبه دينوري، از قديمي ترين دانشمندان اهل سنت، در کتاب معروف «المعارف» از سعد وقاص نقل مي کند که خطاب به عمار ياسر گفت: تو ديگر مسلمان نيستي. اين در حالي است که پيامبر اکرم| راجع به عمار فرمودند: «سرتاپاي عمار را از ايمان به خداي متعال پرکرده و ايمان با خون و گوشت او آميخته است». اما قسمت عمده مباني تکفير عمدتاًبه بني اميه بازگشت مي کند خصوصاً به شخص مروان بن حکم. مروان کسي است که رانده شده رسول خدا| بود (طريد و ابن طريد رسول الله).

    حاکم نيشابوري (متوفاي 405 ه) از داود بن ابوصالح نقل مي کند: روزي مروان حکم ديد که شخصي صورت خود را بر قبر پيامبر| گذاشته است، باشتاب سوي او آمد و گردن او را گرفته، ازجاي بلند کرد و گفت: مي داني چه ميکني؟! منظور وي اين بود که چرا به زيارت سنگ و کلوخ آمده اي! زائرکه ابو ايوب انصاري از صحابه پيامبر| بود گفت: آري، خوب مي دانم که چه مي کنم! من هرگز به زيارت سنگ نيامده ام، بلکه به زيارت پيامبر| آمده ام.

    از رسول الله| شنيدم که فرمود: «بر دين خدا گريه نکنيد، اگر متوليانش اهل بودند، و آنگاه که نا اهلان بر آن حکم راندند، برايش بگرييد». جالب است که اين حديث را حاکم و ذهبي هردو صحيح مي دانند! (مستدرک حاکم، ج 4، ص 560). مرحوم علامه اميني پس از نقل اين روايت مي فرمايد: إنها من بدع الامويين؛ تحريم زيارت قبور ازبدعت هاي امويان است».

    امام احمد حنبل نيز در مسند خود از پيامبر اعظم| نقل مي کند: «لاتبکوا علي الدين اذا وليه اهله ولکن ابکوا علي الدين إذا وليه غير اهله؛ بردين آنگاه گريه کنيد که کساني اهليت ندارند، متولي ان بشوند». واقعا که بني اميه مصداق تمام و کمال اين حديث شريف بوده اند.

    امير المومنين× در قضيه بيعت مروان در نهج البلاغه مي فرمايد: «أولم يبا يعني بعد قتل عثمان لا حاجت لي في بيعته انها کف يهوديت لو با يعني بکفه لغدر بسبته اما ان له امر کلعقت الکاب انفه و هوا بو الا کبش الاربعت وستلقي الامت منهد و من ولد يوما احمر؛ من نيازي به بيعت او ندارم، چرا که دست (پيمان) او دستي است يهودي. آگاه باشيد که او به حکومت خواه رسيد، ولي کوتاهي و پستي حکومت او مانندآن است که سگي بخواهد بيني خود را از زبان بزند».

    خلاصه آنکه سابقه و شخصيت آل مروان در تاريخ مشخص است و مي توان الگو برداري تفکر هابيت از اورا قابل توجيه دانست؛ خصوصا به اين قسمت از فرمايش حضرت علي× که اورا با يهود مقايسه مي کنند دقت کنيد و آن را با رابطه صميمي وهابيت امروز و اسرائيل جنايتکار مقايسه کنيد.

    شخص ديگري که در تاريخ صد اسلام، مي توان از او به عنوان الگو براي اين تفکر نام برد، حجاج درباره بن يوسف ثقفي است. حجاج درباره کساني که مي خواستند قبر پيامبر اعظم| را زيارت کنند، گفت: اي زيان ديده ها و اهل خسارت و خسران، اينان گرد مشتي چوب و استخوان پوسيده طواف کنند! چرا گرد کاخ عبدالملک طواف نمي کنند، مگر نمي دانند که جانشين شخص، از رسول و فرستاده او بالاتر است. قال حجاج بن يوسف لجنع يريدون قبر رسول الله من الکوفه: «تبا لهم! انما يطوفون باعواد و رمه باليه هلا طافوا بقصر اميرالمومنين عبدالملک الا يعلمون ان خليفه المرء خير من رسوله. (الکامل في اللغه والادب، ج 1، ص 18؛ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 242)

    از ديگر خلفاي بني اميه، عبدالملک بن مروان است که به اوام الدرداء هم مي گويد: من علاوه بر شراب، خون مي خورم. «کان عبدلملک بن مروان کثيرا ما يجلس الي ام الدرداء في موخر المسجد بد مشق و هو خليفه فجلس اليها مره من المرار فقالت له يا اميرالمومنين بلغني انک شربت الطلا بعد العباد والنسک. قال اي والله يا ام الدرداء والدماء قد شربتها».

    و نيز قضيه يزيد که پس از شهادت امام حسين× در انکار رسالت پيامبر| گفت:

    لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء ولا وحي نزل (نياتيان، معيني پور،1393: 27).

    مسلمانان عصر پيامبر| چه يک دل و چه منافق در اصول و فروع يک روش داشتند. اما ديري نپاييد که فتنه‌اي بزرگ با لشکر کشي معاويه و همراهانش براي جنگ با علي× بر اساس اينکه علي در مجازات قاتلان عثمان کوتاهي کرده‌است، سر از آستين بر آورد و مساله تحکيم ميان دو فرقه و خروج عده‌اي از هم لشکريان حضرت علي بر وي با اين ادعا که پذيرفتن حکميت ابوموسي اشعري و عمروبن عاص به پذيرفتن به حکم بشر است و پذيرش حکم بشر کفر است، نوزاد نامشروع آن فتنه بزرگ شد و نتيجه اعتقاد مذکور، چنين شد که حضرت علي و دو حکم و اصحاب جمل و هر کسي که مساله تحکيم را پذيرفته باشد کافرند.

    «در ادامه خوارج به بيست فرقه تقسيم شدند و از عقيده مشترک آنها تکفير گناهکاران مسلمان بود و در اين ميان فقط فرقه اباضيه استثنا است. اين فرقه با اينکه معتقد است که عمل، شرط اسلام کامل است ولي با اين وجود به کافر بودن گناهکاران معتقد نيست و اگر گاهي عده‌اي را کافر ناميدند مرادشان از کفر ناشکري و ناسپاسي نعمت است که البته در اين صورت مترادف با کلمه فسق يا معصيت از نظر ديگر فرقه‌ها است»(بغدادي، بي‌تا: 72).

    «تمام فرقه‌ها خوارج منقرض شدند به استثنا فرقه اباضيه که کنون پيرواني در کشورهاي عمان و برخي از مناطق شمال افريقا در الجزاير و طرابلس دارد»(سالم‌بهسازي،1388: 15).

    مورخان ذکر مي‌کنند که در در زمان مامون فرقه‌اي تحت عنوان باطنيه ظهور کرده در دوران معتصم گسترش و انتشار ياقته است. اين فرقه امور و مسايل ديني را تاويل مي‌کرد و مي‌گفت که منظور از نماز طرفداري و موالات با امام آنها و مقصود از حج زيارت او، حفظ راز...است. «...برخي از آنها نه تنهبه کافر بودن مرتکب گناه هستند بلکه به کافر بودن تمام مسلمانان حتي اگر روزه بگيرنند ونماز بخوانند و طهارت را رعايت نمايند اعتقاد دارند. «عده‌اي علاوه بر مورد پيشين به بدعت عزلت گزيني فکري و ذهني عقيده دارند. مقصود از آن موافقت در ظاهر با مسلمانان در مسايل عبادي و معاملاتي و معتقد به کافر بودن آنها در باطن هستند. آنان مي‌گويند: ما در دوران ضعف به سر مي‌بريمو اين اين عصر بر عصر مکي دعوت پيامبر| صادق است. دوراني که ازدواج با زنان مشرک جايز بود پساستعمال اين وصف براي عصر حاضر نيز درست و صحيح است. اين گروه بر اساس اصول و مباني برخي از خوارج معتقد هستند، گناهکاران مسلمان و هر کسي که به عضويت جماعت آنان نپيوندد کافرند. همچنين بدعت عزلت گزيني فکري و آشکار ساختن معتقدات خود به طور تدريجي از جمله شيوه‌هاي باطنيان است. اناني که از شيوه‌هاي يهوديان و مجوسيان روشهايي براي خود تراشيده‌اندو امت اسلام بر کافر بودن آنها اجماع دارند، دوباره پيدا شده است. اين انديشه‌هاي جديد از مصر شروع شد و از آنجا به ساير کشورهاي اسلمي سرايت نمود»(سالم بهسازي،1388: 16).

    سلفيه يا سلفي گري به معناي تمسک به سيره سلف صالح است که در سه قرن اول اسلام زندگي مي کردند وسيره آن ها- يعني اصحاب و تابعين و تابعين. يکي از منابع تشريع شريعت محسوب مي شود. (عليزاده موسوي،1393، ج 1: 30 و 31) به تعبير متفکر سني، رمضان البوطي: «سلفيه پديده اي نوخواسته ونسبتاً نو خواسته است که انحصار طلبانه مدعي مسلماني است و همه را جز خود، کافر مي شمارد. فرقه اي خود خوانده که با به تندر کشيدن جامعه انتصاب به سلف صالح، و با طرح ادعاي وحدت در فضاي بي مذهب، با بنيان وحدت مخالف است. سليفه يعني همان بستر وهابيت، مدعي است که هيچ مذهبي وجود ندارد و بايد به عصر سلف، يعني دوران صحابه، تابعين و تابعين تابعين بازگشت و از همه دستاوردهاي مذاهب که حاصل قرن ها تلاش و جستجوي عالمان و فرقه ها بوده و اندوخته اي گران سنگ از فرهنگ اسلامي در ابعاد گوناگون پديد آورده است و با پاسداشت پويايي اسلام و فقه اسلامي آن را به پاسخ گويي به نيازهاي عصر توانا ساخته است، چشم پوشيد و اسلام بلامذهب را اختيار کرد»(البوطي، 1387: 25). به عبارت ديگر، سلفي تکفيري به گرايش گروهي از سلفي ها گفته مي شود که مخالفان خود را کافر مي شمارند. براساس مبناي فکري آنان ميان ايمان و عمل تلازم وجود دارد؛ به اين معنا که اگر کسي ايمان به خدا داشته باشد و مرتکب کبائر شود، از دين خارج شده و کافر شمرده مي شود که اگر اين کفر اکبر باشد جهاد عليه شان واجب مي شود. در تاريخ اسلامي تنها گرهي که چنين عقيده اي داشتند، خوارج بودند. (عليزاده موسوي، 1393، ج 1:94) اين جريان با رويکردي متحجرانه و براساس برداشت هاي متعصبانه و با تفسير به راي از تعاليم اسلامي، مدلي غيرپاسخ گو و مستبد و برپايه برداشت هاي شخصي از آيات و احاديث، ارائه مي کند که نخستين پيامد آن، طرد هر مسلماني به جز خودش مي باشد.

    از انديشه‌هايي که زمينه‌ي تکفير مسلمانان را فراهم نمود، روي‌کار آمدن سلفيون است. سلفي‌ها خود را پيرو مکتب «اهل حديث» مي‌دانند که در عصر عباسيان و پس از اختلاف با معتزله و اهل کلام و شيعيان، پديد آمدند. پس از درگذشت احمدبن‌حنبل در سال 241 ق که بنيان‌گذار مذهب اهل حديث است، اين شيوه در ميان حنبلي‌ها ادامه داشت و حنبلي‌ها در اصول و فروع و عقيده و احکام، خود را پيرو اهل حديث دانستند. خلفاي عباسي از دوران «متوکل» تا زمان «مقتدر»، به ترويج اين مکتب پرداختند. در سال 305 ق، ابوالحسن اشعري (متوفاي 324 ق) تحت عنوان «احياگري مکتب اهل حديث» و به طور اخص احمدبن‌حنبل، مکتبي را پي‌ريزي کرد و خواست اصلاحاتي در عقيده اهل حديث ايجاد کند؛ زيرا عقيده آنان با خرافات زيادي آميخته شده بود و پيوسته مي‌گفتند: «قرآن، قديم است» و بشر در زندگي خود فاقد «اختيار» است و خدا دست و پا و چشم و ديگر اعضا را دارد! او براي اصلاح اين مکتب، به پا خاست و توانست اصلاحاتي انجام دهد؛ ولي متعصبان اهل حديث او را از خود طرد کردند. ابوعبدالله حمراني گفته است: «اشعري وارد بغداد شد و نزد رئيس مذهب اهل حديث به نام بربهاري رفت و گفت: من با سران اعتزال مانند جبايي و ابوهاشم مناظره کرده‌ام و منطق يهود و نصارا را شکسته‌ام.» رئيس مذهب اهل حديث گفت: «من از سخنان تو چيزي نمي‌فهمم و فقط به آنچه احمدبن‌حنبل گفته است، ايمان دارم.» سپس اشعري براي جلب نظر اهل حديث، کتاب «الابانه» را نوشت که تا حدي بيان کننده عقيده اهل حديث است.

    با پيدايش مکتب اشعري، شکاف عظيمي بين اهل حديث و آنها پديد آمد و پيوسته در جنگ و جدال بودند و گاهي اختلافاتشان به خونريزي مي‌انجاميد و علتش اين بود که اشعري اصلاحاتي در عقيده اهل حديث انجام داد و براي خود در مسائل عقيدتي مقامي قائل شد. در تمام اين دوران که اهل حديث در يک طرف و اشاعره در طرف ديگر بودند، هرگز «سلف» و «سلفيه» به عنوان مذهب مطرح نبود تا اينکه ابن‌تيميه (م 728 ق) دعوت به شيوه «سلف» را شعار مکتب خود ساخت؛ ولي وي از کلمه «سلفيه» بهره نمي‌گرفت و مي‌گفت: ما تابع «اهل سنت و جماعت» هستيم که در سه قرن نخست مي‌زيسته‌اند؛ يعني از 11 تا 300 ق.

    پس از درگذشت ابن‌تيميه و هجوم فقيهان همه مذاهب بر ضد او، دعوت به پيروي از اهل حديث، آن هم به شيوه اين گروه محدود، چندان رونقي نداشت و برخي از شاگردان او، مانند ذهبي (م 748 ق) و ابن قيم (م 751 ق) و ابن‌کثير (م 77 ق) نتوانستند شيوه او را ترويج و گسترش دهند و پيرواني فراهم آورند؛ زيرا او اين فکر را در شام و مصر مطرح کرد که مرکز علم و دانش و قله فقاهت بود. اين شيوه در قرنهاي بعد، به وسيله محمدبن عبدالوهاب (م 1207 ق) در سرزمين نجد که فاقد علماي برجسته بود، احيا گرديد و گسترش يافت و بر اثر حمايت آل‌سعود، در آنجا به صورت مذهب رسمي درآمد و با تسخير حرمين شريفين در پرتو حمايت استعمار انگليس، بر اين مناطق تحميل گشت و تمام مراکز علمي و دانشگاهي و مساجد و منابر وعظ و خطابه رسمي در اختيار آنان قرار گرفت و گروه‌هاي ديگر، از اين مراکز بي‌بهره شدند.

    از نظر محققان، شعار «سلفيه»، نخست در مطبوعات مصر مطرح شد؛ آنگاه که مصر به اشغال انگلستان درآمد و گروهي از مصلحان مانند سيدجمال‌الدين اسدآبادي (م 1316 ق) و شيخ محمد عبده (م 1323 ق) در مقابل هجوم فرهنگ و تمدن غرب، تصور کردند که راه رهايي از چنگ اشغالگران اين است که در مقابل گروهي که فريب فرهنگ غربي را خورده و بيشتر در آنها هضم شده بودند، مردم را به همان اسلام پيشينيان دعوت کنند. گروه اول براي اينکه حرکت خود را با شعاري زيبا، همراه کنند، شعار «سلفيه» را انتخاب کردند تا بگويند ما پيرو اسلام راستين قرون نخستين هستيم (السلفيه مرحله زمينه مبارکه لا مذهب اسـلامي، محمد سعيد رمضان البوطي، ص 232 ـ 233) ولي آنان از احياي اين مکتب، هرگز قصد تکفير ديگران يا ايجاد شکاف در ميان مسلمانان را نداشتند، بلکه از روي خوش‌بيني به صحابه و تابعان، اين مسلک را ترويج کردند. در سال 1929 م که جمعيت «اخوان‌المسلمين» در مصر تشکيل شد، آنها نيز به اين مسلک رغبت نشان دادند و خيال کردند پيروي از گروههاي نخستين اسلامي ـ صحابه و تابعين ـ نجات‌بخش امت اسلامي است؛ ولي در عين حال به همه فرقه‌ها، روي خوش نشان داده، غالباً به مسائل سياسي و در رأس آنان تأسيس حکومت پرداختند؛ اما سلفي‌گري در نجد که خود را وارث محمدبن عبدالوهاب مي‌دانست، موجي از تندروي و سختگيري به راه انداخت و کم‌کم به تکفير همه مسلمانان پرداخت و گاهي براي ساکت کردن مخالفان، شيعه را تکفير کرد، اشاعره و صوفيه و مذاهب ديگر را اهل بدعت خواند و مدعي شد که اسلام ناب در اختيار سلف بوده و فهم آنان از کتاب و سنت براي همگان حجت است و هر کس از اين راه، عدول نمايد، بدعت‌گذار يا خارج از اسلام است. بايد توجه داشت اکنون سلفي‌هاي نجدي، يک گروه نيستند، بلکه گروهي «سلفي تبليغي» اند؛ ولي گروهي ديگر گام فراتر نهاده و «سلفي جهادي» مي‌باشند و مي‌گويند با تشکيل جنبش‌هاي مسلحانه زيرزميني، بايد دولتها را سرنگون کرد و قدرت را به دست گرفت و اسلام اصيل را پياده کرد.

    سير تفکر کلاسيک تکفير

    در بررسي سير تکوين و توسعه تفکر سلفي تکفيري، يکي از تحولاتي که نقطه جهش و باز آفريني اين تفکر در جهان است، سقوط خلافت عثماني در اوايل قرن بيستم ميلادي مي باشد. الغاي خلافت عثماني در سال 1924 م. به حکم مجلس کبير ملي ترکيه در واقع يکي از نقاط عطف در انديشه و عمل سياسي اهل سنت در سده هاي اخير محسوب مي شود. (عنايت، انديشه سياسي اسلام معاصر، ص) الغاي خلافت بحث عميق بين تجدد خواهان و سنت گرايان به راه انداخت. سنت گرايان در جهان اهل سنت در مقام احياي خلافت در قد و قامتي متفاوت برآمدند و در اين راه متفکرانه مختلف به ارائه نظرات گوناگون پرداختند. البته ريشه يابي تکوين اين جريان، اگرچه از قرون اوليه به گونه اي تحميلي در جامعه اسلامي حضور داشته است، اما نظريه پردازي عقيدتي آن و نه لزوماً سياسي. به عصر ابن تيميه در قرن هفتم هجري برمي گردد. بااين وصف، پررنگ شدن صبغه سياسي اين جريان عقيدتي در جهان اسلام و سيطره بعد سياسي آن، از سقوط خلافت عثماني در اوايل قرن بيستم ميلادي نشأت گرفت و در پي تحولات جوامع مسلمان و فراز و فرودهاي مختلف در آن، اين جريان نيز تثبيت و توسعه يافت که تبلور اين ايام آن را مي توان در قالب دولت تکفيري و پرابهام داعش مشاهده کرد. «يکي از مهمترين عوامل پيدايش انديشه تکفير شيوه‌هاي وحشيانه‌اي بود که رژيم مصر در آن دوره بر ضد طرفداران و پيروان انديشه اسلامي به کار گرفت، به گونه‌اي که اين جوانان شيوه عملي واجرايي آن سياست ددمنشانه را در زندانها و تبعيدگاه نسبت به ديگر گروهها و احزاب، با تمام وجود حس و تجربه نمودند. افکار اين جوانان مسلمان در برابر اين سرکوب و ستمگري‌ها از يگ طرف و رواج و انتشار بي‌ديني از طرفي ديگر پخته‌تر و کاملتر گرديد و در همين جا بود که آنها مفاهيم کتابهاي استاد سيد قطب پيرامون جاهليت و جامعه معاصر و چگونه جامعه معاصر جامعه‌ايي جاهلي گرديد را عملي ساختند و نتيجه گرفتند که جامعه‌ي اسلامي به جامعه‌اي کافر مبدل شده است»(سالم‌بهسازي،1388: 27)

    در اين جا به بررسي نقاط عطف و سيرتطور سياسي و اعتقادي اين جريان در قالب پنج نقطه عطف و دوره، مي پردازيم.

    ابن تيميه، نظريه پرداز سلفيت تکفيري

    از آن جا که تمام جريان‌هاي تکفيري از دل سلفيه بيرون آمده اند، بنابراين شناخت آن‌ها، بدون شناخت سلفيه امکان پذير نيست و چون تمام افکار سلفي‌گري وابستگي کامل به آراي ابن تيميه دارد؛ به همين جهت ابتدا بايد تفکرات ابن تيميه را شناخت و سپس درباره جريان‌هاي تکفيري سخن گفت.

    ابن تيميه را مي توان مبدا و منشا نظريه پردازي در باب سلفي تکفيري در قرن هفتم هجري تلقي کرد. به اعتقاد سلفي ها وي در شرايطي شبيه امروز جهان اسلام قرارداشت، يعني: تهاجم قدرت ويرانگر مغول به شرق اسلامي و سقوط خلافت مشروعيت بخش عباسي با همکاري علماي شيعي. (عليزاده موسوي،1393

    ، ج 1: 31).. بر اساس بررسي مجموعه آثار ابن تيميه، وي 917 بار از لفظ کافر، 892 بار از لفظ  يقتل، 829 بار از لفظ مرتد، 219 بار از لفظ يستتاب، 97 بار از لفظ حلال الدم و 97 بار از لفظ «وجب توبته و الا قتل» استفاده کرده است و اگر به صورت دستي جست‌وجو شود، موارد بسيار بيشتري يافت مي‌شود. (مجموع فتاوي ابن تيميه، ج 4: 124).

    البته رويکرد ابن تيميه بيشتر اعتقادي بود تا سياسي. در ادامه ابن تيميه، مي توان محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم را نيز از نقاط بر جسته روند تکوين و توسعه انديشه سلفي تکفيري محسوب کرد. ابن عبدالوهاب نيز بيشتر نگاهي اعتقادي و تکفيري در در درون جامعه اسلامي داشت به طوري که وجه همت خود را در طرد و تکفير و کشتار شيعيان و نابود کردن آثار و اماکن مقدس آنها قرار داد. حتي وهابيت سياسي شکل گرفت، نقطه ثقل نظر و عملش را به تقابل با دشمن قريب (به تعبير عبدالسلام فرج) محدود کرد و تعبير خانم بديعي، تکفيري اعتقادي –در برابر تکفير سياسي داشتند. (بديعي، 1393: 1)

    مرحله اول، سقوط خلافت و ظهور آرمان خلافت

    الغاي خلافت عثماني در 1924 م. و تکوين تفکر احياي خلافت و بازگشت به سلف صالح به ويژه باظهور متفکراني چون رشبد رضا، سلفي تکفيري وارد مرحله جديدي گرديد. انديشه رشيد رضا که حاکي از نوعي نخبه گرايي با نظر داشت سلف صالح و با هدف احياي خلافت را شده بود، حتي طرحي عملياتي را جهت احياي خلافت پيشنهادي ارائه کرد که هم خليفه اش را مشخص مي کرد، هم مرکز خلافت و هم شيوه تعيين خليفه را. وي خليفه را داراي دو شرط اجتهاد و قرشي مي دانست که در آن زمان امام يحيي حاکم زيدي يمن را که مجتهد و از سادات بود معرفي نمود. وي تعيين خليفه را ازطريق اهل شورا يا مجلس الشوري مي دانست که اين نهاد را «من يملک التوليه والعزل» معرفي مي کرد. (عنايت، 1372: 132) رشيد رضا مصداق اهل شورا همان اهل حل و عقد در انديشه قديم سني تعريف مي نمود. (فيرحي،1385: 143 و 144) در ادامه رشيد رضا به دارالخلافه نيز توجه کرده و ايجاد خلافت را از طريق همياري ترک ها و عرب هاي شبه جزيره عربستان امکان پذير مي دانست که دارالخلافه مي توانست در منطقه اي بينا بين شبه جزيره و آنا طولي که در آنجا عرب ها، ترک ها و کرد ها در کنار يکديگر زندگي مي کنند، براي مثال در «موصل» باشد که در آن هنگام بين عراق، ترکيه و سوريه مورد منازعه بود و نيز مناطق مجاور آن که همچنين مورد ادعاي سوريه بود- به آن منظم شود. به نظر رضا، وقتي چنين منطقه بي طرف و مقر خلافت اعلام شود، ديگر کشور ها بر سر آن منازعه نخواهند کرد و موصل همان طور که از نامش پيداست، محل وصل و آشتي و رابط وصل معنوي و مظهري از وحدت مسلمانان خواهد گرديد (عنايت، 139:1372).

    مرحله دوم، معالم الطريق؛ نشانه گذار راه جهاد تکفيري

    سلفي تکفيري فعال در جهان اسلام که سازمان القاعده تبلور عيني و برجسته آن است، به شدت متأثر از تفکر سيد قطب مي باشد و «نشانه هاي راه» (معالم الطريق) او راهنماي راه خودشان قرارداده اند.

    نگاه و تمسک به سلف صالح و انديشه خلافت راشده با ظهور اخوان المسلمين در مصر به رهبري حسن البنا در دهه 1920 م.تداوم يافت. البنا از طرفداران احياي خلافت و نيز تمسک به انديشه سلف صالح بود که تحت متفکراني چون رشيد رضا قرارداشت. (عنايت،1372: 131) در شبه قاره هند نيز متفکران مسلماني چون ابوالکلام آزاد و ابوالاعلا مودودي در اين مسير گام برمي داشتند. (همان، ص 129) البته رويکرد اصلي اخوان، دعوت بود و بعد تکفير در انديشه آن ها بروز و ظهور نداشت. به همين دليل مسير مسالمت آميز و در قالب هنجارهاي جامعه عمل مي کردند و در ادامه، بهره گيري از سازو کارهاي مدرن و تاسيس موسسات و نيز حضور در پارلمان و انتخابات در نيل به اهداف جايز مي دانستند.

    اما ترور حسن البنا و سپس سرکوبي اخوان توسط دولت سکولار جمال عبدالناصردر دهه 50 و 60 ميلادي، برخي از جريان اخوان را به سمت واکنش هاي تند و خشونت آميز سوق داد. در اين فضاي طرد و عزلت اخوان، سيد قطب با انتشار انديشه هاي خاص خود در قالب تفسير في ظلال القرآن و مهم تر معالم الطريق، جهش بزرگي را در بخش هايي از جريان اخوان و مذهبي هاي مصر رقم زد.

    سيد قطب با طرح جامعه جاهلي و جامعه اسلامي و ضرورت خروج از جامعه جاهلي (که امروزه همه جوامع مسلمان و غير مسلمان را شامل مي شد) از طريق هجرت يا جهاد، در جهت ارائه راهبردي براي تاسيس جامعه اسلامي برآمد. به اعتقاد قطب، براي خروج از جامعه جاهلي و اعده اسلام، به يک انقلاب واقعي تحت رهبري يک «پيشتاز امت» نياز است که بايد از «تنها نسل قرآن» يعني صحابه الگو بگيرد. آن ها قادر بودند که طي عصر آرماني خلفاي راشدين، جامعه اسلامي ايده آل را به وجود آورند. نخستين وظيفه ما ايجاد تحول در جامعه و تغيير دادن واقعيت جاهلي از راس تا پايه است. (سيد قطب، بي‌تا:22)

    سيد قطب معتقدند است: «انسان به اين عقيده که از يک منبع پنهاني ناشي مي شود و تنها از قدرت خداوند روح مي گيرد، ايمان دارد. موجوديت واقعي جامعه اسلامي با اين انسان آغاز مي شود... هنگامي که سه فرد مومن ايمان و عقيده پيدا کنند اين شعار برايشان مفهوم پيدا مي کند: اکنون شما يک جامعه اسلامي مستقل و جداي از جامعه جاهلي هستيد که به اين آيين ايمان ندارد. از آن لحظه جامعه اسلامي در عمل موجوديت پيدا مي کند؛ سه نفر، ده نفر صد نفر، و صد نفر هزار نفر، نفر بيست هزار نفر بيست هزار نفرمي شود... و بدين ترتيب جامعه اسلامي ظهور مي کند و ريشه مي گيرد. در اين مسير، ميان اين جامعه زنده تازه تولد يافته که جدايي خود را از جامعه جاهلي اعلام کرده است و جامعه جاهلي نبرد آغاز مي شود... اما جنبشي که بر مبناي عقيده اسلامي شکل گرفته و جامعه اسلامي که از اين عقيده نضج و الهام گرفته، کسي نمي تواند از آن کناره گيري کند... هر فرد اين جامعه اسلامي بايد به حرکت و جنبش رو آورد؛ جنبش در عقيده در خون، جنبش در جامعه و در جهت تشکيل جامعه ارگانيگ... مبارزه دائمي است و جهاد تا روز قيامت به طول مي انجامد». (سيد قطب، بي‌تا،105-106)

    شکنجه اعضاي اين طيف از اخوان و اعدام سيد قطب توسط حکومت سکولار جمال عبداناصر، دو راه پيشنهادي او را پيش روي هواداران و همفکران وي نهاد. گروه جماعه المسلمين (الهجره و التکفير) به رهبري احمد شکري مصطفي با هجرت به کوه هاي اطراف قاهره سعي در تاسيس جامعه اسلامي برآمدند که با شکست مواجه گرديد؛ (کوپل،1382: 87-101) اما گروه جماعه الجهاد به رهبري محمد عبدالسلام فرج براي خروج از جامعه جاهلي و ايجاد جامعه اسلامي به جهاد به عنوان واجب عيني روي آوردند. عبدالسلام فرج، بنيانگذار و رهبر جماعه الجهاد، با نگارش جزوه «الفريضه الغائبه»، شيوه گام برداشتن در اين مسير را با بهره گيري از کتاب معالم الطريق (نشانه هاي راه) سيد قطب ارائه نمود که جهاد به عنوان واجب عيني بود که يکي از ثمرات عيني آن، ترور انورسادات رئيس جمهور مصر در 1980 م. به دست اعضاي جماعه الجهاد بود. (همان، ص 233-240) فرج با تمايز گذاري مبان دشمن قريب (مسلمانان و حکام به ظاهر مسلمانان) و دشمن بعيد (امريکا و صهيونيسم و اسرائيل)، جهاد عليه دشمن قريب را گام اول در نيل به جامعه اسلامي مي دانستند. به خصوص که شکنجه هاي وحشتناک اعضاي اين جريان در زندان ناصر تاثير بسزايي در ايجاد نفرت به حکومت هاي سکولاربه ظاهر مسلمان داشت. (رک: عبدالسلام فرج، 1388: 14-18) با سرکوبي شديد و اعدام رهبران جماعه الجهاد، امکان فعاليت از اين جريان در مصر گرفته شد. مي توان گفت که اين جريان از اين مقطع به بعد، بيشتر رويکرد- به تعبير خانم بديعي – تکفيري سياسي داشت تا اعتقادي.

    مرحله سوم، افغانستان، بستر تکوين «تنظيم القاعده» و شبکه عنکبوتي تکفيري

    تهاجم شوروي به کشور مسلمان افغانستان در سال 1358 از سويي، و سرکوبي شديد جريان سلفي تکفيري در مصر و ديگر کشورهاي عربي از سوي ديگر، سبب شد که به تدريج مجاهدين عرب به سوي افغانستان جهت جهاد با کفار سوق پيدا کنند. در کنار حضور پراکنده مجتهدين، حضور جماعه الجهاد (به رهبري دکتر ايمن الظواهري مصري از ياران نزد يک عبدالسلام فرج) در افغانستان، با توجه به تجربه مبارزه، کانون تاثير گذار گرديد. در اين ميان، شيخ عبدالله عزام از رهبران اخواني فلسطين با تاسيس مکتب الخدمه در پيشاور به هموار شدن حضور عرب ها در جهاد افغانستان کمک بسياري کرد. (رک: عبدالله عزام، اعلان الجهاد، همو، جهاد الشعب المسلم؛ همو، خضم المعرکه) اما بعد ها اسامه بن لادن با تاسيس بيت الانصار کوشيدضمن مهار قدرت عبدالله عزام، رهبري و مديريت اين جريان ها را بر عهده بگيريد. با ترور عبدالله عزام در 1989 م. گرايش مجاهدين که به هزاران نفر مي رسيدند به سمت بن لادن و طيف مصري همراهش راه يافت و به تدريج زمينه گرايش جهادي تکفيري را در ميان گروه هاي جهادي عرب- افغان فراهم نمود. (الطويل،1391: 293 و 388) در واقع الظواهري را مي توان حلقه وصل سلفي تکفيري جهادي مصر بابن لادن و مجاهدين عرب- افغان به شمار آورد. الظواهريتاثير زيادي بر بن لادن داشت و او را که گرايشي به سلفي وهابي و حکومت سعودي داشت به تدريج به سمت تقابل به تدريج به سمت تقابل با همه حکومت هاي مسلمانان به عنوان دست نشانده هاي کفار سوق داد و شکل گيري سازمان القاعده ثمره اين همکاري بود. اوج اين همراهي در دهه 1990 م. پس از جنگ اول خليج فارس و حضور امريکايي در حرمين شريفين اتفاق افتاد که با تشکيل جبهه جهاني عليه صهيونيسم در 1998 م. رويکرد تقابل با دشمن بعيد را ذر پيش گرفتند. ثمره آن انفجار سفارتخانه هاي امريکا در کنيا و تانزانيا در همان سال و نيز يازده سپتامبر در امريکا بود. (همان، ص 402-403)

    جريان سلفي تکفيري در دهه هاي 1990 و 2000 با تشکيل شبکه گسترده در کشورهاي (از اندونزي تا مغرب)، استراتژي تاسيس امارت را در هر مکاني که امکان داشت در پيش گرفت تا زمينه ايجاد خلافت

    براساس منهج نبوي فراهم گردد (عطوان،1391: 55-58؛ الطويل، القاعده و خواهرانش، ص 293 و 402) و تاسيس امارت طالبان در افغانستان، محاکم شرعي در سومالي و دولت اسلامي در عراق تحت رايت و بيعت امير القاعده (بن لادن و سپس الظواهري) در اين راستا قابل توجيه مي باشد.

    اين تطور در انديشه سلفي تکفيري که عمدتا در سازمان القاعده تبلور مي يافت، سبب شد که ايدئولوژي القاعده بر چهار رکن سلفي گري، راديکاليسم، شيعه ستيزي (به عنوان عدو القريب) و غرب ستيزي (به عنوان عدو البعيد) استوار گردد. البته دو رکن آخر برآمد از ويژگي سلفي گري است. (حسا افشار، کالبد شکافي تفکروهابيت و القاعده)

    مرحله چهارم، دولت داعش؛ انحرافي در جريان انحرافي نکفيري

    تهاجم قدرت هاي غربي به عراق و سقوط صدام، خلا قدرتي را در عراق موجب شد که زمينه بروز و ظهور گروه هاي سلفي تکفيري منبعث از القاعده فراهم گردد. به ويژه قدرت گرفتن شيعيان در عراق که از نظر اين جريان ها را مهدورالدم هستند، و نيز حضور کفار (امريکا) در عراق سبب شد که اين گروه ها به سمت ترور و ايجاد نا امني براي مردم به ويژه شيعيان سوق پيدا کنند. آغاز فعاليت گروه هاي وابسته به القاعده در عراق يک سال پس از تهاجم امريکا به اين کشور مي باشد، به طوري که در سال 2006 م.«تنظيم القاعده في بلاد الرافدين (جماعه اتوحيد و الجهاد) به رهبري ابومصعب الرزقاوي (نماينده القاعده در عراق) شروع به فعاليت و عمليات هاي ترور و انتحاري کرد. علاوه بر اين گروه، ارتش انصارالسنه، ارتش اسلامي عراق، حزب التحرير، جيش الطائفه المنصوره، جماعه اهل السنه، سپاه عمر، گروه انصار و جيش محمد به اقدامات ارهابي عليه شيعيان و بعضا امريکايي ها مي پرداختند. علاوه بر اين گروه، ارتش انصارالسنه، ارتش اسلامي عراق، حزب التحرير، جيش الطلئفه المنصوره، جماعه اهل السنه، سپاه عمر، گروه انصار، جيش محمدو... به اقدامات ارهابي عليه شيعيان و بعضا امريکايي ها مي پرداختند (کرمي،1393: 26-29).

    چالش‌هاي اسلام معاصر در قبال تکفير

    جهان اسلام، در عصر فعلي با سه چالش روبرو است. اين سه چالش عبارت است از «اشغال کشورهاي اسلامي، جهاني شدن و افراط گرايي مذهبي. دو چالش دوم و اول زمينه بيروني دارد و از سوي استکبار عليه جهان اسلام اعمال شده است اما چالش سوم ريشه در درون جوامع اسلامي دارد. اين سه مورد مهم ترين چالش هاي دنياي معاصر مسلمين را تشکيل مي دهند.

    عامل خارجي يکي از دلايل فتنه مذهبي در جهان اسلام است و امروزه امريکا به عنوان استکبار جهاني ميراث دار تجربه استعمارگران گذشته است و بهترين و کم هزينه ترين ابزار براي نفوذ در جهان سلام، شعله ور کردن فتنه هاي مذهبي است که امريکا در عراق از اين ابزار بهره مي برد.

    اما به لحاظ داخلي نيز فتنه مذهبي در جهان اسلام ترکيبي از يک مثلث سه ضلعي است.

    دو ضلع پايين اين مثلث در حوزه تئوريک مورد توجه است به اين صورت که فرد در حوزه نظر و تئوري نسبت به ديگر ديدگاههاي رايج انغلاق دارد و هيچ انفتاحي نسبت به شنيدن و ملاحظه نظرات ديگران ندارد. جريان تکفيري به هيچ وجه حاضر به شنيدن و حوار با ديگران نيست. در حالي که دستور قرآن کريم شنيدن سخنان ديگران و اتباع از احسن است، اما جريان تکفيري نسبت به ديگر برداشت ها از دين هيچ انفتاح و مراوده اي ندارد.

    در صورت تحقق ضلع اول (انغاق در راي)، ضلع دوم مثلث در حوزه تئوريک شکل مي گيرد. و فردي که توجه به ديگر ديدگاه ها را به روي خود بسته است و فقط در يک مسير خاص حرکت مي کند نسبت به ديگران دچار تکفير (در حوزه نظر) مي شود و چون فقط خود را در در صراط مستقيم مي‌داند و حاضر به شنيدن استدلال ديگران نيست، نظريات و برداشت هاي ارائه شده از سوي مفسران ديگر را تفکير مي کند و بر باطل مي داند. شکل گيري اين دو ضلع در حوزه تئوريک منجر به ترور در حوزه علمي خواهد شد. به اين صورت که کسي در دوضلع اول معتقد به انغلاق و تکفير شد در حوزه عمل نسبت به پيروان انديشه ها و ديدگاه هاي ديگر با خشونت و افراط بر خورد خواهد کرد.

    وضعيت اسلام امروزي

    جهت روشن شدن اوضاع جهان اسلام در دوران معاصر نمودار زير به اجمال بيانگر مي‌باشد.

    در بين اين دسته‌بندي‌ها، انديشه‌ي تکفيري ويژگي‌هايي دارد که به سرعت شعله ور مي‌شود، خسارات آن بسيار زياد و در طول تاريخ مورد سوء استفاده استعمارگران بوده است. يکي از پيامدهاي اين جريان بستن راهاي تقريب است که قرن ها توسط علمايي مانند امام خميني، آيت الله بروجردي و شيخ شلتوت موجب همگرايي جهان اسلام شده است. يکي ديگر از پيامد هاي اين جريان تکفيري ترسيم چهر اي خشونت گرا از اسلام رحماني است که زمينه اسلام هراسي را فراهم کرده است مورد هجوم استعمار گران قرار گرفته است»(نباتيان، معيني‌پور،1393: 20-24).

     در ادامه و بر اساس استراتژي القاعده مبني بر تاسيس امارت و دولت هاي کوچک و حتي کوچ کننده، الدوله الاسلاميه في العراق در 2005 م. تشکيل گرديد. اميران منصوب از سوي ايمن الظواهري (رهبر القاعده) براي اين دولت، عبارت است از: ابو مصعب الرزقاوي (اردني که در 2006 م. به قتل رسيد)، ابو ايوب المصري، ابو عمر البغدادي (که در 2010 م. به همراه ابو حمزه المهاجر وزير جنگش به قتل رسيد) و در نهايت، ابراهيم عواد ايراهيم البدري السامرايي معروف به ابوبکر البغدادي توسط مجلس الشوري به اميري دوله اسلامي عراق منصوب گرديد. وي با حمله به سوريه در 2012 م. و اشغال بخش هايي از خاک سوريه، نام دولتش را به الدوله الاسلاميه في العراق و الشام تغيير داد. و سرانجام به تهاجم به استان نينواي عراق و اشتغال موصل، اعلان خلافت اسلامي کرد.

    گرچه دولت داعش دنباله سلفي تکفيري القاعده در عراق است. اما در رويکردي سياسي به مرکزيت سياسي به مرکزيت اين جريان پشت کرد و بيعت خود با سرکرده سازمان القاعده، ايمن الظواهري، نقض نمود. (رک: نامه ايمن الظواهري به داعش) اقدام داعش در اعلان خلافت اسلامي را با تسامح مي توان يک نقطه عطف در تفکر اين جريان به حساب آورد؛ زيرا:

    1-اعلان خلافت اسلامي در موصل، خروج از اعتقاد سلفي ها از گذشته تا حال است، چراکه تأسيس و اعلان خلافت راشده از سوي ابوبکر البغدادي در موصل، برخلاف استراژي جريان سلفي تکفيري است که خلافت را يک آرمان تلقي مي کرد که تنها با ظهور مهدي موعود امکان پذير است (بيانيه «شروط الخلافه الراشده و اثبات انها لاتکون الا للمهدي في آخر الزمان») و در وضع موجود تنها بايد امارت و دولت هاي اسلامي به تأسي از خلافت راشده تأسيس کرد تا زمينه ساز تشکيل خلافت آرماني راشدين باشد؛ اما ابوبکر البغدادي، که تحت بيعت اميرالقاعده بود، طغيان نموده و در جهشي در رويکرد اين جريان، خود را خليفه مسلمين اعلام کرد که به شدت با مخالفت شديد غالب گروه هاي القاعده و رهبران برجسته آن مواجه گرديد»(نباتيان،1393: 57)

    2-از سوي ديگر، در ظاهر به نظر مي رسد که آنچه در موصل توسط داعش اتفاق افتاده، اقتباسي از نظريه‌ي رشيد رضاست که سران داعش سه مولفه نظريه رضا يعني خليفه مجتهد قرشي، نقش «من يملک التوليه و العزل» مجلس الشوروي، دارالخرافه موصل را به کار بستند. سران داعش در کتاب؛ «مدالايادي لبيعه البغدادي» سعي کرده اند اجتهاد و قرشي بودن بغدادي را با ذکر سوابق علمي از جمله دکتراي فقه و شجره نامه اش که به امام هادي× مي رسد، اثبات کنند، به طوري که اين شجره نامه را براي او جعل کرده اند «او از نوادگان عرموش بن علي بن بدري بن بدرالدين بن خليل بن حسين بن عبدالله بن ابراهيم اواه بن شريف يحيي عزالدين بن شريف بشيربن ماجد بن عطيه بن يعلي بن دويد بن ماجد بن عبدالرحمن بن قاسم بن شريف ادريس، فرزند جعفر زکي پسر علي هادي، پسر محمد جواد، پسر علي رضا، پسر موسي کاظم، پسر جعفر صادق، پسر محمد باقر، پسر علي زين العابدين، پسر حين بن علي بن ابي طالب و فاطمه دختر محمد رسول الله مي باشد». (الاثري،1435: 3 و 4) در ادامه، با ذکر سوابق تحصيلي و تاليف هاي او در موضوعات فقهي و تفسيري و نيز امام جماعت بودنش، تلاش کرده اند، شرط اجتهاد را خليفه را در البغدادي محرز نمايند.

    از سوي ديگر، تعيين شهر موصل به عنوان دارالخلافه از پيشنهادات رشيدالرضا بود که آن را محل وصل و آشتي و روابط وصل معنوي تلقي مي کرد. (عنايت،1372، ص 138).

    همچنين بيانيه مجلس الشوري داعش که از سال 2005 تأسيس شده، در بيانيه اي با تأکيد بر ويژگي هاي بغدادي، انتخاب آن را با نظر اهل حل و عقد دانسته و در ادامه آورده است: «مجلس شورا در روزهاي گذشته براي ملاقات و مشورت با وزراي دولت و کارگزارانش و اهل حل و عقد و اصحاب راي آن، به طور مستمر داير بود.... که شورا متفقاً تصميم به بيعت با شيخ مجاهد ابوبکر بغدادي حسيني قرشي به عنوان اميرالمونين دوله العراق الاسبلا، و نيز تعيين شيخ مجاهد ابوعبدالله حسني قرشي به عنوان وزير اول و نائب ايشان، گرفت». (الاثري،1435: 6).

    البته نظريه رشيدالرضا اختلافات مبنايي با تفکر داعش دارد به خصوص در اعتقاد رضا به تقريب مذاهب اسلامي و نفي تکفير و نيز اعتقاد به استفاده از سازو کارهاي مدرن در حکومت مانند انتخابات و تفکيک قوا و مجلس شورا، در حالي که همه اين ها به شدت مورد طرد و نفي جريان هاي تکفيري و به طور خاص داعش قراردارد و ذکر نکات فوق بيشتر از باب اين بود که ظاهراً اين ها اقتباسي از نظريه رشيدرضا در جهت نيل به اهداف انحرافي خود داشته باشد.

    3-در رفتار و نظرات سلفي هاي تکفيري به جز داعش، علي رغم تخطئه و حتي نفرت از نظام هاي سکولارو نظام هاي حقوقي حاکم بر جهان مثل مرزبندي هاي ملي، به برخي از قواعد مدرن از جمله حدود و مرزهاي موجود ميان کشورها اعتقاد دارند؛ اما دولت خلافت داعش با طرح رد توافقنامه ساکس-پيکو، همه مرزبندي هاي ملي موجود را طرد کرده و نمي پذيرند و در اطلاعيه اي معتقد شدند که به جاي مصري، عراقي و سوري و.... بايد از لفظ مسلمين استفاده کرد و در جهان تنها دو کشور هست: دارالسلام و دارالکفر (دارالحرب).

    رابطه متقابل ميزان خشونت با مکان و زمان تکوين گروه هاي تکفيري

    فضاي اجتماعي و سياسي و مذهبي اي که رهبران فکري و سياسي جريان تکفيري درآن رشد و فعاليت داشته اند، نقش موثري در تعريف و تبلور «دشمن» براي جهاد با آن انديشه است. در برخي مناطق، به علت وابستگي حکومت هايشان به قدرت هاي بزرگ و حضور مخرب اين قدرت ها در جهان اسلام و وجود فضاي ضديت با آن ها، اولويت را به جهاد با کفار صليبي به عنوان «عدوالبعيد» داده اند و در بعضي از مناطق، به علت غلظت تقابل هاي مذهبي به ويزه ضديت با شيعه و نيز برخي تحولات که چندان مراد جريان هاي تکفيري نبوده مانند قدرت گرفتن شيعيان در عراق و نيز تندروي برخي شيعيان نظير توهين به خلفا و بعضي همسران پيامبر اعظم، اولويت را به جهاد با شيعيان تحت عنوان «عدوالقريب» داده اند. همين اختلاف نظرها ميان رهبران جريان سلفي تکفيري سبب شده دست کم در تاکتيک جهاد و مصداق دشمن دچار اختلاف شوند؛ براي مثال ابومصعب الزرقاوي، موسس القاعده در عراق، به وجوب جنگ با دشمن قريب (شيعيان) اعتقاد داشت. (رک: زرقاوي، کلمات مضيئه) در توجيه اين اختلافات مي توان گفت که جهت گيري هاي روش شناختي و نحوه عمل يک گروه انساني در جامعه اسلامي دقيقاً از همان سرچشمه هايي سرازير مي شوند که ارزش هاي سياسي از آن ها نشأت مي گيرند، بدين معنا که اعمال سياسي و اجتماعي در درون دايره بسته اي از ارزش ها و پرسش هاي سياسي زاده مي شوند و توسعه يا زوال مي يابند و در نهايت دريچه هايي رابراي ظهور ساختار و نهادهاي سياسي و کنش ها و واکنش هاي اجتماعي مشخص مي گشايند. (عنايت،1372: 1).

    البته بي شک نقش استخبارات دولت هاي عربي نظير عربستان و نيز سازمان هاي اطلاعاتي غربي و اسرائيلي در فعاليت اين جريان به ويژه در دهه هاي اخير و به طور خاص در دولت داعش نمي توان ناديده گرفت.

    رهبران جريان داعش

    زمينه‌هاي نفوذ سريع تکفيري‌ها در عراق

    طائفه‌گرايي

    يکي از آسيب‌هاي ملل اسلامي به ويژه در عراق که بستر را براي گسترش سري تکفيري‌ها فراهم ساخت، طائفه گرايي و تشتت وحدت ملي بود. «نخستين کسي که بحث طائفه گري را به طور جدي مطرح نمود عبدالسلام عارف بود. او گفته بود که ما بايست انقلاب را نجات داده و سه گروه، يعني شيعيان، کردها و مسيحيان را مستاصل کنيم از نگاه وي، دولت جديد مي بايست انحصارا در اختيار سنيان عرب باشد»(جعفريان،1386،88).

    آنچه بيشتر به اين جريان دامن زد، کشيده شدن دامنه‌ي اين گرايشات به سطوح بالاي تصميم گيري بود. «در حقيقت طائفه گرايي که بيشتر در سطح محلي مطرح است به سطح پارلمان و دولت مي رسد و هويت ملي وجود ندارد که در آن ادغام شود و با هماهنگ گردد در سطح ملي نيز همان رفتار محلي را ارائه مي دهد و امکان توافق را از بين مي برد و در چنين فضايي هرچند رأي گيري صورت گيرد و پارلماني نيز به وجود آيد توانايي يک سويه کردن منافع اين گروه را نخواهد داشت»(ثناء فواد،2001: 182).

    دليل ديگري که به اين امر شتاب داد، ريشه‌دار بودن مباحث فرقه‌گرايي در بين عراقيان بود. «بنابراين دولت هايي که از زمان شکل گيري عراق تا قبل ازسقوط صدام روي کارآمدند همگي نشان از فرقه گرايي داشتند»(بحرالعلوم،1386: 80).

    نتايج فرقه‌گرايي کوچک شدن و ضعيف شدن دولت مرکزي و توسل به بيگانگان و به تبع نفوذ و ورود آنها در اهرمها تصميم‌گيري است. تا جايي‌که گاه وجود بيگانه را معقول تر از خودي مي‌پندارند. «نتيجه طائفه گرايي قوي، دولت ضعيفي خواهد شد که به نفوذ ديگر بازيگران خارجي در اين کشور منجر خواهد شد به طوري که از بين 600 کشته اي که در سال 2006 با القاعده در عراق مرتبط بوده اند 41 درصد از آن ها سعودي و ليبيايي بوده اند که نشان از دخالت اتباع ديگر کشورها در عراق دارد. زمينه هاي اختلاف فرقه اي محمل خوبي براي القاعده در عراق فراهم کرده است»(riedel،2،2007).

    ضعف نيروهاي نظامي

    دولت عراق با اقدامي نابخردانه اقدام به انحلال ارتش مستحکم و مجهز خود به دليل وجود عناصر بعثي و وابسته به صدام، نمود. با اين کار شخصا گام در مسير خلع سلاح و تسليم خود برداشت. «در سال 2003 پل مر در يک اقدام انحلال ارتش عراق را اعلام کرد درحالي که تنها 20 درصد ارتش از مشارکت در جنگ آسيب ديده بود به طوري که برمر در مصاحبه با نشريه شرق الاوسط عربستان گفت: انحلال کامل ارتش عراق حرف صحيحي است و اکنون ارتشي اصلا وجود ندارد. (حسيب الغالبي،2007:239). مشکلات شکل گيري ارتش در عراق را مي توان وجود گروه هاي نظامي و شبه نظامي در اين کشور، انگيزه هاي حزبي و طائفي در ارتش، وجود نظاميان خارجي و نبود امکانات بومي دانست»(جعفر ضياء،2005:253).

    در حالي که گذر تاريخ نشان از وجود ارتشي قوي در عراق دارد. «حافظه تاريخي اين کشور ارتش منسجم و قوي عراق در برهه اي را به ياد دارد که خواهان رهبري مديريت امنيت در منطقه بود به طوري که در سال 2008 توان نظامي حکومت خودمختار کردستان با دارا بودن 150 هزار نيروي نظامي و امکانات تسليحاتي به مراتب بهتر از دولت مرکزي اين کشور براورد شده است»(مجموعه من الباحثين،2008:،94).

    اشکال ديگر، که مي‌توان الگوي رفتاري براي ساير ممالک اسلامي باشد، ترکيب مناسب جمعيتي در نيروهاي نظامي و امنيتي است. «در آموزش نکته مهم اين است که گردان ها، نيروها و تيپ هاي مختلف به يک قوميت خاص تعلق نداشته باشند. بازسازي ارتش در عراق به صورت حرفه اي انجام نگرفته است بلکه ارتش براساس مناطق و طرز تفکر فرقه اي ايجاد شده و نمي تواند براساس مليت عمل کند»(قهوه چي،1386: 102).

    دخالت عشاير و نيروهاي محلي

    اين تجربه هم نشان داد که ورود عشاير و نيروهاي محلي بستر را براي طائفه‌گرايي و منطقه‌گرايي فراهم مي‌نمايد. ديد اين افراد محدود به چهارچوب امنيت قوم و طائفه منحصر مي‌شود. «در ماه هاي اول، سران عشاير در بسياري از مناطق با به وجود آمدن گروه هاي نظامي و شبه نظامي امنيت حوزه هاي تحت کنترل خود را برعهده گرفتند و مسئوليتي در قبال اعضاي وابسته به طائفه براي حل مشکلات امنيتي و اقتصادي احساس کردند»(مجموعه من الباحثين،2008:203).

    گاه ورود اين نيروها خود باعث ايجاد ناامني و درگيري با يگديگر به دليل مخاصمات محلي مي‌گردد. «شرايطي که در آن احتمال و ظرفيت منازعات گروه هاي داخلي، به دليل تجهيز نيرو هاي خارج از ساختارهاي نظامي، امنيتي، رسمي افزايش يابد»(اسدي،1387، گزارش راهبردي).

    غرب و تکفيريون

    در سطح بين المللي نيز امريکايي ها به خوبي مي دانند در صورت قدرت يافتن گروه هاي تکفيري، منافع آن ها تأمين نخواهد شد چون اين گروه هاي منشأ ناامني خواهند بود و اين ناامني در منطقه اي که مهم ترين مسير انتقال انرژي جهان است؛ به ضرر امريکايي ها خواهد بود. از سويي امريکايي ها به جنبه ضد غربي انديشه اين جريانات اگاه اند و مي دانند در صورت قدرت يافتن اين جريانات، يهوديان و مسيحيان، عدو بعيد اين جريان اندو در صورت پيروزي اين جريان بر عدو قريب (مسلمان و دولت هاي اسلامي فعلي مخالف اين جريان) سراغ عدوبعيد خواهند رفت.

    جريان هاي تکفيري ابزاري براي منافع ملي امريکا تلقي شده و تا زماني در راستاي آن هدف باشند از آن ها حمايت مي شود اما حمايت بلندمدت از آن ها در استراتژي امريکا جايي ندارد.

    آخرين تجربه نيز حمايت قدرت هاي بين المللي و منطقه اي از جريان تکفيري در سوريه و عراق که براي تضعيف محور مقاومت در منطقه (ايران-عراق-سوريه حزب الله و حماس) ازاين جريان حمايت مي کنند.

    براساس اين گزارش که در روزنامه الشروق تونس در مورخ 30 ژوئن 2014 با عنوان 3 الاف تونسي في داعش چاپ شده است، تعداد 6 درصد از مسلحين خارجي که از اروپا مي آيند اخيراً دين اسلام را پذيرفته اند و نيز اکثر آناني که از کشورهاي غيراسلامي به داعش پيوسته اند از افراد نسل دوم و يا نسل سوم مهاجران مسلمان در کشورهاي خود هستند.

    عمق خطر تکفيريون

    جريان تکفيري مانند صهيونيسم بلکه بدتر از آنهابه خون مسلمانان تشنه هستند. اينها در موصل عراق در يک روز بيش از 1700 نفر از شيعيان را سر بريدند، در حالي که اسرائيل در جنگ 22 روزه حدود 2000 نفر را قتل عام کرد. ما تاحال نشنيده ايم که اسرائيلي ها تعدي ناموسي به مسلمانان کرده باشند؛ اين در حالي است که داعشي ها با تکيه بر فتاواي علماي وهابي، به نواميس شيعه تجاوز مي کنند و به قول خودشان تقسيم مي کنند! در طول تاريخ جنگ هاي پيامبر| موردي سراغ نداريم که به زنان تعدي شده باشد؛ مثلا زني را کشته باشند. بله يک مورد داريم که خالد اين کار را انجام داد و پيامبر| به شدت او را مورد عتاب قرار دارند.

    در طول 80 مورد جنگي که پيامبر| با کفار انجام دادند يک مورد سراغ نداريم که کودکان مورد بي رحمي قرار گرفته باشند؛ ولي اينها هزاران کودک را کشته اند. فجيع تر آنکه هيچ نهاد رسمي بين المللي هم دايش در نمي آيد. بهد قول عبدالله بن زبير مي گويد» «اگر آب هم باشد اسراف است اين جور که اينها خون انسان ها را مي ريزند».

    ذيل آيه «ولا تقولوا لمن القي اليکم السلم لست مومنا...» در تفسير مجمع البيان آمده است که يکي از مسلمانان در جنگ به اقرار به شهادتين کافري که در مقابل او بوداعتنا نکرد و او را کشت، چرا که کينه او را از زمان جاهليت به دل داشت. بعد ازآن که واقعه را براي پيامبر| باز گو کر. پيامبر| با گفتن جمله » لا غفرالله لک» او را از خود راندند. يک هفته بعد اين شخص مرد. بعد از غسل و کفن، چند بار خواستند اورا دفن کنند ولي هر بار زمين او را بالا قبر قبول مي کند، ولي جنازه اين شخص را قبول نمي کند تا به شما بفهماند که خون مسلمانان چقدر ارزش دارد».

    گويا پيامبر اعظم| هم پيدايش گروه منحوس وهابيت را پيش بيني مي کرده اند. در کتاب صحيح بخاري به نقل از عبدالله بن عمر آورده است که پيامبر| در دعاي خود به اهل شام و يمن دعا کردند ولي به اهل نجد که خاستگاه وهابيت است، دعا نکرده اند. از ايشان تقاضا کردند که دعا کنيد. ايشان اعتنا نکردند و فرمودند: «در نجد است که فتنه ها پديد خواهد آمد و حزب شيطان از آن خارج خوهد شد».

    اخرج البخاري و احمد والترمذي و غير هم ان رسول الله| قال اللهم بارک لنا في شامنا و في يمننا قال قالوا و في نجدنا قال قال اللهم بارک لنا في شامنا و في يمننا قال قالوا وفي نجدنا قال قال هناک الزلازل و الفتن و بها يطلع قرن الشيطان...

    اين نکته هم قابل توجه است که علماي سني مذهب هم ميانه اي با اينها ندارند؛ مثلا ابن عابدين که از علماي سني مذهب و معاصر با محمدبن عبدالوهاب است، در حاشيه اش، وهابيت را از خوارج زمان معرفي مي کند. غزالي از بزرگترين علماي اهل تسنن م گويد: آنچه سزوار است آن است که تا جايي که امکان دارد بايد از تفکيرف پرهيز کرد... زيرا اگر فرض کنيم که هزار کافر را اشتباها نکشتيم بهتر از آن است که جان يک مسلمان را اشتباهي از او بگيريم.

    «ابن حزم معتقد است که با نفي همان چيزي که شخص در اسلام داخل مي شود مي توان حکم به کفر او کرد»(ابن‌حزم،1416، ج 3، ص 392).

    نتيجه‌گيري

    با عنايت به آنچه گذشت متوجه مي‌شويم‌که مباحث مربوط به تکفير مسلمين از ابتداي ظهور اسلام به صورت جسته و گريخته قابل رصد است اما با ظهور خوارج اين مورد با بازتاب پررنگ‌تري دنبال گرديد. با ورود اسماعيليان و اين طرز تفکري افراطي ادامه يافت. با فروپاشي دولت عثماني اوج اين شيوه‌ي تفکر را در مصر با شعار سلفي‌گري بروز پيدا مي‌کند. اگرچه بنيان گذاران اوليه اين شيوه‌ي فکري شعار تکفير مسلمين را در اصول خود نداشتند ليکن انديشه‌ها ابن تيميه و پيروانش کار را به افراط کشاند. دوران معاصر با دامن زدن به اين افکار از سوي عوامل بيگانه وتبعيت عده‌اي افراد خام و فريب خورده اراي تکفيري به شدت رواج پيدا کرده است. آنچه در تمام گروههاي تکفيري از صدر اسلام تاکنون مشترک به نظر مي‌رسد، در پيش گرفتن شگردهاي ترور و ايجاد رعب و وحشت است. در دوران معاصر نيز تلاشهاي تکفيريون را در چهار مرحله مي‌توان دسته‌بندي نمود. اين چهار مرحله از سقوط خلافت عثماني شروع مي‌شود و با اعلام خلافت داعش ختم مي‌گردد. غرب با توجه به سياست‌هاي خود موقتا از اين گروههاي تروريستي حمايت مي‌کند ولي در بلند مدت مايل به استقرار هيچ کدام از اين گروهها نمي‌باشد.


    منابع

    1.  ابن حزم ظاهري اندلسي (1416 ق) الفصل في الملل و الهواء و النحل، بيروت: دارالجيل.

    2.  البوطي، محمدسعيد (1387) سلفيه بدعت يا مذهب، ترجمه حسين صابري، چهارم، مشهد: آستان قدس.

    3.  الاثري، ابوهمام بکر بن عبدالعزيز (1435) مد الايادي لبيعه البغدادي، بي جا، بي نا.

    4.  الاسدي، عبدالرسول (2011) نفاذ تدويل ثقافه مکافحه الفساد في القوانين العراقيه، مرکز العراق للدارسات، شوون العراقيه، العدد الخامس، کانون الثاني.

    5.  بحرالعلوم، ابراهيم (1386) آينده عراق و مبدا مشارکت سياسي، مجموعه مقالات کنفرانس بين‌المللي تحولات عراق و چشم انداز امنتي منطقه‌اي، تهران: مرکز تحقيقات استراتژيک.

    6.  بغدادي (بي‌تا) الفرق بين الفرق، اول، قاهره، مکتبه دارالتراث.

    7.  ثناءالفواد، عبدا...(2001) الدوله و القوي الاجتماعيه في الوطن العربيه، بيروت: مرکز الدراسات الوحده العربيه.

    8.  جعفريان، رسول (1386) تشيع در عراق، مرجعيت و ايران، تهران: موسسه مطالعات تاريخ معاصر.

    9.  سالم‌بهسازي، مشاور (1388) نقد و بررسي انديشه تکفير، اول، تهران: نشر احسان.

    10. سرور، رفاعي (1433 ق/2012 م) التصور السياسي للحرکه الاسلاميه، النخبه الاعلام الجهادي، چاپ دوم.

    11. عليزاده موسوي، سيد مهدي (1393) تبار شناسي سلفي گري و وهابيت، ششم، قم: آواي منجي.

    12. عنايت، حميد (1372) انديشه‌ي سياسي در اسلام معاصر، اول، تهران: خوارزمي.

    13. بديعي، مرجام (1393) نقش آمريکا در ترويج سلفي گري، مرزبان نامه.

    14. فرج، عبدالسلام (1388) الفريضه الغائبه، بي‌جا، بي‌نا.

    15. فيرحي، داود (1382) نظام سياسي و دولت در اسلام، اول، تهران: سمت.

    16. قطب، سيد (بي‌تا) معالم في الطريق، منبر التوحيد و الجهاد، دارالشروق.

    17. قهوه‌چي، رياض (1386) رويکرد متعارض به مسئله امنيت عراق، مجموعه مقالات کنفرانس بين‌المللي تحولات عراق و چشم انداز امنتي منطقه‌اي، تهران: مرکز تحقيقات استراتژيک

    18. کوپل، ژيل (1382) پيامبر و فرعون، ترجمه حميد احمدي، اول، تهران: کيهان.

    19. الطويل، عبدا...(1391) القاعده و خواهرانش، ترجمه محمد علي پوشي و محمد رضا بلوردي، تهران: انديشه سازان نور.

    20. عطوان، کميل (1391) سازمان سري القاعده، ترجمه محمد علي پوشي، اول، تهران: انديشه سازان نور.

    21. کرمي چرمه، کامرن (1393) سلفي گري و خاورميانه عربي، تهران: خبرگزاري فارس.

    22. مجموعه من الباحثين (2008) العراق تحت الاحتلال تدمير الدوله و تکريس الفوضي، بيروت: مرکز الدراسات الوحده العربيه.

    23. نباتيان، محمد اسماعيل؛ معيني‌پور؛ مسعود (1393) تحليلي بر جريان بعثي-تکفيري داعش، اول، تهران: مجمع جهاني اهل بيت.

    24. نباتيان، محمد اسماعيل (1393) از سقوط خلافت عثماني تا ظهور خلافت داعشي، گزارش راهبردي شماره 5، تهران: مجمع جهاني اهل بيت.